
خدایا، تو آگاه به گذشته و آیندهای و از اسرار درون انسانها مطلعی و میدانی که گاه چقدر دل از ناجوانمردیها و تهمتها میشکند، آنقدر که بغض راه سخن گفتن را میگیرد و چشمههای اشک روان میشود و هیچ چیز جز سخن گفتن با تو روح را آرام نمیکند.
زمانی روان آدم رنجیده غیبتهایی میشود که در نبود انسان گفته میشود و غمگین از رازهایی که فقط بین او و دوستی وجود دارد بر زبانهای جاری شده و نقل محافل میشود. آری نمیتوان بیتفاوت از این رفتارهای غیرانسانی بود.
اما ای معبود دلم میخواهد از همه این ناملایمات و رنجها فاصله بگیرم و دلی آرام را به خودم هدیه کنم و به همین سبب ای انیس لحظههای تنهاییام امروز همه را بهخاطر رضای تو میبخشم که در بخشیدن دیگران برکتی است چون باران همه را در برمیگیرد .
میبخشم همه کسانی را که نادانسته حقی را از من ذائل کردند که آن حق بهره من از این دنیا بود اما اگر از او بگذرم بهرهای ذخیره خواهم کرد برای سرایی که همه آنجا برای قرب به تو و بهشتی که برای نیکان در نظر گرفتهای محتاج کار نیکی هستند که از پیش فرستادهاند.
ای یکتای بیهمتا من بخشش را از تو آموختم که بندگان مغرور و عصیانگر خودت را با اشکی از توبه میبخشی و حتی گفتهای اگر از نو طلب بخشش کنند زشتیهایشان را تبدیل به حسنات میکنی، پس وقتی تو با همه بزرگیات اینگونه میبخشی من با این کوچکیام چرا اینگونه نباشم و دیگران را نبخشم.
میدانم اگر قدم در جاده کرامت و بخشندگی بگذارم تو نیز آسانتر ندای الهی العفو مرا اجابت میکنی و بار گناهان را سریعتر از دوشم برمیداری که گفتهاند از دیگران درگذر تا خداوند از تو درگذرد و من این جمله را باور دارم.
الهی میخواهم در همین سرا بهشت کوچکی داشته باشم که در آن خبری از کینه و کدورت نباشد و عشق و محبت سکه رایج میان مردمان شهر باشد، شهری که همگان حرمت دیگران، حرمت عزیزانشان بدانند و نخواهند لحظات با هم بودنشان را با سخن گفتن از مردم دیارشان بگذرانند، شهری که مردمش به راستی و در عمل بیتوجهی به حق دیگران را گناه و منکر بدانند.
و معبود من امروز با گذشتن از دیگران میخواهم گام کوچکی در ساختن این بهشت دنیایی داشته باشم و از تو مدد میجویم که یاریام کنی که وقتی بر زبان جاری ساختم که همه را بخشیدم در نهان قلبم نیز حقیقتاً از کسانی که حقم را ضایع نمودند راضی شده باشم.
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی