کد خبر: 1615633
تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۶ - ۱۱:۴۳

نگاهی به غديرسروده‌های شاعران عرب

گروه ادب: در گذر قرون و اعصار رويداد پر افتخار غدير از موضوعاتى است كه شاعران و سرايندگان انديشمند و چيره‌دست، از مذاهب گوناگون درباره‌ی آن قصيده‏هایى زيبا و دل‏انگيز سروده و شعرهاى گوناگونى گفته‏اند كه هماره زينت‌بخش مجلس‏ها و عطرآگين‌سازنده‌ی نشست‏هاى دينى، فرهنگى، انسانى و اخلاقى بوده است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) افزون بر قصيده‏ها و سروده‏های شاعران، دانشمندان و بزرگان ما در اين مورد دست به تأليف كتاب‌ها و گردآورى ديوان‌هاى بسيارى زده و انبوهى از اين قصيده‏ها و اشعار زيبا و پر محتوا را در آن‌ها به ثبت رسانده‏اند كه از جمله اين فرهنگ‏ها و مجموعه‏ها كتاب ارزشمند «الغدير»، يادگار علامه امينى است كه در طول بحث‏هاى ما يكى از مدارك و منابع رواياتى است كه مى‏آوريم.
شايد نخستين سراينده‌ی حماسه‌ی بزرگ غدير، خود امير المؤمنين علی(ع) است كه سروده است:
«محمد النبى اخى و صنوى‏
و حمزة سيدالشهداء عمى...
فاوجب لى ولايته عليكم‏
رسول‌الله يوم غدير خم
فويل ثم ويل ثم ويل‏
لمن يلقى الاله غدا بظلمى:
محمد(ص) پيام‏آور بزرگ خدا، برادر و همتا و هم‏سنگر من است و حمزه، آن سالار شهيدان احد عموى من. جعفر طيار كه بامدادان و شامگاهان، هماره با فرشتگان پرواز مى‏كند، فرزند ارجمند مادر من است.
دخت سرفراز پيامبر ـ فاطمه ـ كه كران تا كران دنياى زيباى وجود او با گوشت و خون من آميخته است، همتا و همسر و مايه‌ی مباهات و آرامش خاطر من و دو نواده و نور ديده‌ی پيامبر(ص) از فاطمه، فرزندان من هستند. با اين وصف كدامين شما از زندگى و نعمت‏هاى زندگى و پيامبر زندگى‏ساز، از من بهره‌ی بيشترى داريد.
من در اعلان اسلام و ايمان به پيام‏آور آزادى و حقوق بشر بر همه‌ی شما مسلمانان پيشى گرفتم و پيشگام شدم و اين به بركت دانش و بينش ژرفى است كه خدا آن را به من ارزانى داشته است. از اين رو همان ولايت معنوى و راستين را كه خدا به پيامبر(ص) داده است، همان را به من ارزانى داشت و مرا به امامت دين و رهبرى امت برگزيد.
و نيز آورده‏اند كه گروهى از ياران پيامبر از آن جمله، سلمان، عمار، ابوذر، ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، زبير، فضل‌بن عباس، عبد الرحمان‌بن عوف، مقداد، ابن مسعود و ... در جایى نشسته بودند و هر كدام از فضيلت‏ها و امتيازات خويش سخن مى‏گفت كه امير والایى‏ها ـ امام علی(ع) ـ از در در آمد و پرسيد: در چه مورد گفت‌وگو مى‏كنيد؟
پاسخ دادند: درباره‌ی سخنانى گفت‌وگو مى‏كنيم كه از پيامبر گرامى در وصف خود شنيده‏ايم. فرمود: پس از اين را هم بشنويد! و آن گاه در دم به سرودن اين سروده پرداخت:
لقد علم الاناس بان سهمى‏
من الاسلام يفضل كل سهم...
واقعيت اين است كه همه‌ی مردم خوب مى‏دانند كه بهره‌ی من از اسلام بر بهره‌ی ديگران برترى دارد، چرا كه پيامبر خدا، احمد، برادر معنوى و عقيدتى و پدر همسر ارجمند من است.
درود همواره خدا بر آن حضرت باد كه افزون بر اين دو پيوند بزرگ، عموزاده‌ی گران‏قدر من نيز مى‏باشد. امتياز ديگر من اين است كه من پيشواى همه‌ی مردم به سوى اسلام هستم و عرب و عجم را،من به سوى حق و عدالت رهنمون گرديدم و من هستم كه سركردگان و گردنكشان خشونت و تزوير و زورمداران حق‌ستيز و گردن‌كلفت را از سر راه حق‌طلبان و عدالت‌خواهان و تشنگان آزادى و آزادگى برداشتم. خداى فرزانه در كتاب پر شكوه‏اش سررشته دارى مرا بر همگان واجب فرمود و فرمان‌بردارى از مرا به روشنى بر همگان لازم و بايسته اعلان كرد.
موقعيت من نسبت به پيامبر، همان موقعيت هارون است نسبت به موسى، او برادر موسى و جانشين او بود و من نيز برادر پيامبر و جانشين او و اين هم نام من است. به همين جهت است كه آن حضرت در غدير مرا به رهبرى و پيشوایى امت برگزيد و اين انتخاب آسمانى را به همگان اعلان كرد و به همه گزارش داد.
اينك كدامين شما در اسلام و ايمان و سابقه‌ی درخشان در فداكارى و ايثار و پيوند خويشاوندى با پيامبر مى‏تواند با من و بهره‏اى كه من دارم با من برابرى كند؟
بر اين باور واى و هزاران واى بر كسى كه روز رستاخيز، در حالى كه بر من ستم روا داشته است خدا را ديدار كند! و هزاران واى بر كسى كه از فرمان‌بردارى من سر باز زند و بخواهد با من درگير شود و مرا از ميان بردارد...»
از سرايندگان نامدار حماسه‌ی جاودانه‌ی غدير، حسان‌بن ثابت، شاعر بلندآوازه‌ی عصر رسالت است.
انبوهى از دانشمندان شيعه و اهل سنت آورده‏اند كه پس از اعلان امامت آسمانى امير مؤمنان به وسيله‌ی پيامبر(ص) و به فرمان خدا در آن روز تاريخى، «حسان» در برابر پيامبر(ص) قرار گرفت و گفت: اجازه مى‏فرماييد تا در اين مورد سروده‏اى را كه هم‌اكنون پرداخته‏ام براى همگان بخوانم؟
پيامبر فرمود: بخوان و او اين‌گونه سرود:
يناديهم يوم‌الغدير نبييهم‏
بخم و اسمع بالنبى مناديا...
پيامبر توحيدگرايان در روز تاريخى غدير براى امت خويش سخن گفت و من نيز در آنجا سخنان آن حضرت را گوش مى‏دادم.
آن روز فرشته‌ی وحى از سوى پروردگارش به او فرمان آورده بود كه: تو اى پيامبر در پرتو قدرت ما در امن و امان خواهى بود، پس از رساندن فرمان من بيمى به دل راه مده.
آن چه را خداى فرزانه، پروردگار مردم بر تو فروفرستاده است، آن را به مردم برسان و در رساندن پيام خدا از دشمنان حق نترس.
پس از اين پيام بود كه پيامبر به پا خاست و در حالى كه دست على(ع)را در دست داشت با ندایى رسا، فرياد برآورد كه: هان اى مردم، سالار و سررشته‏دار شما چه كسى است؟ مردم در پاسخ او گفتند: سررشته‏دار ما خداى توست و خودت اى پيامبر، هر دستورى دارى بده كه امروز نافرمانى، در ميان ما نخواهى يافت. پس از آن پيامبر فرمود: على جان برخيز كه من مى‏خواهم به فرمان خدا، تو را پس از خويشتن امام و پيشواى آسمانى امت سازم. آن‌گاه رو به مردم كرد كه: هان اى مردم، هر آن كس مرا پيشوا و سررشته‏دار خويش مى‏شناسد، بداند كه اين على(ع) سالار و سررشته‏دار اوست، بنابر اين بر اساس راستى و اخلاص، هماره يار و ياور او باشيد.
و اين جا بود كه دست به دعا برداشت و گفت: بار خدايا، هر كس على را دوست داشت، تو او را دوست بدار و هر آن كس كه او را دشمن داشت تو وى را دشمن دار.
خداوندا، يار و ياور او را يارى كن، چرا كه آنان پيشواى عدالت و امام هدايتگرى را يارى مى‏كنند كه بسان ماه شب چهاردهم نورافشانى مى‏كند و تيرگى‏ها را مى‏زدايد.
هنگامى كه«حسان» به اين جا رسيد، پيامبر(ص) در تشويق او فرمود: هان اى«حسان»! تا آن‌گاه كه با زبان و ذوق هنرى‏ات آرمان آزادمنشانه و بشردوستانه و شايسته‌سالارى ما را يارى مى‏رسانى فرشته‌ی وحى ياريت خواهد رساند.
«لا تزال يا حسان مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك».
قيس‌بن سعد و حماسه‌ی غدير
حماسه‌ی جاودانه‌ی غدير، از رويدادهاى شناخته‌شده‏اى است كه در نظرگاه ياران پيامبر و فرزندان آنان، هيچ رويدادى به شهرت آن نبوده است و درست به همين دليل است كه اين رويداد شكوهبار در نثر و نظم بسيارى از آنان از موقعيت ويژه‏اى برخوردار بوده است، به گونه‏اى كه مى‏توان گفت موضوع غدير و امامت آسمانى امير مؤمنان در نظرگاه ياران پيامبر و نسل پس از آنان، بسان رسالت پيامبر، موضوعى است ترديدناپذير. براى نمونه «قيس انصارى» فرزند «سعدبن عباده»، بزرگ خزرج، كه در پيكار صفين در سپاه امير والایى‏ها بود، روزى به پا خاست و اين گونه سرود:
قلت لما بغى العدو علينا
حسبنا ربنا و نعم الوكيل...
و على امامنا و امام‏
لسوانا اتى به التنزيل...
هنگامى كه دشمن بيدادپيشه بر ما ستم كرد، گفتم پروردگارمان ما را بسنده است و او بهترين يار و سررشته‏دار است. همان پروردگارى ما را بسنده است كه ديروز در بصره و پيكار جمل پيروزى و سرفرازى را به ما ارزانى داشت. هان اى مردم به هوش باشيد كه على(ع) امام آسمانى ما و سالار همه انسان‌هاست و اين حقيقت و اين موقعيت بلند او را قرآن آورده است.
قرآن آن روز اين حقيقت را بيان كرد كه پيامبر در غدير خم، دست على(ع) را گرفت و بلند نمود و فرمود: هان اى مردم! هر كه را من سرور و سررشته‌دارم، على سررشته‏دار و امام اوست و آگاه باشيد كه اين اصلى سرنوشت‌ساز و اساسى است.
آرى، آنچه را پيامبر آورد و بيان فرمود، ايمان عميق به آن، بر امت او قطعى است و كسى را نرسد كه در مورد آن بهانه‏جویى كند.
اين عنصر نيرنگ‏باز و تيره‏بخت، وزير مشاور معاويه و مهره‌ی اصلى نظام سركوب و فريب اموى است، هم او دشمن كينه‏توز امير عدالت‏ها و آزادگى‏ها و سرفرازی‌هاست، اما از شگفتى‏هاى شخصيت والاى آن حضرت يكى هم اين است كه بدترين استبدادگران نيز گاه نتوانسته‏اند از بيان امتيازات و فضيلت‏هاى پر تلألؤ او بگذرند و خورشيد وجود او را هماره زير دستار كتمان حقيقت، نهان دارند، به همين جهت با همه سانسور و اختناق و حق‏كشى و حق‏پوشى و حق‏ستيزى دشمنان ناجوان مرد على(ع)، گاه به صورت ناخواسته و ناخودآگاه خود آنان زبان به شكوه و عظمت او گشوده و در نثر و سروده، پرتویى از ويژگى‏ها و درخشندگى‏هاى زندگى او را باز گفته‏اند.
براى نمونه: وزير مشاور معاويه در قصيده‏اى طولانى كه از شصت و شش بيت تشكيل شده است، چنين مى‏سرايد:
معاوية الحال لا تجهل‏
و عن سبل الحق لا تعدل...
هان اى معاويه خود را از روند تاريخ و جامعه و فراز و نشيب روزگار به نادانى مزن و از راه حق و عدالت بيشتر از اين انحراف مجوى... آيا دجالگرى مرا در آن روز سرنوشت‏ساز و آن شرايط سخت از ياد بردى؟ روزى كه بر صاحبانش جامه‌ی زيور و آراستگى پوشيده بود؟
هان اى پسر هند! ما از سر نادانى و حق‏كشى و هواى دل دست به يارى تو گشوديم و تو را در برابر على(ع) كه برترين شخصيت روزگاران و «نبأ پر شكوه‌تر» است پشتيبانى نموديم.
آن‌گاه كه ما تو را بر فراز سر خويش بالا برديم، در حقيقت خود و جامعه و عصر خويشتن را به پست‏ترين و فروترين مراتب فرومايگى و انحطاط فرو برديم.
چه بسيار سفارش‏هایى كه ما از پيامبر خدا در وصف على(ع) شنيديم و نشنيده گرفتيم!! مگر در روز جاودانه‌ی غدير نبود كه پيامبر بر فراز منبر صعود كرد و در حالى كه كاروان‌هاى بى‏شمار حج از حركت باز ايستاده بودند، به رساندن پيام خدا پرداخت؟
مگر دست آن حضرت را در دست خويش نگرفت و در حالى كه فرمان خدا را در وصف او به مردم مى‏رسانيد، فرمود هان اى مردم، آيا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نيستم؟! آنان يك صدا فرياد بر آوردند كه چرا، چرا، هر آنچه مى‏خواهى انجام ده كه گوش بفرمانيم.
درست در آن شرايط بود كه على(ع) را به عنوان امير مؤمنان مفتخر ساخت و اين عنوان را نه از جانب خويش كه از سوى خداى فرزانه به او ارزانى داشت و آن‌گاه افزود: كه هان اى مردم، هر كسى مرا سررشته‏دار و مولاى خويش مى‏شناسد، بداند كه اينك على نيك‌سرور و سررشته‏دارى براى اوست‏ و از پى آن نيايشگرانه رو به بارگاه خدا آورد كه: هان اى خداى شكوه و عظمت، دوستداران و ياران و رهروان راه على را دوست بدار و هر آن كس كه اين برادر پيامبرت را دشمن دارد، تو دشمن او باش.
سپس رو به مردم آورد و در هشدارى سخت فرمود: هان اى مردم،در مورد خاندان وحى و رسالت پيمان‌شكنى نكنيد، چرا كه هر كس با خاندان من پيوند خويش را بشكند و از آنان ببرد، به دوستى و شفاعت من نخواهد رسيد. هان اى معاويه، آن جا بود كه سرورت «عمر» هنگامى كه دريافت كه ديگر پيوندهاى گست‏ناپذير على(ع) گسستنى نيست، گام به پيش نهاد و امامت و پيشوایى آسمانى او را تبريك گفت.
و پيامبر به او و ديگر حاضران فرمود: هان بدانيد كه على پيشوا و امام و سررشته‏دار جامعه و دين شماست، پس از او حمايت كنيد و حرمت او را پاس داريد كه هر كس بر راه و رسم او در آيد و از در دوستى به او وارد شود، چنان است كه بر من وارد شده است...
«فقال(ص): وليكم: فاحفظوه...».
اين شاعر بلندآوازه نيز در شمار شاعران و سرايندگان حماسه‌ی غدير است كه از جمله در اين مورد چنين مى‏سرايد:
يا بايع‌الدين بدنياه‏
ليس بهذا امر الله...
هان اى كسى كه دين و ايمان خود را به زرق و برق دنيا و جاه و مقام آن فروخته‏اى، بدان كه خدا چنين دستورى نداده است.
تو از كجا و با كدامين معيار و ملاك به دشمنى با جانشين راستين پيامبر، على(ع) برخاسته‏اى، آن هم با اين آگاهى كه پيامبر خدا از آن حضرت خشنود بود؟
راستى در روز غدير پيامبر گرامى چه كسى را از ميان همه ياران خويش كه بر گردش بودند، ندا داد و نام بلندآوازه‏اش را برد؟ در مورد چه كسى فرمود: اين على، سررشته‏دار و امام راستين هر كسى است كه من سررشته‏دار او هستم؟ و دعا كرد كه: بار خدايا، هر آن كه على را دوست بدارد، تو او را دوست داشته باش و هر كس او را دشمن دارد، تو دشمن او باش! راستى پيامبر، اين‏ها را در مورد چه كسى جز امير مؤمنان فرمود؟!
و نيز در سروده‌ی ديگرى درباره‌ی حماسه‌ی جاودانه غدير اين گونه مى‏سرايد:
هلا وقفت على المكان المعشب...
چرا در يك سرزمين پرطراوت و سرسبز دستور بر زمين نهادن بارها و فرود كاروان‏ها را ندادى؟ ...آرى، در سرزمين غدير خم بود كه خداى فرزانه به پيامبرش پيام داد كه: هان اى محمد(ص) به پا خيز و در ميان مردم سخن بگو.
به پا خيز و على(ع)را در ميان جامعه و مردم خويش به عنوان رهبر و امام راستين برگزين كه اگر چنين نكنى، رسالت خويش را به انجام نرسانده‏اى.
و آن‏گاه بود كه پيامبر على(ع) را صدا زد و از پى او مردم را ندا داد، سپس در راه رساندن پيام خدا او را به عنوان امير مؤمنان و پيشواى شايسته كرداران روى دست گرفت و به همگان نشان داد و او و مردم را دعا كرد، اما پس از آن رويداد شگفت و آشكار، گروهى امامت آن حضرت را دروغ انگاشتند و گروهى تصديق نمودند.
پيامبر، ولايت راستين را براى انسانى پاك و معصوم قرار داد، چرا كه اين مقام پرشكوه و اين موقعيت پرفراز هرگز براى انسان‏هاى غير معصوم و ساخته نشده بارگاه خدا قرار داده نشده است.
على(ع) آراسته به فضيلت‏ها و ويژگى‏هاى شكوهبارى بود كه هر تلاشگر پراخلاصى بخواهد به پاره‏اى از آن‌ها آراسته گردد سرگردان و وامانده مى‏شود.
هان اى مردم ما دوستى و پيروى از خاندان محمد(ص) را از دين مى‏شماريم و هر آن كس كه آنان را دوست بدارد، از ديدگاه ما در خور دوستى است و هر كس به جاى آنان، ديگران را به دوستى بر گيرد، ما او را دوست نخواهيم داشت.
كسى كه به جاى خاندان پيامبر ديگران را برگزيند و دوست بدارد، آن گاه كه بميرد به دوزخ وارد مى‏گردد و نه به حوض كوثر و پيام آور خدا، چرا كه اگر بخواهد در كنار حوض در آيد و بر پيامبر نزديك شود او را مى‏زنند و دور مى‏سازند.
و نيز از شاهكارهاى اين شاعر آزادمنش و آگاه در اين مورد اين سروده است كه مى‏گويد:
...عجبت من قوم اتوا احمدا
بخطبة ليس لها موضع
قالوا له:لو شئت اعلمتنا
الى من الغاية و المفزع...
...من از مردمى شگفت‌زده‏ام كه نزد پيامبر خدا آمدند و گفتارى ناپسند و بى‏جا گفتند! چرا كه آنان به آن حضرت گفتند: هان اى پيامبر! تو اگر بخواهى مى‏توانى به ما اعلان كنى كه سرانجام پس از شما چه كسى پيشوا و پناهگاه مردم است؟! و مى‏توانى آشكار سازى كه پس از رحلت غم‌بار تو چه كسى در اداره‌ی جامعه دستخوش طمع‏ورزى و جاه‏طلبى خواهد گرديد و حق را غصب خواهد نمود؟
پيامبر فرمود: آرى، اما اگر اين حقيقت را به شما بگويم، از آن بيم دارم كه شما همان كارى را انجام دهيد كه گوساله‌پرستان بنى‏اسرائيل ـ آن گاه كه رهبرى هارون را وا نهادند و رفتند ـ انجام دادند! بر اين باور بهتر است نگويم و از بيان آن بگذرم!
راستى كه آنچه پيامبر در پاسخ آنان فرمود، براى كسانى كه بينديشند و به حقيقت گوش سپارند، بيانى روشن و رسا وجود دارد.
اما از اين پرسش و پاسخ چيزى نگذشته بود كه از سوى پروردگارش فرمانى تخلف‏ناپذير فرود آمد، فرمان اين بود كه: هان اى پيامبر آنچه را فرمان يافته‏اى به مردم برسان، كه اگر نرسانى چنان است كه گویى پيام خدا را نرسانده و رسالت خويش را انجام نداده‏اى و اطمينان داشته باش كه خدا تو را از شرارت بدانديشان حراست خواهد كرد...
و آن گاه بود كه پيامبر با آن تدبير حكيمانه‏اش در غدير، على(ع) را به امامت و سررشته‏دارى مردم برگزيد و همگان را به دوستى و پيروى از او سفارش كرد...

1مقاله‌ای از سيد «محمدكاظم قزوينى» برگرفته از جلد 2 «الغدير» و كتاب «امام على(ع) از ولادت تا شهادت»
captcha