
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از گیلان، امروز روز مباهله است و شاید شنیده باشید که پیامبر خدا(ص) با مسیحیان نجران مباهله کرد، اما چرا مباهله؟
مباهله در لغت از ماده «بهل»(بر وزن اهل) بوده و به رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی گفته میشود، اما در اصطلاح قرآن و روایات به معنای ملاعنه (لعن و نفرین کردن دو طرف به یکدیگر) است، این گونه که هرگاه دو گروه یا دو نفر درباره مسئلهای مانند مسائل مهم مذهبی با هم گفتگو کرده و به نتیجهای نرسند، در یک جا جمع میشوند و به عنوان آخرین حربه، به درگاه خداوند تضرع میکنند و از او میخواهند تا دروغگو را رسوا و مجازات کند؛ لذا تناسب معنای اصطلاحی با معنای لغوی در این است که در هر دو، رها کردن و واگذار کردن یکدیگر به حال خود، وجود دارد.
بخش با صفای نجران با هفتاد دهکده تابع خود در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه تنها منطقه مسیحینشین حجاز بود که به عللی از بتپرستی دست کشیده و به آیین مسیحیت گرویده بودند.
پیامبر اسلام(ص) همزمان با مکاتبه با سران حکومتهای جهان و مراکز مذهبی، نامهای به اسقف نجران(ابو حارثه بن علقمه) نوشت و در آن نامه از ساکنان نجران خواست که یا اسلام را بپذیرند و یا به حکومت اسلامی جزیه(مالیات) بپردازند(برای دفاع از آنها) و در غیر این صورت، به آنان اعلام خطر میشود.
نامه توسط نمایندگان پیامبر(ص) به دست اسقف رسید. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم گرفتن، شورایی مرکب از شخصیتهای بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به نمایندگی نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد(ص) دیدار کرده و سخنان او را بشنوند؛ لذاشصت تن از دانشمندان نجران انتخاب شدند که در رأس آنها ابو حارثه بن علقمه(اسقف اعظم نجران که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود)، عبدالمسیح(رئیس هیئت نمایندگی که به عقل و تدبیر و کاردانی شهرت داشت) و ایهم(فردی کهنسال که مورد احترام مردم نجران بود) به عنوان پیشوایان مذهبی قرار داشتند.
هیئت نمایندگان در مسجد مدینه با پیامبر اسلام(ص) گفتگو کردند. حضرت محمد آنان را به آیین اسلام و پرستش خدای یگانه و دست کشیدن از عقاید باطل(مانند اعتقاد به فرزند داشتن خداوند) دعوت کرد. یک نفر از نمایندگان گفت «عیسی فرزند خدا است، زیرا مادر او مریم، بدون آنکه با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد؛ پس باید او را نیز خدای جهان دانست»، اما پیامبر اکرم(ص) با تلاوت آیهای از قرآن آنان را چنین پاسخ داد «وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بیپایان خود بدون آنکه دارای پدر و مادری باشد از خاک آفرید؛ اگر نداشتن پدر دلیل بر این باشد که عیسی فرزند خدا است، پس حضرت آدم برای این انتساب شایستهتر است، زیرا او نه پدر داشت و نه مادر».
گفتگو ادامه یافت و پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد که مسئله از راه مباهله خاتمه یابد؛ از این رو قرار شد که فردای آن روز همگی خارج از شهر مدینه در دامنه صحرا برای مباهله آماده شوند.
و شهید آوینی چه زیبا روز بیست و پنجم ماه ذیالحجه سال دهم هجرت را به تصویر میکشد:
صبح است. شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستادهاند و چشم به دروازه مدینه دوختهاند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا کند.
تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیدهاند تا بیننده این مراسم بینظیر و بیسابقه باشند.
نفسها در سینه حبس شده و همه چشمها به دروازه مدینه خیره شده است.
لحظات انتظار سپری میشود و پیامبر(ص) در حالی که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج میشود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده میشوند. این مرد علی است و این زن فاطمه. تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بر دل مسیحیان سایه میافکند.
یکی از مسیحیان به اسقف میگوید «نگاه کن؛ او فقط دختر، داماد و دو نوه خود را به همراه آورده است».
اسقف که صدایش از التهاب میلرزد، جواب میدهد «همین نشان حقانیت است؛ به جای اینکه لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است».
آن مسیحی میگوید «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جانهایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است».
آری علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتابهای قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده. در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف میرسانند و با نگرانی و اضطراب میگویند «ما به این مباهله تن نمیدهیم، چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی میشماریم؛ مباهله مصلحت نیست، چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد».
کم کم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی میافتد و همه تلاش میکنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.
اسقف نجران به بالای سنگی میرود و به اشاره دست همه را آرام میکند و در حالی که چانه و موهای سپید ریشش از التهاب میلرزد، میگوید «من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من میبینم، اگر دست به دعا بردارند، کوهها را از زمین میکنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد».
اسقف از سنگ پایین میآید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر میرساند و بقیه نیز دنبال او روانه میشوند.
ابو حارثه بن علقمه در مقابل پیامبر با خضوع و تواضع، سرش را به زیر میافکند و میگوید «ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول میکنیم».
پیامبر(ص) با بزرگواری و مهربانی انصرافشان را از مباهله میپذیرد و میپذیرد که به ازای پرداخت مالیات از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.
خبر این واقعه به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش میشود و مسیحیان حقیقتجو را به مدینه پیامبر سوق میدهد.
مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کردهاند که پیامبر گرامی اسلام(ص) تنها کسانی را که همراه خود برای مباهله برد، فرزندانش، حسن و حسین(ع) و دخترش فاطمه(ع) و از میان مردان تنها علی بن ابی طالب(ع) بودند؛ لذا داستان مباهله گواه بزرگی بر فضیلت و برتری این خانواده است.
پیامبر(ص) از میان تمام صحابه و یاران خود، تنها این چند نفر را شایسته و مصداق آیه دانست و در کنار خود به میدان مباهله آورد.
شکی نیست که آیه مباهله خطاب به پیامبر اسلام(ص) بوده و متضمن دستور کلی به مسلمانان برای انجام این عمل نمیباشد، ولی در آیات و روایات، منعی از انجام این عمل توسط مسلمانان وارد نشده است، بلکه از روایات عمومیت این حکم استفاده میشود؛ برای مثال از امام صادق(ع) روایت شده است که اگر مخالفان مذهبی سخنان و استدلالهای شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید.