کد خبر: 1555747
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۸:۲۶

نگاهی به اسامی كعبه در قرآن

گروه انديشه و علم: در مطلب پيش رو اسامی كعبه در قران كريم مورد بررسی قرار گرفته است.

به گزارش خبرگزاری قرانی ايران (ايكنا) شعبه آذربايجان‌غربی، در علت نامگذاری «كعبه» بدين اسم، دو وجه ذكر شده است:
1 ـ چون كعبه دارای ارتفاع و بلندی از سطح زمين می باشد، همچنانكه كعبه در لغت نيز به معنای ارتفاع آمده است.
2 ـ زيرا خانه خدا به شكل مربّع است و عرب اين اسم را به هر خانه ای كه چهار گوش باشد اطلاق می كند. وليكن با كثرت استعمال (وضع تعیّنی) برای خانه خدا عَلَم گرديد. بنابراين هر گاه اسم كعبه برده مى شود، به خانه خدا انصراف دارد.
البته «واژه كعبه» در قرآن در بعضی موارد به تنهايی، و در بخشی از آيات، همراه با كلمه «البيت الحرام» آمده است.
مانند: «يا ايهاالذين آمنوا لا تقتلوا الصيد و انتم حرمٌ... هدياً بالغ الكعبة».
«يعنی ای كسانی كه ايمان آورده ايد، هرگاه در احرام باشيد شكار را مكشيد، هركه صيد را به عمد بكشد، جزای او قربانی كردن حيوانی است همانند آنچه كشته است، بشرط آنكه دو عادل به آن گواهی دهند و قربانی را به كعبه رساند»1.
و در آيه ديگر چنين می فرمايد: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس...»
«خدا، كعبه بيت الحرام را، با ماه حرام و قربانی بی قلاده و با قلاده، قوام كار مردم گردانيد.»2
2 ـ به كعبه، «بيت» هم گفته می شود:
در بسياری از آيات، اسم بيت بر كعبه اطلاق شده است:
الف ـ «ما كان صلاتهم عندالبيت اِلاّ مكاءً و تصدية.»3
«و دعايشان در نزد خانه كعبه جز صفير كشيدن و دست زدن، هيچ نبود».
ب ـ «فَلْيعبدوا ربّ هذاالبَیْت.»4
«پس بايد پروردگار اين خانه را بپرستد».
ج ـ «اِنّ الصفا و المروة من شعائرالله فَمن حج البيت...»5
«صفا و مروه از شعائر خداست، پس كسانی كه حج خانه خدا بجای می آورند يا عمرهمی گذارند، اگر بر آن دو كوه طواف كنند مرتكب گناهی نشده اند».
صفا و مروه اسم دو كوهی است كه بين آنها فاصله ای وجود دارد و سعی ميان آن دو از اركان حج است. در عصر جاهلی بر كوه صفا بتی بنام «اساف»، و بر كوه مروه بت ديگری بنام «نائله» بود. مسلمانان از سعی ميان آن دو كوه كه زيارتگاه مشركين بوده بيم داشتند وليكن در اين آيه سعی ميان اين دو كوه از شعائر خدای يكتا خوانده شده تا ديگر بيمی بر جای نماند.
د ـ «و اذ جعلنا البيت مثابة للناس و امناً...»6
«و كعبه را جايگاه اجتماع و مكان امن مردم ساختيم. مقام ابراهيم را نمازگاه خويش گيريد...»
هـ ـ «و اذ بوّ أنا لابراهيم مكان البيت...»7
«و مكان خانه را برای ابراهيم آشكار كرديم و گفتيم: هيچ چيز را شريك من مساز و خانه مرا برای طواف كنندگان و برپای ايستادگان و راكعان و ساجادان پاكيزه بدار».
و ـ «و اذ يرفع ابراهيم القواعدمن البيت...»8
«هنگامی كه ابراهيم و اسماعيل پايه های خانه را بالا بالا بردند. گفتند: ای پروردگار ما، از ما بپذير كه تو شنوان و دانا هستی».
ز ـ «ولله علی الناس حج البيت مَن استطاع اليه سبيلاً...»9
«و خدا راست بر مردم حج خانه، آن كس كه بتواند به سويش راهی بيابد و هر آن كس كه كفر ورزد، همانا خدا از جهانيان بی نياز است».
ح ـ «اِنّ اوّل بيت وضع للناس...»10
«نخستين خانه ای كه برای مردم (و عبادت خداوند) بنا شده است.»
ط ـ «... و عَهِدنا اِلی ابراهيم واسماعيل اَنْ طهرّا بيتی.»11
«... ما ابراهيم و اسماعيل را فرمان داديم: خانه مرا برای طواف كنندگان و مقيمان و راكعان و ساجدان پاكيزه داريد.»
و در جای ديگر چنين آمده است:
ی ـ «و اذبوّأنا لابراهيم مكان البيت اَنْ لا تشرك بی شيئاً و طهرّ بَیْتی للطائفين و القائمين و الرّكّع السجود...»12
«و بياد آور ای رسول كه ما ابراهيم را در آن بيت الحرام تمكين داديم كه با من چيزی شريك نگيرد و بر او وحی كرديم كه خانه مرا برای طواف كنندگان و نمازگزاران و ركوع و سجود كنندگان پاكيزه نمايد.»
3 ـ به كعبه، مسجدالحرام نیـز گفتـه شـده است:
الف ـ «و من حيث خَرجت فَوَلّ وجهك شَطرالمسجدالحرام...»13
«و هرگاه (يا هرجا) بيرون شدی، روی خود را به جانب مسجدالحرام برگردان.»
ب ـ «ولا تقاتلوهم عندالمسجدالحرام...»14
«و در مسجدالحرام با آنها (كافران) جنگ مكن، مگر آنكه با شما بجنگند و چون با شما جنگيدند بكشيدشان، كه اين است پاداش كافران.»
ج ـ «ولا يجر منّكم شنئان قوم اَنْ صدّوكم عن المسجدالحرام.»15
«و دشمنی با قومی كه می خواهند شما را از مسجدالحرام باز دارند، وادارتان نسازد كه از حدّ خويش تجاوز كنيد.»
د ـ «و كيف يكون للمشركين عهدٌ عندالله و عند رسوله اِلاّ الذين عاهدتم عندالمسجدالحرام...»16
«چگونه مشركان را با خدا و پيامبر او پيمانی باشد؟ مگر آنانی كه نزد مسجدالحرام با ايشان پيمان بستيد.»
هـ ـ «و مالهم اَلاّ يعذّبهم الله و هم يصدون عن المسجدالحرام...»17
«و چرا خدا عذابشان نكند، حال آنكه مردم را از مسجدالحرام باز می دارند و صاحبان آن نيستند.»
و ـ «سبحان الذی اسری بعبده ليلاً من المسجدالحرام...»18
«منزّه است آن خدايی كه بنده خود را شبی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی، كه گرداگردش را بركت داده ايم، سير داد.»
ز ـ «اِنّ الذين كفروا و يصدون عن سبيل الله و المسجدالحرام الذی جعلناه للناس...»19
«آنهايی كه كافر شدند و مردم را از راه خدا و مسجدالحرام (كه برای مردم چه مقيم و چه غريب يكسان است) باز می دارند...»
ح ـ «هم الّذين كفروا و صدوكم عن المسجدالحرام...»20
«ايشان همانهايی هستند كه كفر ورزيدند، و شما را از مسجدالحرام باز داشتند، و مانع شدند كه قربانی به قربانگاهش برسد.»
و آيات ديگری كه در سورهای بقره و توبه وجود دارد، همين مطلب را اثبات می كند.
4 ـ توصيف بيت به اوصاف گوناگون.
الف: با وصف حرام: «يا ايهاالذين آمنوا لا تحلّوا شعائرَالله... ولا آمّين البيت الحرام.» 21
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد شعائر خدا و ماه حرام و قربانی را، چه بدون قلاده و چه با قلاده، حرمت مشكنيد... و آزار آنان را كه به طلب روزی و خشنودی پروردگارشان آهنگ بيت الحرام كرده اند، روا مداريد...»
ب: با وصف عتيق: «لكم فيها منافع اِلی اجل مسمّی ثمّ محلها اِلیَ البيت العتيق.»22
«از آن شتران قربانی تا زمانی معين سود ببريد، سپس (بدانيد كه) جای قربانيشان در آن خانه كهنسال است.»
و در آيه ديگر فرمود: «وَ لیْطوّفوا بالبَیْت العتيق.»23
ج: با وصف معمور: «والبيت المعمور.»24
«قسم به بيت معمور.»
د: با وصف محرّم: «ربّنا انّی اسكنت من ذريتی بواد غير ذی زرع عند بيتك المحرّم...»25
«ای پروردگار ما! برخی از فرزندانم را بهبيابانی بی هيچ كِشته ای، نزديك خانه گرامی تو جای دادم.»
5 ـ علت نامگذاری مكّه بدين اسم چيست؟
لغت شناسان در وجه تسميه مكّه به اين اسم، نكاتی را ذكر كرده اند، كه به آنها اشاره می كنيم:
«ابن منظور» در لسان العرب می گويد: از آنجا كه آبِ آن سرزمين، قليل است و مردم برای رفع احتياجات خود، آب را از زير زمين استخراج می كردند، آن را مكّه ناميدند. (انّما سمیّت بذلك لِقلّه ماءِها حيث كانوا يمتكّون الماء فيها اَی يستخرجونها.)
عبدالله بن زبير می گويد: «انّما سمیّت بذلك لقّلة مائها» و اين اسم از ضرب المثل معروف عرب گرفته شده است كه می گويند: (مكّ الفصيل و امتكَّ) يعنی: «كودك هر آنچه شير كه در پستان مادر بود، مكيد.»
و باز در همان كتاب آمده است: «مِن انّها كانت تُمكُّ مَن ظَلَم فيها و اَلْحدَ اَی تهلكُه» يعنی: «هر كس در آن مكان ظلم كند و يا الحاد و بی دينی را رواج دهد، هلاك می شود.»
و ياقوت حموی در معجم البلدان، در علّت تسميه مكّه به اين نام چنين می گويد: چون اعراب جاهلی گمان می كردند، حجّشان باطل است، با اين گمان به نزد كعبه می آمدند و در حين طواف فرياد می كشيدند و دستهای خود را به هم می زدند (كف می زدند) و بعيد نيست كه آيه 35 سوره انفال اشاره به همين داستان داشته باشد. «و ما كان صلوتهم عندالبيت اِلاّ مكاء و تصدية...»
6 ـ چرا مكّه را «بكّه» ناميدند؟
برای روشن شدن جواب، بايد به اهل خبره رجوع كرد، و بر اين اساس ناگزيريم نظر لغت شناسان را ملاحظه كنيم:
«ابن منظور» در لسان العرب می گويد: «اينكه مكّه را بكّه ناميدند، چون هر ظالمی قصد تعدی و تجاوز به آن را داشته باشد، گردنش قطع خواهد شد «لانّها كانت تبكّ اعناق الجبارة اذااَلحدوا فيها بظلم.»
و همين نظر را نيز اسماعيل بن حمّاد جوهری در كتاب صحاح اللغة جلد 4 صفحه 1576 ، ابراز كرده است. «عبدالله زبير نيز به همين معنی نظر داده است.»
و از برخی علّت آن چنين نقل شده: چون مردم به هنگام طواف خانه خدا، مزاحم يكديگر می شوند.
ولی اسماعيل بن حماد جوهری در «صحاح اللغة» و در همان جلد، نظريه ديگری مطرح كرده و می گويد: «مِنْ انّ بكّة اسم بطن مكّه و انّما سميت بذلك لازدحام الناس فيها.»
يعنی بكّه اسمِ خودِ مكّه است، ليكن علتّ نامگذاری آن به اين اسم آن است كه: مردم زيادی در آن مكان اجتماع و ازدحام می كنند.
در جای ديگری آمده است:
«اَنَّ مكّة للبلد و بكّة اسمٌ لارض البيت سمّی بذلك لانّ الناس يتباكوّن فيه ای يزاحمون فی الصلاة و الذّهاب.»
يعنی: «مكّه، اسم شهر مكه مى باشد و بكّة اسم است برای زمينی كه بيت الله، در آن واقع شده، و علّت نامگذاری آن به اين اسم آن است كه: مردم در رفت و آمد و به هنگام نماز مزاحم يكديگر می شوند.»
بهر حال با توجه به اينهمه تفصيلات، بايد بدانيم كه اسم بكة، در قرآن مجيد نيز آمده است. آنجا كه می فرمايد:
«اِنّ اوّل بيت وضع للناس للذی ببكة مباركاً و هدی للعالمين.»26
«همانا اولين خانه ای كه برای مردم بنا نهاده شد همان است كه در مكّه واقع شده، و برای عالميان مايه بركت و هدايت است.»
7ـ علت نامگذاری مكّه به «امّ القری»
الف: فخر رازی در تفسير خود چنين می گويد: «انّما سمیّت بذلك اجلالاً لًها لانّ فيها البيت و مقام ابراهيم(ع) و العرب تسمی اصل كلّ شی اُمُّه.»
يعنی: «علت نامگذاری مكّه بدين اسم، در واقع نوعی تجليل از مكّه مكرّمه است، زيرا خانه خدا و مقام ابراهيم(ع) در آن قرار دارد و عرب نيز ريشه هر چيزی را «امّ» می گويد.»
ب: ابن منظور در لسان العرب می نويسد: «انّما سمیّت بامّ القری لانّها قبلة جميع الناس يؤموّنها.»
يعنی: «از آنجا كه مكّه قبله همه مردم است و بدان سو نماز می گذارند، «امّ القری» ناميده شد.
و خداوند متعال نيز از مكّه به امّ القری تعبير نموده است.
«و كذلك اَوْحينا اليك قرآناً عربیّاً لِتنذرَ امّ القری و من حولها...»27
«و نيز قرآن را به زبان عربی بر تو نازل كرديم تا ام القری (مكّه) و ساكنان اطرافش را بيم دهی.»
و در آيه ديگر: «...لتنذر ام القری و من حولها...»28
«... تا با آن مردم امّ القری و مردم اطرافش را بيم دهی...»
8 ـ در بعضی از آيات از مكّه به لفظ «بَلَد»، تعبير شده است.
«لا اقسم بهذاالبلد و انت حلّ بهذاالبلد»29
«قسم به اين شهر، و تو در اين شهر سكونت گزيده ای.»
«والتين و الزيتون و طور سينين و هذاالبلد الامين.»30
«سوگند به انجير و زيتون، سوگند به طور مبارك، سوگند به اين شهر ايمن.»
«در آيات 126 بقره، 35 ابراهيم نيز از مكّه به بَلَد تعبير شده است.»
9 ـ در بخشی از آيات از مكّه به «بلدة» تعبير شده است
«انما امرت اَن اعبد ربّ هذه البلدة الّذی حرّمها...»31
«جز اين نيست كه به من فرمان داده اند كه پروردگار اين شهر را كه خدا حرمتش نهاده، و همه چيز از آن اوست پرستش كنم.»
10 ـ تعبیـر از مكّـه به «حـرم امن»
«اَوَلم نمكّن لهم حرماً آمناً يجبی اليه ثمراتُ كلّ شی رزقاً منْ لدُنّا.»32
«آيا آنها را در حرمی امن جای نداده ايم كه هرگونه ثمرات در آن فراهم می شود و اين رزقی است از جانب ما...»
«اَوَلَمْ یَروْا انّا جعلنا حرماً آمناً...»33
«آيا ندانسته اند كه حرم امن را جای مردم قرار داديم، و حال آنكه مردم در اطرافشان، به اسارت ربوده می شوند.»
11 ـ چگونگی بوجود آمدن خانه كعبه
در صفحات قبل بطور فشرده اشاره كرديم كه ابراهيم(ع) بعد از ويران شدن خانه خدا، دوباره آن را ساخت. و همچنين اشاره كرديم: كه اين خانه مقدّس قبل از ابراهيم(ع) و حتّی دو هزار سال قبل از آدم ابوالبشر، وجود داشته، و مردم گرداگرد آن طواف می كرده اند. و اكنون طبق وعده ای كه از قبل داده بوديم شرح بيشتری در اين زمينه تقديم می شود:
كيفيت ساختمانی خانه خدا، همانطور كه حضرت ابراهيم(ع) ساخته بود، تا مدّت زمانی باقی ماند تا اينكه پس از گذشت زمان (طبق نقل كتاب الفقه على المذاهب الخمسة) قصّی بن كلاب جدّ پنجم پيامبر اسلام(ص) آن را تجديد بنا كرد.
اين بناء نيز همچنان ادامه داشت، تا عمر شريف پيامبر(ص) به 35 سال رسيد، كه ناگهان در همان سال سيل عظيمی مكّه مكرمه را محاصره كرد، بطوری كه ديوارهای بيت را فرا گرفت و ويرانی هايی نيز به وجود آورد. سپس قريش مكه، آن را تجديد بنا كردند، و آنگاه كه ديوار خانه تقريباً به اندازه قامت انسان رسيد، و شرايط برای نصب حجرالاسود مهیّا شد، قبايل عرب برای نصب آن، دچار اختلاف شديدی شدند، زيرا هر كدام، دوست داشتند اين افتخار نصيب آنان شود.
به هر حال آنقدر اختلافات بالا گرفت كه نزديك بود هر لحظه آتش جنگ در ميانآنان شعله ور شود وليكن با داوری صحيح و عقل و درايت پيامبر اسلام(ص) اين مشكل بخوبی حلّ شد.
حل مشكل:
حضرت لباس خود را روی زمين پهن كرد، و سنگ را با دست خويش روی آن قرار داد، و سپس فرمود: بزرگتر هر قبيله، قسمتی از اين لباس را بگيرد، همگان دستور پيامبر را اطاعت نموده و سنگ را تا برابر مكان تعيين شده، برای نصب، حمل كردند، و آنگاه پيامبر(ص) با دست مبارك خود، سنگ را در مكان مخصوص قرار داد.
اين وضع همچنان باقی بود تا زمانی كه يزيدبن معاويه به حكومت رسيد، يزيد در زمان حكومتش با عبدالله بن زبير درگيری شديدی پيدا كرد، كه در نتيجه طبق دستور وی از روی كوه های مكّه، با منجنيق خانه خدا را سنگباران كردند.
مورخين نوشته اند در اين حمله ده هزار سنگ به خانه خدا اصابت، و آن را ويرانكرد. ولی ابن زبير پس از فرو نشستن آتش جنگ، خانه كعبه را به همان شكلی كه در سابق بود ساخت، و اطراف آن را به وسيله چوب هايی حصار كشی كرد.
و باز به گواهی تاريخ: خانه خدا مدّت زمانی به همين شكل باقی بود تا زمانی كه حكومت به عبدالملك مروان رسيد، در ایّام خلافت وی، حجاج بن يوسف ثقفی ابن زبير را محاصره كرد و به قتل رساند. وليكن قتل ابن زبير به سادگی صورت نگرفت، زيرا حَجاج هم مانند يزيد، خانه خدا را سنگباران و مقداری از آن را خراب كرد و نهايتاً ابن زبير را كشت، و سپس خود حجاج، مقدار ويران شده از خانه كعبه را، دوباره درست كرد، وليكن ديوار كعبه را تغيير داد و درب غربی را هم، كه يكی از ابواب بيت بود، مسدود كرده و سرانجام ساختمان خانه خدا، توسط حجاج همچنان تا سال 1040 هجری باقی بود، تا آنكه باران شديدی، با دانه های درشت، باريدن گرفت و صدمه فراوانی به ديوارهای خانه خدا زد. در اين هنگام مسلمين جهان از اقصی نقاط دنيا، برای تعمير خانه خدا، متفق شدند و خانه امن را بدين شكل كه الآن موجود است، تعمير كردند.
12 ـ چگونگی به وجود آمدن مسجدالحرام و اهمیّت آن
تاريخ نويسان معتقدند: مسجدالحرام دارای سابقه طولانی تاريخی است، و همين مسأله موجب تأسيس شهر مكّه شده است. لذا در سال 17 هجری به خاطر نياز شديد، آن را توسعه دادند; يعنی از همه اطراف ديوارهای كوتاهی به دور آن كشيدند.
ولی در سال 979 هجری و در زمان حكومت سلطان سليم دوّم، بناهای اطراف آن تجديد و در زمان فرزندش سلطان مراد، كامل شد.
ولی اين مساحت نيز هرگز جوابگوی جمعیّت زيادی كه برای زيارت، به خانه خدا می آمدند، نبود. و لذا در سال 1375 هجری يعنی در اوائل حكومت آل سعود، بار ديگر اطراف مسجد توسعه يافت و مساحت آن از 29127 متر به 160168 متر رسيد. و اخيراً نيز مجدداً مسجد را توسعه داده اند.
بهر حال هر چه در توسعه و ساختمان مجدّد بيت الله، اتفاق افتاده باشد، تأثيری در واقعیّت اين مهبط وحی ندارد، و در واقع مسجدالحرام همان جايی است كه اولين ندای توحيد از حلقوم پاك پيامبر اسلام(ص) بلند شد كه:
«يا ایّهاالناس قولوا لا الهَ اِلاّ الله تفلحوا.»
آری اين نقطه مقدس از سرزمين وحی، اثر شگرفی در بر انگيختن روح علم و معرفت و هدايت مردم به توحيد و نابودی شرك و الحاد، دارد.
13 ـ فضيلت نماز در مسجدالحرام
رواياتی كه در اين مورد از ائمّه معصومين ـ عليهم السلام ـ به دست ما رسيده، بسيار زياد است، وليكن از باب تبرّك به يك روايت اكتفاء می كنيم.
«روی اَنّ الصلاة فی المسجدالحرام افضل مِن مائة صلوة فی غيره منَ المساجد.»
يعنی: «يك نماز در مسجدالحرام، از يكصد نماز در غير آن، بافضيلت تراست.»

پاورقی ها:
1 ـ مائده: 95 .
2 ـ همان: 97 .
3 ـ انفال: 35 .
4 ـ قريش: 3 .
5 ـ بقره: 158 .
6 ـ همان: 125 .
7 ـ حج: 26 .
8 ـ بقره: 127 .
9 ـ آل عمران: 97 .
10 ـ همان: 96 .
11 ـ بقره: 125 .
12 ـ حج: 25 .
13 ـ بقره: 150 .
14 ـ همان: 191 .
15 ـ مائده: 2 .
16 ـ توبه: 7 .
17 ـ انفال: 34 .
18 ـ اسراء: 1 .
19 ـ حج: 25 .
20 ـ فتح: 25 .
21 ـ مائده: 2 .
22 ـ حج: 33 .
23 ـ همان: 29 .
24 ـ طور: 4 .
25 ـ ابراهيم: 37 .
26 ـ آل عمران: 96 .
27 ـ شوری: 7 .
28 ـ انعام: 92 .
29 ـ بلد: 3 ـ 1 .
30 ـ تين: 1 .
31 ـ نمل: 91 .
32 ـ قصص: 57 .
33 ـ عنكبوت: 67 .
captcha