
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، آیا مقدر است که بشر این ایدهآلها را فقط در ذهن خویش مجسم کند و از تحقق آن در عالم برون ناتوان باشد؟ و یا اشکالی در روشها هست؟ آیا بنا به گفته ادیان، باید در انتظار موعودی نشست تا او به یکباره تمامی آرمانهای برونی را برای بشریت به ارمغان آورد و تمامی نظامهای سیاسی بشری را که از عدل و آزادی به دورند نابود و نظامی نوین و ایدهآل را جایگزین کند؟.
آیا اصولاً رسیدن به چنین حدی از ایدهآل، در عالم واقع خارج از خود قابل دسترس است و چنین امری مورد نظر منجی موعود هست؟ و یا اینکه ایدهآل در جا و مکان دیگری است که ما چندان به آن توجهی نداریم؟چه چیزی مغفول مانده؟.
هر انسانی در دو عرصه ایدهآل پروری میکند و برای رسیدن به آن میکوشد، ولی در دنیای امروز ما به یکی از این دو عرصه توجه میشود و دیگری چندان به چشم نمیآید.
رسیدن به ایدهآل از چه کانالی میگذرد؟
عرصه نخستین که غالباً مورد توجه است، دنیای اجتماعی انسانهاست. از آن حیث که آدمی موجودی است اجتماعی و ایدهآلهایی نیز در این عرصه دارد و برای نیل بدانها میکوشد و از تمامی ابزارهای بشری از فلسفه، علم و هنر گرفته تا سیاست و قدرت استفاده میکند تا بدانجا برسد و البته تاکنون جمیع تلاشهای بشری در این عرصه موفقیت چندانی در عالم واقع و عمل نداشته است.
رسیدن به کمال آزادی و عدالت و دموکراسی اهدافی هستند بس ارزشمند و ظاهراً موردنظر قدرتمندان زمانه ما که گمان میکنند وضعیت مطلوبتری از سایر جوامع در رسیدن بدین آرمانها دارند. اگرچه وضعیت نسبتاً مطلوبتری در بعضی جهات و همچون داشتن حق آزادی بیان و رعایت نسبتاً بهتری نسبت به حقوق بشر در آنها به چشم میخورد ولی قابل انکار نیست که به دلایل بسیار و آنها نیز تا رسیدن به جامعهای ایدهآل فاصله بسیاری دارند.
زمانی که عیسی مسیح رسالت خویش را اعلام نمود قوم اسرائیل دیر زمانی بود که بنا بر بشارت پیامبران پیشین در انتظار منجیای بودند که تحقق بخش ملکوت خدا باشد یعنی کسی که تمامی مشکلات جامعه آن زمان قوم یهود را بر طرف کرده و نظامی سیاسی و متفاوت را که مظهر تمامی ایدهآلهای آنان است و در واقع همان ملکوت الهی است را برپا کند ولی مسیح چنین نکرد و ذهن مردم آن روزگار را از برون به درون متوجه کرد و اینگونه فرمود که من یک شورشی سیاسی یا نظامی نیستم و رسالت خویش را فراتر از این اهداف دانست.
مردم در انتظار منجیای بودند که ملکوت خدا را با شمشیر و آتش ایجاد کند ولی مسیح گفت که ملکوت خداوند، دوست داشتن همسایگان و دلجویی در حق ضعیفان و تنگدستان است و با این سخنان اهمیت اخلاق درونی و لزوم توجه بر آن را تأکید کرد.
هدف از بیان این مثال توجهدادن به دنیایی بود که ما در تمامی لحظات در آن زندگی میکنیم ولی به آن بیتوجهیم از بس که اسیر برونیم، دقت نمیکنیم که رسیدن به جامعه ایدهآل که متشکل از فرد فرد انسانهاست نیازمند انسانهایی است که تکتک آنها در درون خود در حد توان و وسع خود به ایدهآلهای درونی خود رسیده باشند. رسیدن به آزادی و عدالت در دنیای بیرونی پیش از هر چیز محتاج رسیدن به آزادگی و انصاف و اعتدال در درون است.
اگر به درون خویش عمیقتر بنگریم، درخواهیم یافت که همه در درون خود میل به زیبا شدن داریم، نهفقط در ظاهر که بیشتر از آن در باطن است.
همه خواهان بالیدن و افتخار کردن به خود هستیم. همه میخواهیم که خوب و اخلاقی باشیم. عادل و منصف و آزاده باشیم .همه خواهان رسیدن به عزت نفس هستیم و ... . انسانها در این خواستههای کلی مشترکند ولی به دلیل تفاوتهای فردی هر یک ممکن است در جزئیات با دیگری متفاوت باشد.
یکی بیش از بقیه اهداف در پی متجلی کردن صفت مهربانی و رحمت خدا در خود است دیگری به دنبال یافتن وجودی سراسر عدل و انصاف وآزادگی و برخی نیز با هنر خویش مظهر خلاقیت خداوندند.
خلاصه و نتیجه کلام اینکه آنچه مطلوب است و میباید ایدهآل را در آن متحقق کرد دنیای درونی تکتک انسانهاست که اگر چنین شود دنیای بیرون و جامعهزیستی آنها نیز در مسیر کمال خواهد بود؛ دوران ما زمانهایست که باید بشریت رجعت دوبارهای به درون کند و آنچه را که سالها در بیرون از وجود خویش به دنبالش بوده از درونش بیابد.