کد خبر: 2516604
تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۴

چاپ 12 مجموعه خاطره در «از حماسه برتريد»

گروه ادب: كتاب «از حماسه برتريد» به معرفی نمونه‌هايی از زنان سلحشور عرصه‌های انقلاب اسلامی می‌پردازد كه به قلم فريبا ابتهاج‌شيرازی در قالب 12 مجموعه خاطره نگاشته شده است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، كتاب «از حماسه برتريد» به معرفی نمونه‌هايی از زنان سلحشور عرصه‌های انقلاب اسلامی می‌پردازد كه به قلم فريبا ابتهاج‌شيرازی و به سفارش سازمان بسيج مستضعقين سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسيج جامعه زنان كشور چاپ شده است.
اين كتاب در صد و چهل و چهار صفحه و با شمارگان سه هزار نسخه، با قيمت سه هزار و پانصد تومان به چاپ رسيده است. در ابتدای اين كتاب می‌خوانيم: «حضور و مشاركت زنان در صحنه‌های مختلف اجتماعی، سياسی، اقتصادی و ... پيش از پيروزی انقلاب تا دوران جنگ تحميلی و عرصه‌های سازندگی ايران اسلامی، گنجينه‌های زوال‌ناپذير فرهنگی است كه بر پايه اسلام ناب محمدی(ص) پی‌ريزی شد.»
اين كتاب به بررسی زندگی و خاطرات زنانی می‌پردازد كه از دوران مبارزات پيش از انقلاب تا انتهای جنگ تحميلی به جانفشانی پرداختند. اولين بخش اين مجموعه نيز به كبری سيل‌پور، همسر و همرزم شهيد سيد‌علی اندرزگو می‌پردازد كه بخشی از آن را در ادامه می‌خوانيم: «شهيد اندرزگو پيش از ازدواج با من، فعاليت‌ها و مبارزات جدی خود را عليه رژيم شاه آغاز كرده بود و حتی با نام مستعار «ابوالحسن نحوی» به خواستگاری من آمد، اما ازدواج ما هرگز روند و شدت اين مبارزات را كاهش نداد؛ از اين منزل به آن منزل و از اين شهر به آن شهر رفتن جزء لاينفك زندگی ما شد ... .
يك روز صبح، 10 ـ 15 نفری حمله كردند و گفتند از شهربانی می‌آييم. نمی‌دانستم همسرم شهيد شده و از اينكه در نبود او به خانه ريخته و نتوانسته‌اند دستگيرش كنند، خوشحال بودم. در خانه چند اسلحه، بی‌سيم و تعدادی كتاب پيدا كردند و گفتند: بايد با ما به تهران بيايی، مخالفت كردم و گفتم: شوهرم فرش‌فروش است و نام فاميل‌مان حسينی است. اينهايی را كه پيدا كرده‌ايد مال ما نيست ... .
عهد كرده بودم هر چه از من پرسيدند، هيچ چيز را فاش نكنم. به تهران كه رسيديم در سرازيری زندان اوين چشم‌هايم را بستند. مامورانی كه در ماشين بودند، خودشان اظهار ناراحتی می‌كردند كه يك زن را با چهار بچه كوچك به زندان می‌بريم. سربازان و افرادی كه می‌بينند چه خواهد گفت؟ ...
در يك سلول تاريك بدون آب و غذا، با پتويی كه پُر از جانوران موزی بود و من چون چشمم نمی‌ديد، بچه‌ام را ميان آن پيچاندم تا بخوابد. حشرات بدن بچه را تكه تكه كرده بودند. بدن خودم كه ديگر جای سالم نداشت. تاول زده بود و می‌سوخت. در اين بين از وحشت نحوه شكنجه‌های ساواك كه از همسرم شنيده بودم، از هتك حرمت نسبت به خودم ترسيدم و شيرم خشك شد ... .»
يازده مجموعه خاطره ديگر نظير اين خاطره نيز در اين كتاب ارائه شده است كه از جمله آنها می‌توان به «زخم‌های ستم‌شاهی»، «روايتگر ميدان‌های نبرد»، «واقعاً پاوه به معجزه می‌مانست» و ... اشاره كرد.
captcha