كامران شرفشاهی، نويسنده و مدير انتشارات تجلی مهر در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، درباره مؤلفههای ادبيات دينی گفت: ادبيات دينی، ادبياتی است كه ملهم از آيات قرآن كريم، احاديث و روايات باشد و بيان اين نوع داستان میتواند به دوگونه، يكی شيوه مستقيم كه نمودی كاملاً آشكار داشته باشد يا به شكل غيرمستقيم انجام شود.
وی افزود: آموزههای دينی كه در راستای اهداف و احكام دينی است، میتواند به شكل غيرمستقيم در تار و پود يك داستان متجلی شود و با خواننده ارتباط برقرار كند. به همين دليل بسياری از داستانها دارای زمينه اخلاقی هستند كه هيچ اشاره دينی هم در آن نشده است، ولی جزء داستانهای دينی به شمار میآيند؛ چرا كه شعائر دينی بر اخلاق حسنه تاكيد میكند و بسياری از صفات پسنديده سفارشاتی هستند كه دين نسبت به آنها تاكيد دارد و در آيات قرآن كريم متجلی شده است.
شرفشاهی با اشاره به ظرفيت ادبيات داستانی برای انتقال مفاهيم دينی گفت: اگر خداوند در قرآن كريم از داستان برای بيان برخی مفاهيم عالی و بلند استفاده كرده، نشان از اهميت داستان به عنوان يك ظرف مناسب برای بيان مفاهيم بلند دينی دارد؛ در واقع وقتی كه به سيره پيامبر اكرم(ص) و خاندان وحی(ع) نگاه میكنيم، میبينيم كه آنان میكوشيدند مفاهيم مورد نظرشان را به زيباترين شكل و بليغ و موثرترين صورت ممكن منتقل كنند.
وی عنوان كرد: اين موضوع میتواند برای ما حجت باشد تا با درك اين پيام عظيم بكوشيم تا پيامهای دينی كه به دنبال انتقال آن هستيم را با شكل مناسب و استفاده از داستان و قالبهای ادبی و هنری كه تاثير افزونتری برای جامعه دارد را منتقل كنيم.
اين نويسنده، بهترين شيوه انتقال مفاهيم دينی در قالب داستان را مرتبط با مخاطب دانست و تصريح كرد: مخاطبهای داستانها طيفهای گوناگونی هستند. برخی از اقشار جامعه ترجيح میدهند كه شكل مستقيمگويی را انتخاب كنند و در اثر خود به شكل كاملاً آشكار و با يك مضمون مذهبی روبرو شوند و شخصيتهای حقيقی و واقعی باشند و طيف ديگری هستند كه ترجيح میدهند داستان را به شيوه غيرمستقيم، به پيامهايی كه مورد نظرشان است برسانند.
شرفشاهی گفت: در روزگار ما شيوههای مختلفی برای نويسندگان طرح شده است و نويسندگان بنا بر ذوق و قريحهای كه دارند، هر يك قالبهای خاصی را برای بيان انديشههای خود انتخاب میكنند و اين مسئله نبايد به گونهای باشد كه توجه به فرم و قالبهای جديد نگارش موجب شود كه انتقال پيام به مخاطب با دشواریهايی روبرو شود و مخاطب را خسته كند. از سوی ديگر سطح نگرش و ذائقه مخاطب بايد ارتقاء پيدا كند كه اين كار را بايد از طريق رسانهها و به تدريج انجام داد و مردم رفته رفته با اين قالبها و شيوهها بيشتر آشنا شوند و سليقه آنها همپای تحولی كه در نگارش برای ادبيات داستانی به وقوع میپيوندد، ارتقاء يابد.
اين نويسنده كشورمان همچنين با تاكيد بر اينكه قالبهای ادبی خود به خود منتسب به شخص خاصی نيست، گفت: نمیتوان گفت قالبها بيانگر يك آئين، فرقه يا مسلك و نگرش خاصی میتوانند باشند، بلكه قالب، يك ابزار يا وسيله برای نويسندگان است، اما نويسنده بايد توجه كند كه تا چه حد میتواند از آن قالب برای بيان انديشههای دينی و اسلامی استفاده كند و آن قالب چقدر ظرفيت دارد كه رسانای موفقی باشد.
وی اظهار كرد: چندان هم نبايد درگير قالبهايی باشيم كه در غرب پايهريزی شدهاند؛ چه بسا نويسندگانی كه با تعمق و انديشه بيشتر، داستانی را در قالب منظوم و منثور مینگارند و موفق هم هستند. شاهد هستيم كه در آمريكای لاتين، با تكيه بر فرهنگ بومی به قالب رئاليسم جاويی رسيدهاند و در كمتر از يك قرن اخير توانستند برای خود جايگاهی در ادبيات جهان پيدا كنند كه قابل احترام است.
شرفشاهی گفت: رسيدن به چنين جايگاهی برای ادبيات داستانی دور از ذهن و انتظار نيست. ما صاحب فرهنگ پربار چند هزار ساله هستيم و آئين ما سرشار از گفتنیها و انديشههای بكر و بلند است، ولی بسياری از انديشهها هنوز برای ما نامكشوف مانده است.