به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) متفكران و پژوهشگران ايرانی و مصری نشان دادهاند كه در تفسير قرآن دو گرايش درحال زايش بوده است: يكی تفسير اجتماعی قرآن را مدنظر قرارداده و برای خوانش نو و پايهريزی تفسير نوين، نيازهای اجتماعی را معيار دانسته است و ديگری در مقابل تسلط بلامنازع نگاه تفاسير قديم بر مراكزی چون الازهر تأكيد به تفسير ادبی را، مجرای صحيح برای پيام وحی دانستهاند.
در اصل، خوانش و تفسير و تأويل تثبيتشده قرآن، در جوامع مسلماننشين همان برخورد قشری و ظاهری با آيات قرآن است و به تعبيری ديگر تفسير نقلی همچنان تسلط بلامنازع به ويژه در مدارس دينی دارد. شايد به همين دليل است كه وجوه گوناگون وحی ـ توحيد، ايمان به راز نهان در وجود، عمل صالح، راز و نياز، جنگ و جدل و تأمل و تدبر در امور، عدالت و رحمت، صيرورت و كشف خويشتن ـ در ميان مسلمانان ناشناخته مانده است. ظاهراً اگر خوانش مدرن همچون تفسير ادبی قرآن و يا تفسير اجتماعی آن عموميت يابد، وجوه مختلف پيام وحی بهتر آشكار خواهدشد و تحقيقات بهتری روی آن صورت خواهد گرفت.
در مكتب ادبی تفسير، مفسر از نگاه يك اديب به قرآن نظر میكند و قدرت آن در خلق تصاوير و القای معانی را نشان میدهد و جذابيت و شگفتی آن را به نمايش میگذارد.
در اين رويكرد نوين به قرآن با نوعی برخورد ادبی با قرآن مواجهيم كه براساس آن قرآن پيش از آنكه نص دينی باشد، نص ادبی و زبانی است و مفسر بايد ضمن برخورداری از فهم و ذوق بالای هنری و ادب عربی ويژگیهای خاص هريك از ساختهای زبان عربی را بشناسد و در ساختها و اسلوبهای قرآن عميقا تبحر و تأمل داشته باشد. تا بتواند مزايای خاص بيان قرآن را در ميان نوشتههای ديگر عربی دريابد.
امينالخولی يكی از دانشمندانی است كه درباره شيوه ادبی تفسير، تحقيقات بسيار انجام داد. اين تحقيقات در فضای ادبی و قرآنی مصر بسيار تأثيرگذار بود. به نظر او قرآن مقدسترين كتاب هنری عربی است. وی میگويد: «پژوهش دربارهی قرآن با آن مرتبه والای هنری، با چشمپوشی از اعتبار دينیاش، چيزی است كه ما و همه ملتهای (اصيل يا غير اصيل) عرب، آن را اولين مقصد و هدف نهايی میشماريم. آنگاه پس از انجام اين پژوهش ادبی، هر كسی با هر مقصد و هدفی میتواند به سراغ اين كتاب برود، آنچه میخواهد بردارد، مطلوب خويش برگيرد و در مسئلهی مورد علاقهاش، خواه احكام فقهی باشد خواه اعتقادات و اخلاق و اصلاح اجتماعی و مانند آن، بدين كتاب رجوع كند.
اما هيچيك از اين اهداف ثانوی، چنان كه بايد و شايد، حاصل نمیشود جز آنكه متكی بر پژوهش ادبی درست، كامل و گويا در اين يگانه كتاب عربی باشد. به نظر من، چنين پژوهشی را میتوان امروز تفسير ناميد؛ چراكه بيان اغراض قرآن و فهم معانی آن جز از اين طريق ممكن نيست. خلاصه آنكه تفسير امروزين ــ به گمان من ــ پژوهش ادبی، با روششناسی صحيح و جامعنگر در قرآن كريم است. نخستين هدف تفسير، فهم ادبی خالص و محض اين كتاب آسمانی است، بدون درنظرداشتن هيچ پيششرط ديگر.»
با اين سخنان امينالخولی میخواهد تفسير قرآن را از اسرائيليات، آثار تفكر يهودی، تأويلات كلامی معتزله و مخالفان ايشان، غيبگويیهای متصوفه و باطنيه، نزاعهای لغويان و بلاغيان و تفصيلهای فقيهان و اصوليان پاك و پيراسته كند؛ بهگونهای كه قرآن براساس قرآن و با در نظر گرفتن مدركات و فهم نخستين گيرندگان در عصر نزول تفسير شود و در آن، هيچ پيوندی ميان كشفيات جديد علمی و معانی قرآن برقرار نشود.
مبانی تفسير ادبی در نظر امينالخولی را چنين میتوان برشمرد:
1. نخستين هدف تفسير، فهم ادبی خالص و محض قرآن بدون هيچ پيش شرط ديگر است. تحقق هر هدف و مقصود ديگری بر انجام اين امر متوقف است. اين اصل، همان نقطهی جدايی وی از استادش عبده است، هرچند هر دوی ايشان به عكس قدما در اين نقطه متفقالنظرند كه قرآن كتاب تاريخ يا علوم طبيعی، قوانين و احكام خشك حقوقی و مانند آن نيست، بلكه برای هدايت و ارشاد آدميان به سعادت دنيا و آخرت است.
2. تفسير ادبی دو مرحله دارد: يكی پژوهش پيرامون متن قرآنی و ديگر پژوهش در خود متن قرآنی.
3. پژوهش پيرامون متن قرآنی دو مرحله دارد: خاص و عام. پژوهش خاص پيرامون متن قرآنی به اموری مربوط میشود كه آنها را غالبا علوم قرآن میناميم؛ اموری همانند تاريخ قرآن، قرائت، نسخ اسباب نزول و مانند آن. اما در باب پژوهش عام پيرامون متن قرآنی، امينخولی تاكيد فراوانی دارد بر شناخت فضا و محيط اجتماعیای كه قرآن در آن نازل شد؛ تاثير گذاشت و كتابت و قرائت شد؛ جمع و تدوين يافت، حفظ شد و نخستين بار به اهل آن جامعه خطاب شد.
به نظر امينخولی، روح و مزاج قرآن عربی است. «قرآناً عربياً غير ذیعوج» (زمر, 28). فهم مقاصد و دريافت محتوای اصيل آن، تنها با شناخت كامل و شفافسازی اين روح عربی و آن ذوق و مزاج عربی ممكن است… هر آنچه اندك ارتباطی با اين جوانب مادی و اجتماعی عرب در آن روزگار دارد، از جمله ابزارهای ضروری در فهم اين قرآن عربی مبين به شمار میآيد. بر اينها بايد بيفزاييم فضای فرهنگی و معنوی آن عصر به تمام معنای كلمه، مرادم گذشته تاريخی آن قوم، نظام خانوادگی و نظام قبيلهایشان، با مجموعهی تمام باورها، اعتقادات، هنرها و نوشتههای برجامانده از آن دوره است. هر آنچه به حيات انسانی و اجتماعی فرهنگ عربی صدر اسلام مربوط است، ابزاری لازم در فهم اين قرآن عربی مبين به شمار میآيد. وی البته در عمل، هنگام تطبيق روش تفسيری خود چندان به پژوهش پيرامون نص قرآنی با هر دو مرحلهاش نمیپردازد.
4. پژوهش در خود متن قرآنی دارای سه مرحله اصلی است:
الف. تحقيق در مفردات قرآن با در نظر گرفتن تدرج و تطور دلالت الفاظ در ميان نسلهای مختلف. بر اين اساس، هيچيك از معانی جديد را نمیتوان بر الفاظ قرآنی حمل كرد، مگر آنكه راه دريافت آن معنا، احساس أصيل زبانی عرب باشد و تنها با تكيه بر دلالت نخستين لفظ در عصر نزول قرآن، به آن معنا دست يافته باشيم. اين نكته اخير، يكی از مبانی و دلايل اصلی امينخولی در مخالفت با تفسير علمی قرآن است.
ب. تحقيق در باب ساختار نحوی آيات. اين امر البته در نظر امينخولی نيز بدان معنا نيست كه صنعت نحو و ظرايف آن، خود به تنهايی مقصود اصلی از تفسير قرآن است. وی نحو را صرفاً يكی از ابزارهای مهم برای بيان معنا و تعيين دلالت جمله میداند، نه آنكه همچون برخی از مفسران گذشته، تفسير را با انبوهی از دقتهای شخصی در باب نحو انباشته كند.
ج. پژوهش بلاغی. پژوهش بلاغی نوعی كاوش ادبی و هنری است كه زيبايی بيانی در اسلوب قرآن را نشان میدهد و شناخت اين زيبايی را برای ما مقدور میكند. به اين منظور مفسر قرآن لازم است ضمن برخورداری از فهم و تذوق بالای هنر و ادب عربی، ويژگیهای خاص هريك از ساختهای زبان عربی را بشناسد و در ساختها و اسلوبهای قرآنی عميقاً تبحر و تامل داشته باشد تا بتواند مزايای خاص بيان قرآنی را در ميان ديگر نوشتههای عربی دريابد. امين خولی خود چنين پژوهش بلاغیای را درباب تعابير قرآنی «خشية و خوف» انجام داده است. نگاه بلاغی مورد نظر وی در باب ساختها و اسلوبهای قرآن همانند نگرش توصيفی بلاغيان قديم نيست كه میكوشيدند يكی از اصطلاحات بلاغی را عيناً بر آيهای از قرآن تطبيق كنند و فیالمثل اثبات كنند كه فلان آيه در اين نوع بلاغی میگنجد، نه آن.
5. تفسير قرآن بايد به گونهی موضوعی باشد، نه ترتيبی. ترتيب آيات قرآن در مصحف موجود، نه از وحدت و ارتباط موضوعی برخوردار است و نه ترتيب زمانی نزول قرآن را با خود نگه داشته است. گاه میشود كه سخن از يك امر واحد و موضوع واحد در سياقها و جايگاههای متعددی پراكنده شده است. همين ويژگی قرآن كريم بهترين دليل است كه بايد قرآن را به گونهی موضوعی تفسير كرد، نه به صورت ترتيبی، يعنی بايد تمامی آيات همموضوع را از سراسر قرآن گرد هم آورد و با توجه به ترتيب زمانی، اسباب نزول و ويژگیهای خاص هريك از آنها، آن موضوع كلی را تفسير و تبيين كرد. چنين تفسيری، ما را در فهم و دريافت معنای قرآن بيشتر ياری میرساند.
با اين همه، چنانچه مفسری در باب وحدت معنايی سورهای يا تناسب آيات آن، ديدگاه خاصی داشته باشد، اين ديدگاه بايد پس از تفسير كامل موضوعات مختلف آن سوره آزمون شود كه در اين صورت از قوت و دقت بيشتری برخوردار خواهد بود. امينخولی بعدها در مقدمهی كتاب من هدی القرآن: القادة... الرسل (قاهره، 1987 ص 10ـ11) دستهبندی ديگری از اصول و مبادی تفسير ادبی به دست میدهد.
«امينالخولی» متفكر و دانشمند مصری در اول ماه مه 1895 در (شوشای) مصر متولد شد. در مدرسة «القضاء الشرعی» تحصيل كرد و پس از فارغالتحصيلی از آن در 1920، در همانجا به تدريس پرداخت و به سردبيری مجلهی آن مدرسه در دو سال نخست انتشار، مشغول شد. اين مدرسه، از مدارس طراز اول مصر بود كه مصلح معروف، شيخ محمد عبده آن را تاسيس كرده بود. هدف اين مدرسه آن بود كه قضات آيندهی مصر را علاوه بر تعليم دانشهای سنتی، با مفاهيم و موضوعات دنيای مدرن آشنا كند. وی از سال 1923 به مدت چهار سال سركنسول مصر در امور مذهبی در دو شهر رم و برلين بود و در مدت اقامتش در اروپا با زبانهای ايتاليايی و آلمانی، پژوهشهای مستشرقان دربارهی اسلام و نيز با برخی از آثار ادبی غرب از مؤلفانی چون لوئيجی رنالدو و سليستينو چياپارتی از نزديك آشنايی يافت. در سال 1927 پس از بازگشت به مصر مجدداً به تدريس در مدرسة القضاء الشرعی و همكاری با دپارتمان اصولالدين دانشگاه الازهر پرداخت. يك سال بعد با انتقال به دانشكدة ادبيات دانشگاه قاهره به تدريس در آنجا مشغول شد و در همانجا به ترتيب به سمت استادياری، رياست دپارتمان زبان عربی و زبانهای شرقی و استادی ادبيات مصری رسيد. دو سال پس از كودتای افسران آزاد، امينالخولی همراه با تنی چند از ديگر استادان دانشگاههای مصر در واقعه پاكسازی فرهنگی در 1954 از دانشگاه كنار گذاشته شدند. وی مدتی مستشار فنی دارالكتب المصرية بود. سپس به مديريت امور فرهنگی در وزارت آموزش و پرورش رسيد و در 1955 بازنشسته شد.
در سال 1943، امينالخولی همراه با تنی چند از شاگردان خود حلقهای ادبی به نام «الامناء» تشكيل دادند كه در پی تحقيق و گسترش اهداف ادبی و هنری در مجامع علمی و مطبوعاتی مصر بود. اين گروه آرا، انديشهها و مطالب ادبی خود را در مجلهای به نام «مجلةالادب» منتشر میكردند كه مديريت آن را امينالخولی خود تا زمان وفاتش در ماه مارس 1966 بر عهده داشت. وی همچنين همراه با دانشمندانی چون هميلتون گيب، محمود شلتوت، حامد عبدالقادر و برخی ديگر، عضو (مجمع اللغة العربية) بودند. وظيفهی خاص اين گروه تدوين يك فرهنگ قرآنی بود كه بعدها با نام«معجم الفاظ القرآن الكريم» منتشر شد. امينالخولی تنها بخش چهارم اين مجموعه، از حرف صاد تا حرف فاء، را تدوين كرد، چراكه پيش از تدوين بخش بعدی، در نهم مارس 1966 درگذشت.
سرلوحهی امينالخولی در حيات علمی و فكریاش، اين شعار اوست: «اول التجديد قتلالقديم فهماً؛ نخستين گام نوانديشی آن است كه فهم گذشته را سر ببری.» اما وی با اين شعار به سراغ مفسران سدههای پيشين نمیرود.
امينالخولی را میتوان از چهرههای اصلاحطلب و نوانديش زمان خود بهشمار آورد. وی هيچ اثر كامل و مستقلی در زمينهی تفسير قرآن ننوشت اما آثار وی در باب تاريخ و روشهای تفسير قرآن، تأثير فراوانی بر مكاتب تفسيری معاصر در جهان اسلام به ويژه مصر گذاشت. علاوه بر حيات علمی وی، مجموعه مقالاتش در باب نحو، تفسير، بلاغت كه در كتاب «مناهج تجديد فیالنحو و البلاغة و التفسير و الأدب» (قاهره، 1951) به چاپ رسيد، گواه اين نكته است. از اين ميان دو مقالهی «بلاغت» و «تفسير» وی شهرت بسيار دارند كه وی هر دو را در دائرةالمعارف الإسلامية منتشر كرد. اين دائرةالمعارف ترجمهای است از ويرايش نخست دايرةالمعارف اسلام Encyclopaedia of Islam كه مترجمان آن، در برخی موارد مقالاتی تأليفی از محققان مسلمان عرب در آن گنجاندهاند. امينالخولی در مقالهی تفسير خود (دائرةالمعارف الاسلامية، ج 9، ص 411ـ438) كه بعدها به صورت كتابی مستقل نيز به چاپ رسيده است، نخست از پيدايش دانش تفسير و نيز از نخستين مفسران سخن میگويد، سپس به تفصيل بحثی دربارهی تفسير مأثور و نقلی و در پی آن، آرای موافقان و مخالفان تفسير علمی ارائه میكند. آخرين بخش مقالهی وی، «تفسير در روزگار كنونی» (التفسير اليوم) نام دارد كه در آنجا امينالخولی نخستينبار انديشه و روش خود در باب تفسير را بيان میكند كه از آن پس به «مكتب ادبی در تفسير» شهرت يافته است.
برخی از تاريخنگاران مكاتب تفسيری دورهی معاصر معتقدند بذرهای نخستين اين مكتب را پيش از اين، طه حسين از معاصرانِ وی، در يكی از مقالات خود مطرح كرده بود.
منبع: پايگاه اطلاعرسانی مركز فرهنگ و معارف قرآن