کد خبر: 1476184
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار : ۰۲ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۳۶

امامزاده زیدبن موسی‌بن جعفر کیست؟ + عکس

گروه اجتماعی: آستان مبارک امامزاده زیدبن موسی‌بن جعفر مشهور به مزار فرخ‌آباد در فاصله ۱۰۰ کیلومتری بیرجند واقع شده است.


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، در کتاب انساب که نسخه‌ای معتبر و خطی است و به شماره 3591 در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است، چنین آمده: «زیدالنار وقتی بر بصره مستولی شد خانه‌های بنی‌عباس را بسوخت و نخلستان‌های ایشان را آتش زد و بدین سبب او را زیدالنار گفتند و آخر او را گرفته به مرو بردند و به زهر مأمون شربت شهادت چشید و او را چهار پسر بود. حسن و اولاد او در قیروان مغرب هستند و حسین محدث را عقب هست به قزوین و جعفر به ارجّان و بنوالمکارم از نسل موسی‌الاصم بن عبدالله اند.



در کتاب جامع‌الانساب آمده: «شیخ صدوقی وفات او را در آخر خلافت متوکل 206 ـ 247 در «سرمن رای» تعیین کرده و لذا می‌توان گفت که همانجا نیز به خاک رفته است.» (روضاتی، جامع الانساب، ص 67)



در کتاب منتهی‌الامال آمده:«زید بن موسی را زیدالنار می‌گفتند به جهت آنکه در ایام ابوالسرایا که طالبین خروج کرده بودند زید به بصره رفت و خانه‌های بنی‌عباس را در بصره بسوزانید. زید را مأخوذ داشتند و برای مأمون به مرو فرستادند. مأمون او را به حضرت رضا(ع) بخشید و زید زنده بود تا آخر ایام متوکل؛ بلکه زمان مستعصم را نیز درک کرده و او را منادمت کرده و در «سر من رأی» وفات کرد.» (قمی، منتهی الامال، ج 2، ص 95).





صاحب عمده الطالب می‌گوید: «مادر زیدالنار کنیز بود و محمدبن زید‌بن علی‌بن الحسین‌بن علی‌بن ابیطاب(ع) در ایام خروج ابی السرایا رأیت امارت و ایالت ملک اهواز را از مهرش بربست و چون وارد بصره شد و بر آن شهر غالب آمده آتش در خانه‌های بنی عباس زد و تمام نخلستان‌ها و وسایل آنها را آتش زد از این رو زیدالنار گفتند.



محمد‌حسین آیتی در کتاب بهارستان به نقل از تاریخ حسامی چنین می‌نویسد: «چون عبدالله مأمون بر محمدبن امین غالب شد و او را به قتل رسانید، تمام ممالک را به قبضه اقتدار خود در آورد از جمیع جهات استحکام مبانی دولت عباسیه را آماده دیده خاطر او را فراغت حاصل آمد الا اینکه از طرف علویین و فاطمیین خاطری آسوده نداشت که هر روزی در شهری یکی از آنان خروج می‌کرد و مردمان را به‌سوی خود دعوت می نمود و گروهی بر گرد انجمن شده و به راه مخالفت می‌رفتند و از آن سوی نیز احساس کرده بود که دل‌های مردمان با جماعت علویین است و همی خواست به لطائف تدبیر از این گونه حوادث جلوگیری کرده و صفحه ملک را برای سلسله بنی‌العباس مصطفی دارد.



از این روی این اندیشه به خاطرش راه یافت یک فرد از علویین را به ولایت‌عهدی خود انتخاب کند که دیگران از فتنه و فساد و آشوب انداختن در بلاد متقاعد شوند و مردمان خود را بر آرزوی خود رسیده دانند. در این باب مشورت کرد با فضل و حسن‌بن سهل ذوالریاستین و ایشان اشاره کردند به سلطان سریر ولایت حضرت علی‌ابن موسی‌الرضا(ع) پس رسولی با تحف و هدایا به جانب مدینه فرستاد و آن حضرت را به آمدن به خراسان دعوت کرد و حضرت چنان که در کتب و تواریخ مسطور است متوجه خراسان شد. چون در خراسان در شهر مرو نزول اجلال فرمود. عبدالله مأمون این معنی را اظهار داشت و این سخن را به میان آورد که می‌خواهم خود را از خلافت خلع و این مقام و مسند را به تو واگذار کنم.



امام(ع) این سخن را نپذیرفت، پس ولایت‌عهد بعد از خود را بر آن حضرت عرضه داشت. حضرت فرمودند: اگر چه می‌دانم بعد از تو زنده نخواهم بود لیکن این امر را قبول می‌کنم بدان شرط که در امری مداخله نکنم و عزل و نصب بعضی از من واقع نشود.





مأمون به همین قدر قناعت کرد و مجلسی باشکوه فراهم آورد و از هر طرف وجوه و اشراف و بزرگان لشکر و کشور به آن مجلس دعوت کرد و در حضور سی هزار نفر بیعت ولایتعهدی را از برای آن حضرت استوار داشت و در آن مجلس خطباء و شعراء خطبه و شعر خواندند و به آنها جایزه داده شد.



چون در دوره مأمون حس انتقام علویین بالا گرفت و هر کجا علم مخالفت افراشته می‌شد. امامزاده زید فرزند موسی‌کاظم(ع) در بصره عَلَم مخالفت برافراشت و به اتفاق عده‌ای از اهل‌ البیت(ع) بر بنی‌عباس و پیروانش خشم گرفتند و خانه و کاشانه آنان را آتش زده و نخلستان‌های ایشان را سوزانیدند و اگر به مردی از مردان بنی‌العباس دست می‌یافتند تنها مجازات او سوزانیدن وی بود و بدین جهت او را «زیدالنار» گفته‌اند.



در این زمان حسن‌بن سهل سرخسی به فرمان مأمون لشکری به فرماندهی علی‌بن ابی‌سعید به جنگ زید بن موسی(ع) فرستاد و پس از جنگ سخت موفق به بازگردانیدن بصره به قلمرو خلافت عباسیان گردید و امامزاده زید در اثر امان خواستن به اسارت در‌آمد و حسن‌بن سهل او را به نزد مأمون خلیفه عباسی به مرو فرستاد.



درآن وقت مأمون زید را خدمت حضرت رضا(ع) فرستاد، چشم حضرت به زید افتاد اظهار نگرانی کرد و فرمود: «ای زید، آیا مغرور کرده تو را کلام سفله اهل کوفه که گفتند خداوند ذریه فاطمه(ع) را بر آتش جهنم حرام کرده است. این مخصوص است به آن فرزندانی که از حضرت فاطمه(ع) متولد شده‌اند مثل امام حسن(ع) و امام حسین(ع). آن روز چون سپری شد شب که مجلس حضرت از بیگانه خالی شد حضرت برادر را طلبید و دست به گردن او کرد و گریه نمود و فرمود به این امر شاد مباش این امر تمام نمی‌شود.





اینها از روی مکر و حیله این کارها را کرده‌اند برای اینکه شما را ذلیل و خوار کنند. به همین زودی مرا به زهر جفا شهید خواهند کرد و گویا به همین زودی شما با مخالفان محاربه دارید. می‌بینم تو را ای محمد که در عقبه‌ای که نزدیک جاده‌ای است و تو را ای زید در دشتی ساده به قتل رسانند و هر دو نفر شما شهید هستید و شما را وصیت به صبر و شکیبایی می‌کنم. حضرت به اطراف نگریست و سخت گریه کرد. محمد و زید را گریه، راه گلوی آنها را بگرفت.



بعد از شهادت حضرت رضا(ع) محمد‌بن موسی و زید بن موسی پیروان و شیعیان خود را از مکر و حیله مأمون باخبر کردند. چون این خبر را به مأمون دادند، دستور داد تا آنها را دستگیر کنند. آن دو بزرگوار را گرفتند و حبس کردند، تا اینکه پاسی از شب گذشت در دل شب بند را شکسته و از زندان گریختند و بر اسب نشسته از راه طرف بصره و کوفه را پیش گرفتند تا اینکه خود را آنجا رسانیده و از مردم عراق نصرت خواستند.



در این وقت شیعیان متوجه شدند و تهیه سلاح کرده و به یاری ایشان شتافتند. چون مأمون از این قضیه با خبر شد عده‌ای از سواران را برای مبارزه به آنان فرستاد که آنها را دستگیر کنند. در تاریکی شب به آنها حمله کردند ‌و آنها را محاصره کرده. زید بن موسی(ع) دست به قبضه شمشیر برد و جنگ در میان آنها در گرفت.

آنها تاب مقاومت و مبارزه نیافته رو به فرار گذاشتند. عده‌ای از آنها کشته شدند. چون خبر شکست آنها به مأمون رسید خودش سلاح برداشت و آماده مبارزه شد.





بزرگان دولت و عیان بنی‌العباس او را مانع شدند و گفتند این کار شایسته شما نیست. لاجرم منصرف شد و لشکری فراهم کرد و به سوی زیدبن موسی و محمدبن موسی فرستاد و از آن سوی محبان خاندان و طوایف موالیان که در نوغان و سناباد و دیگر نواحی خراسان بودند در دشت طرق خود را به آنها رسانیده و محمد در حق آن جماعت دعا فرمودند.



در این وقت لشکر مأمون نمودار شد. جنگ سختی بین لشکر زید و لشکر مأمون در گرفت. در آنجا ابوالصلت عبدالسلام بن صالح بن سلیمان الهروی(رضی الله عنه) که از خواص دربار امامت بود و پیوسته آتش عشق حضرت امام رضا(ع) در سینه زبانه می‌کشید و از ظلم مأمون ملعون جانش به تنگ آمده بود پیش از همه قدم به میدان مبارزه نهاد. مردانه همی کوشید تا شربت شهادت بنوشید و آتش قتال همچنان شعله ور بود تا آنکه آفتاب بنشست؛ دست از جنگ برداشتند.



بار دیگر در دامنه کوه فروتق دو گروه با یکدیگر تلاقی کرده و کارزار نمودند. آن دو بزرگوار از آنجا گذشتند به جوانی خوش سیما برخورد نمودند. حضرت زید از او پرسید که آیا در این نزدیکی جائی است که بتوان مدتی استراحت کرد و از شر دشمن ایمن باشیم. آن جوان عرض کرد در این سرزمین به استحکام کوهپایه کاشمر جایی نیست. با راهنمایی آن جوان به جانب کوه فروتق متوجه شدند. در آن کوه متحصن شدند.





سپاه عباسی چون رسیدند لشکر حضرت را محاصره کردند. در اینجا تعدادی از اصحاب حضرت شهید و عده‌ای مجروح شدند. آن دو بزرگوار مبارزه کردند تا اینکه محمد‌بن‌موسی(ع) در زمینی که ما بین کاخک و دشت بیاض بود به شهادت رسید و در همان مکان که اکنون به عنوان بارگاه آن حضرت مشهور است دفن شد.

چون حضرت زید برادر را کشته و به خاک و خون دید عالم در چشم او سیاه شد. همچون شیر خشمگین تیغ از میان کشید و بر آن سپاه حمله کرد و همی سر و دست بر زمین ریخت و رجز می‌خواند. همچنان سرگرم قتال بود گاهی بر پشته و گاهی به هامون و گاهی بر اوس جبال بر می‌آمد تا اینکه به دشت بیاض رسید و از آنجا به کوه کُرُه و باراز رسید.



یکی از مخاذیل اسب حضرت را پی کرد و حضرت به ناچار از اسب پیاده گردید و با کمال ضعف از عقبه آفریز گذشت و به دشت آفریز در آمد و در آن دشت اسبی را با زین و لجام دید بر او نشست ولی خود را تنها و بی کس دید. گریه بر حضرت مستولی شد، به یاد برادر افتاد.

بالاخره خون بسیاری از بدنش رفته و از محاربه به تنگ آمده و بر سر کوهی تحصن نمود که در این حال معتصم ملعون که در آن وقت والی بر قاین بود با لشکری رسید و اطراف کوه را محاصره نمود.



غیرت علوی گریبانش را گرفته از دامنه کوه به دشت فرود آمد و سرگرم جنگ و قتال گردید و جمعی را به دارالبور فرستاد و اسبش نیز مانند شیر مست به هر سویی در جست و خیز بود. با وجود آن همه جراحت که بر تن داشت حمله‌های متواتر می‌کرد و عاقبت اسبش سکندری خورده به زانو در افتاد. حضرت از روی اسب بر زمین افتاد. از بسیاری خون که از بدنش رفته بود در آن موضع که هم اکنون مشهد شریف وی واقع است از پای درآمد و شربت شهادت نوشید. بعد از شهادت زید معتصم عباسی به قاین آمده و واقعه زید و برادرش محمد را به مأمون نوشت و هر یک از سران سپاه را جایزه و خلعت بخشید و بعد از رفتن آن ملعون مردمان در آن ناحیه اجتماع کرده و به تجهیز بدن زید پرداختند و آن در ثمین را در آن سرزمین دفن نمودند.



نقل کرده‌اند که معتصم عباسی بعد از شهادت زید از کردار خود به شدت پشیمان و نادم شد. چون امر مملکت بعد از مأمون بر او قرار گرفت به زیارت زید آمد و گریه و زاری بسیار نمود و بر مدفن زید قبه و بارگاه باشکوه ساخت که تا تاریخ سنه هشتصد هجری است نیز معمور و دارای گنبد و بارگاهی بوده که نام معتصم عباسی به خط کوفی بر آن مسطور شده و هم اکنون در ابتدای درب ورودی کتیبه آن نصب است.



وزیر مشهور محمدبن الحسن بن المنصور(شیخ ابوالمأخر) نیز در عهد سلطان محمود غزنوی(بهرامشاه غزنوی) در تعمیر و توقیر آن سعی بلیغ کرده است. این بود آن‌چه مورخ حسامی علی‌بن یاسر حسامی در تاریخ خود بنگاشته و به تاریخ قهستان تألیف ابوالمحامد روبخی قهستان مستند داشته است (آیتی، 1371، صص 54 ـ 53)

مورخ مشارالیه اگر چه در نقل این قضیه منفرد است الا اینکه وجود مزار دیرینه خواجه اباصلت در دشت طرق و مزار سلطان محمد بن موسی در کاخک و مزار زیدبن موسی در آفریز قاین را می‌توان شاهد درستی بر این روایت گرفت و دلیل مسلمی بر خلاف آن نیست که منافی صحت این روایت باشد.



همان‌گونه که بیان شد، علمای تاریخ و انساب در خاتمت امر زید به اختلاف سخن گفته‌اند. شیخ صدوق وفات زید را در اواخرخلافت متوکل عباسی (206 هجری قمری) در سرزمین سامرا تعیین نموده که همان جا نیز به خاک رفته است.



شیخ عباس قمی هم در کتاب منتهی الامال وفات ایشان را در سامرا می‌داند، اما قاضی نور الله شوشتری در مجالس المؤمنین و مؤلف کتاب عمده الطالب نوشته‌اند که زید را مأمون در خراسان مسموم نمود و مدفن وی را در مرو می‌دانند؛ اما مورخین قهستان محل دفن وی را در آفریز قاینات دانسته‌اند.

احمد آفریزی
|
France
|
۰۸:۱۹ - ۱۳۹۷/۰۷/۰۵
0
0
با سلام و تشکر بابت مطلب مفیدتون.عارضم به خدمتتون که حرم امامزاده زیدابن موسی بن جعفر[زیدالنار](ع) در آفریز و ۸۵ کیلومتری مرکز استان واقع است و امام زاده زید از نوادگان امام موسی کاظم (ع)مشهور به مزار فرخ آباد در شهر قاین و ۱۰۰ کیلومتری بیرجند است،
سیدرضا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۲۲ - ۱۴۰۱/۰۱/۲۰
0
0
از زحمات شما تشکر میکنم.
باید عرض کنم که مرقد امامزاده زید این موسی زیدالنار(ع) در روستای آفریز از توابع قاینات می‌باشد.
captcha