کد خبر: 1879840
تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۱

علی‌اكبر؛ نخستين شهيد از پسران ابوطالب در روز عاشورا

گروه گزارش: علی اكبر(ع) بر مّره گذشت و با شمشير به دشمن تاخت، مّره ميان راه او كمين كرد، به ناگاه بر او در آمد و او را هدف نيزه خويش قرار داد كه از بالای اسب بر زمين افتاد و لشكر اطرافش را گرفتند و بدن مباركش را قطعه‌قطعه كردند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه خوزستان، در لهوف آمده كه علی‌اكبر(ع) كه از زيباروترين و خوش‌خلق‌ترين مردم بود، از پدر اجازه جهاد خواست، حسين(ع) به او اجازه داد و آن‌گاه نگاهی مأيوسانه به او كرد و اشك از ديدگانش جاری شد، سپس به درگاه خدا عرضه داشت: خدايا گواه‌باش كه جوانی به سوی اين مردم می‌رود كه شبيه‌ترين مردم است، به رسول‌ تو در اندام، اخلاق و گفتار و ما هرگاه مشتاق لقای پيامبرت می‌شديم، به اين جوان نگاه می‌كرديم.
آن‌گاه فرياد زد: ای پسر سعد! خدا رَحِم (نسل) تو را قطع كند، چنان كه رَحِم (نسل) مرا قطع نمودی، پس از آن به آواز بلند اين آيه را تلاوت كرد: «انّ ‌الله اصطفی آدم و نوحاً و آ‌ل‌ ابراهيم و آ‌ل‌ عمران علی ‌العالمين ذرّية بعضها من بعض و الله سميع ‌عليم»، علی‌اكبر(ع) روانه ميدان شد و بر سپاه دشمن همی تاخت و اين رجز می‌خواند
انا علی بن‌الحسين بن‌علی/ نحن و بيت‌الله اولی بالنبی / تاالله لايحكم فينا ابن‌ الدّعی؛ يعنی من علی پسر حسين(ع) هستم، سوگند به خانه ما به پيغمبر اكرم(ص) سزاوارتريم، قسم به خدا نبايد پسر زياد دعّی(زنازاده) درباره ما حكم كند.
چند بار به دشمن يورش برد و جنگ سختی نمود و عده زيادی را كشت، تا اينكه مردم از زيادی كشتگان به خروش آمدند و روايت شده، با تشنگی 120 مرد را كشت و به روايتی هفتاد مبارز را به قتل رساند.
آن‌گاه به نزد پدر بازگشت و گفت: ای پدر! تشنگی مرا كشت و سنگينی آن تاب از من ببرد، آيا شربت آبی هست، در اين وقت امام حسين(ع) بگريست و گفت: «واغوثاة يا بنّی»، ای پسرم! اندكی ديگر بجنگ،‌ به‌زودی جدّت رسول خدا(ص) را ديدار می‌كنی و او جامی پر به تو می‌نوشاند كه هرگز تشنه نشوی.
علی‌اكبر(ع) به ميدان بازگشت و شديدترين پيكار با آن اشرار از خود به نمايش گذاشت؛ در آن حال می‌گفت: «الحرب قد بانت لها حقائق و ظهرت من بعد‌ها مصادق.» و پيوسته می‌جنگيد تا كشتگان او به 200 تن رسيد و اهل كوفه از كشتن او پرهيز می‌كردند؛ اما مرّة بن‌ منقذ عبدی (لعنةالله عليه) او را ديد، پس گفت: گناه همه عرب بر گردن من، اگر اين جوان بار ديگر بر من بگذرد و اين گونه حمله كند و من پدرش را به سوگ او ننشانم.
نخستين شهيد از پسران ابوطالب در روز عاشورا، علی‌اكبر(ع) بود، مادرش ليلی دختر «ابومرّه بن‌عروة بن‌مسعود ثقفی» است؛ علی‌اكبر(ع) در آستانه شهادت صدا زد: «يا ابتاة! عليك منی السلام، هذا جّدی يقرئك السلام و يقول ‌لك عجل القدوم علينا»، ثم شهق فمات؛ «پدر جان! سلام من بر شما باد، اينك جدّم رسول خدا(ص) شما را سلام می‌رساند و می‌فرمايد: زود نزد ما بيا»؛ آن‌گاه صيحه‌ای كشيد و جان داد.
حسين(ع) بر بالين جوانش آمد و بر كشته او ايستاد و صورت به صورت او گذاشت و فرمود «قتل‌الله قوما قتلوك يا بنی، يعنی خدا بكشد قومی كه تو را كشتند، ای فرزندم، چقدر گستاخ‌اند، بر خداوند رحمان و بر شكستن حرمت رسول‌ خدا(ص)»، «علی الدنيا بعدك العفا، يعنی پس از تو خاك بر سر دنيا.»
در اين هنگام، بانويی شتابان از سراپرده بيرون آمد و فرياد می‌زد: ای برادرم! ای فرزند برادرم! حسين(ع) آمد و دست خواهرش زينب(ع) را گرفت و به خيمه‌اش برگرداند و به جوانان هاشمی رو كرد و فرمود: برادرتان را برداريد، پس جسد علی‌اكبر(ع) را از خاك برداشتند و به طرف خيمه‌ها حمل نموده و در پيش روی خيمه‌ای كه در برابر آن می‌جنگيدند، بر زمين گذشتند.
پس از شهادت حضرت علی‌اكبر(ع)، اهل بيت(ع) يكی پس از ديگری به ميدان می‌آمدند تا اينكه سپاه دشمن عده‌ای از ايشان را كشت؛ در اين موقع، حسين(ع) فرياد زد: «ای عموزاده‌ها! ای اهل بيت من! صبر پيشه كنيد، به خدا سوگند پس از امروز هيچ خواری و ذلت نخواهيد ديد.»
captcha