کد خبر: 1940208
تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۷

بعثت؛ رستاخيز نجات بشر از جهل

گروه گزارش: در شب 27 رجب عام‌الفيل آغاز وحی و بعثت، با نام خدا و با خواندن، قلم و علم و آموزش آميخته با توحيد، شروع شد و اين واژه‏های زرّين وحی، بيانگر آن است كه بعثت يعنی سرآغاز مبارزه با هرگونه انحراف، رستاخيز و به پاخاستن برای نجات انسان‏ها از زير يوغ اسارت‏های گوناگون.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه خوزستان، در شب 27 رجب عام‌الفيل آغاز وحی و بعثت، با نام خدا و با خواندن، قلم و علم و آموزش آميخته با توحيد، شروع شد و اين واژه‏های زرّين وحی، بيانگر آن است كه بعثت يعنی سرآغاز مبارزه با هرگونه انحراف، رستاخيز و به پاخاستن برای نجات انسان‏ها از زير يوغ اسارت‏های گوناگون.
دنيای تاريك جاهلیّت برای طلوع خورشيد هدايت ثانيه‏ شماری می‏كرد، همه چيز بيانگر ضرورت بعثت و نياز به وجود انسانی رهايی‏بخش و رهبر، مدبّر، نجات دهنده و دلسوز بود.
در چنين وضع نابسامانی لطف خدا شامل حال انسان‏های آن عصر و نسل‏های آينده شد، كه «محمّد بن‌عبداللّه(ص)» را برای رهايی مردم به پيامبری مبعوث فرمود.
پيامبری كه آخرين پيامبر بود و كامل‏ترين آيين را با خود آورد و همه پيامبران پيشين در انتظار او بودند تا او بيايد و آيين توحيد و نجات‏بخش خدا را كامل كند و همه بشریّت را از لجن‌زارهای آلودگی، گناه و انحراف، رهايی بخشد، حضرت محمد(ص) غرق در عبادت يكتا معبود خود بود و در آن تاريكی غار حراء چشمانش را به افق‌هاى دور دوخته و با خود مى‌انديشيد.
او نمى‌دانست چرا به فكر كودكى خويش افتاده است. پدر را هرگز نديده بود، اما از مادر چيزهایى به ياد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى‌رفت. محمد(ص) همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى‌نگريست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خويش را مرور مى‌كرد، به خاطر مى‌آورد كه هميشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ايمان او سازگار نمى‌آمد، رنج مى‌برده است. او همواره از خود پرسيده بود: «آيا راهى نيست؟» با تجربه‌هایى كه از سفر شام داشت دريافته بود كه به هر كجا رود آسمان همين رنگ است و بايد راهى براى نجات جهان بجويد. با خود مى‌گفت: «تنها خداست كه راهنماست.»
هم اكنون او به مرز چهل سالگى رسيده بود. تبلور آن رنج‌ مايه‌ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسيارى را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى‌گذرانيد.
آن شب ندای آسمانی آمد و پيك وحی، جبرئيل امين بر آن حضرت نازل شد و اين آيات آغازين سوره «علق» را همراه مژده رسالت، برای آن حضرت خواند: «اِقْرَءْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ، خَلَقَ الاِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ، اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الاَكْرَمُ، اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الاِنْسانَ ما لَمْ‏یَعْلَمْ» بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، همان كس كه انسان را از خون بسته‏ای خلق كرد، بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كسی كه به وسيله قلم تعليم داد، و به انسان آن چه را نمی‏دانست، آموخت.»
بعثت يعنی طاغوت‌زدايی، شرك زدايی و زدودن هرگونه عوامل و پيشينه‏هايی كه موجب سقوط و عقب ‏گرد خواهد شد. بعثت يعنی انفجار نور درخشان الهی در ميان ظلمت‏های متراكم گوناگون و تجلّی حق، در برابر باطل و باطل‏پرستی، بعثت يعنی فرود صاعقه‏ای سوزان بر خرمن مفسدان، تبهكاران و نيرنگ‏بازان و براندازی دام‏های شيطان و عوامل و طرفداران شيطان.
در نهايت بعثت پيامبر اسلام(ص) يعنی تبيين تمام اهداف پيامبران و كتاب‏های آسمانی و اجرای آن اهداف به طور كامل. هنگامى كه نبی خدا از غار پايين مى‌آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت به جذبه الوهى عشق برخود مى‌لرزيد. از اين رو وقتى به خانه رسيد به خديجه(س) كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: «مرا بپوشان، احساس خستگى و سرما مى‌‌كنم!» و چون خديجه علت را جويا شد، گفت: «آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود، امشب من به پيامبرى خدا برگزيده شدم!»
«خديجه» كه از شادمانى سر از پا نمى‌شناخت، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى‌پوشانيد، گفت: «من از مدتها پيش در انتظار چنين روزى بودم، مى‌دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق دارى، اينك در پيشگاه خدا شهادت مى‌دهم، ‌پيامبر دست همسرش را كه براى بيعت با او پيش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زيبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابديت و شگون ايمان او شد و اين نخستين ايمان بود.»
پس از آن «على» كه در خانه «محمد(ص)» بود با پيامبر بيعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسيده بود دست پيش آورد و همچون خديجه، با پسر عموى خود كه اينك پيامبر خدا شده بود به پيامبرى بيعت كرد.
سه سال تمام از اين امر گذشت و جز خديجه و على و يكى دو نفر از نزديكان و خاصان آنان از جمله «زيدبن‌حارثه» كسى ديگر از ماجرا خبر نداشت. آنان در خانه پيامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پيامبر اقتدا مى‌كردند و آنگاه پيامبر براى آنان قرآن مى‌خواند و يا از آدابى كه روح القدس بدو آموخته بود سخن مى‌گفت. تا آن‌كه فرمان «و انذر عشيرتك المقربين»، «قوم نزديك را آگاه كن»، از سوى خدا رسيد.
پيامبر اكرم(ص) همه اقوام نزديك را به طعامى دعوت كرد و آن‌گاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود: «كاروانسالار به كاروانيان دروغ نمى‌گويد. سوگند به خدایى كه جز او خدایى نيست روزى نيز خواهيد مرد و همان‌گونه كه از خواب بر مى‌خيزيد روزى نيز در رستخيز برانگيخته خواهيد شد و به حساب آنچه انجام داده‌ايد خواهند رسيد و براى كار نيكتان، نيكى و به كيفر كارهاى بد، بدى خواهيد ديد و پايان كار شما يا بهشت جاويد و يا دوزخ ابدى خواهد بود.»
ابوطالب نخستين كس بود از ايشان كه گفت: «پند تو را به جان پذيراييم و رسالت تو را تصديق مى‌كنيم و به تو ايمان مى‌آوريم. به خدا تا من زنده‌ام از يارى تو دست بر نخواهم داشت.» اما عموى ديگر پيامبر «ابولهب» به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت: «اين رسوایى بزرگى است! اى قريش، از آن پيش كه او بر شما چيره شود بر او غلبه كنيد.»
در پاسخ «ابوطالب» خروشيد كه: «سوگند به خداوند، تا زنده‌ايم از او پشتيبانى و دفاع خواهيم كرد.»
با اين گفتار صريح و رسمى «ابوطالب» كه رئيس «دارالندوه» و در واقع شيخ ‌الطائفه قريش بود، ديگران چيزى نتوانستند بگويند. پيامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت: «پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا يارى كند برادر و وصى و خليفه من در بين شما خواهد بود؟» هر سه بار، حضرت على (ع) كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت: «اى رسول خدا، من تا آخرين دمى كه از سينه بر مى‌آورم به يارى تو حاضرم.» دوبار، پيامبر او را نشانيد. بار سوم، دست او را گرفت و گفت: «اين جوان برادر و وصى و جانشين من است، از او اطاعت كنيد.» قريش به سخره خنديدند و به ابوطالب گفتند: «اينك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امير گردانيد!» آنگاه با قلب‌هایى پر از كينه و خشم، از خانه محمد(ص) بيرون رفتند و محمد(ص) با خديجه و على و ابوطالب در خانه ماند. اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسيد.
اين چنين شد كه به امر پروردگار تبليغ دين الهی اسلام توسط نبی خدا(ص) و اصحاب پاكش در سرزمين حجاز علنی شد و از آن پس تمام دنيا با مبعوث شدن حضرت محمد(ص) غرق نور و شعف شد.
آری پيامبر اكرم(ص) برای به ثمر رساندن نهال نوپای دين مبين اسلام از همه چيز خود گذشت و اينك اين دين بی‌همتا كه در تمام گيتی سايه پر مهر خود را گسترانيده، همچون گنجی با ارزش در دستان ما به وديعه نهاده شده است تا با آمدن حضرت مهدی(عج) به صاحب اصلی‌اش سپرده شود.
گزارش:مریم جویدراوی
captcha