آزادی سياسی از مهمترين مباحث فلسفه سياسی است كه در پرتو ديدگاههای قرآن مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. در اين مقاله پس از تعريف آزادی اجتماعی و ياد كردن موانع آن، ميان انديشه غربی و انديشه اسلامی در زمينه تعريف آزادی مثبت مقايسه شده است. نويسنده بر آن است كه از منظر قرآن، ميان خودسازی و رهايی از اسارت هواها و شهوات، ارتباطی عميق و وثيق حكمفرماست و پيروی از غرايز، همانند اطاعت از فرعونها و طاغوتها بردگی است در نتيجه بندگی خداوند نقشی اسياسی در تحقق آزادی اجتماعی فرد در حيات اجتماعیاش دارد.
آزادی سياسی با نبود خودكامگی و فشارهای سياسی و داشتن حق تشكيل حكومت و نظارت بر آن تحقق میيابد و قرآن نيز همانند فلاسفه سياسی خطر استبداد حاكمان را جدی دانسته ايشان را از طغيانگری پرهيز میدهد. در ادامه اين نوشتار، تفاوت انديشه غربی و اسلامی در زمينه محدوديت افكنیهای مشروع تبين شده و ادعا شده كه قرآن بیطرفی حاكميت را در رابطه با دين نمیپذيرد و بر اقامه صلات و ايتا، زكات و امر به معروف و دعوت به اسلام تأكيد دارد.
چنان كه تهديد كنندگان دينداری مؤمنان را مورد پيگرد قرار میدهد. قوانين بازدارنده عليه ارتداد، محاربه، قتل، زنا، سرقت و شرب خمر در همين راستا و به منظور تأمين امنيت جان، روان، مال، ناموس و حيثيت افراد جامعه تشريع شده است.
از ديگر سو اعمال چنين محدوديتهايی، خطر بروز استبداد را در حاكميتها پديد میآورد كه در اينجا هم قرآن و هم فيلسوفان سياسی نگرانی از خودش نشان میدهند و هر يك راه كارهايی ارائه میكنند. فلسفه سياسی تشويق به علم آموزی، مبارزه با جهل و بیسوادی، تفكيك قوا و تشكيل جامعه مدنی سياسی يا تودهای را پيشنهاد میكند. دين نيز سه راهكار زير را در اين جهت مطرح میكند؛ آزادی و رشد با رهايی قوای انسانی از قيد قوای حيوانی، مشاركت سياسی و به كار گماردن صاحبان انديشه و اخلاق كه مردم دوستی جلوهگر در مشورت خواهی را نيز داشته باشند، نظارت همگانی امت كه در مرابطه (مصطلح قرآن) و امر به معروف و نهی از منكر تجلی می يابد. در پايان مقاله نيز ويژگی ها و تفاوت های هر يك از دو عنوان امت (در مصطلح قرآن) و جامعه مدنی تبيين شده است.
معنی شناسی آزادی سياسی كه در ميان مباحث گونه گون فلسفه سياسی حوزه مطالعاتی ويژهای را به خود اختصاص داده است، يكی از محورهای دارای اهميت و پيشينه در آزادی اجتماعی به حساب میآيد.
رابطه تنگاتنگ ميان آزادی سياسی و آزادی اجتماعی اقتضای آن را دارد كه نخست به آزادی اجتماعی هر چند به صورت گذرا، نگاهی بيندازيم تا تصور و تلقی روشنی از مفهوم آن در ذهن داشته باشيم و اين اصل را بستر مطالعه آن فرع قرار دهيم.
كار، كارگر و موانع تبلور اراده انسان، مؤلفههای اصلی مفهوم آزادی را تشكيل میدهد و كالبدشكافی هر كدام در گذرگاه تاريخ انديشه بشر، جزء دغدغههای اساسی فيلسوف، سياستمدار، جامعه شناسی و حقوقدان شمرده شده و میشود. در اين ميان موانع فعاليت انسان كه نقش محدود كننده اراده او را دارد، بيشترين ژرفنگریها و بگومگوها را برانگيخته است.
موانع طبيعی، مانع ماورای طبيعی و موانع انسانی كه هر يك برای مجموعهای از انديشهگران تأمل برانگيز بودهاند، عمدهترين عوامل محدود كننده تلاش انسان قلمداد شدهاند.
در مقطع تاريخی نسبتاً طولانی، فلاسفه و متكلمين جبرگرا بر اين پای میفشردند كه اراده انسان جز در راستا و چارچوب اراده خداوند نمیتواند خودنمايی كند. ژان كالون (1509 ـ 1564م) متكلم فرانسوی میگفت «همه چيز از اراده خدا سر چشمه میگيرد. اگر اراده انسان آزاد میبود، اراده ديگری در جنب اراده خدا قرار داشت و در چنين منوال شايد چيزهايی پديد میآمدند كه خدا مقرر نداشته بود. و اين مانند آن است كه فرمانروايی جهان را از دستان او بيرون آوريم و به تصادف و امكان بسپاريم»
بوئتيوس (480 ـ 524 م) فيلسوف رومی، ادعا داشت «اگر خداوند از ازل، نه فقط اعمال آدميان، بلكه همچنين نيات و ارادهشان را پيشاپيش میداند، پس هيچ اراده آزادی نمیتواند وجود داشته باشد»
نگاه جبرگرايانه، اكنون ديگر چندان توجه انگيز نمیكنند، بهويژه در غرب كه نه تنها اراده تكوينی كه اراده تشريعی خداوند و نفوذ آن نيز در زندگی فردی و اجتماعی مورد انكار قرار گرفته است.
موانع طبيعی كه در گذشتههای دور، عامل درجاماندگی انسان به حساب میآمد، در اثر شكوفايی حس حقيقتخواهی انسان و كشفيات روبه افزايش ناشی از آن، رو به ضعف نهاده و هم اكنون در بسياری از زمينهها به تسخير اراده وی درآمده است.
بدين ترتيب انسان پس از رنسانس، به طور عمده اراده انسانهای ديگر را تهديد كننده اراده خود میشناسد و در پی اين است كه به كمك قانون به جنگ با اين خطر برود.
هابز میگفت «منظورم از آزادی آن است كه در برابر هر كاری كه انسان طبق قانون طبيعی میخواهد انجام دهد، بدون ضرورت، ممانعتی وجود نداشته باشد؛ يعنی مانع و رادعی بر سر راه آزادی طبيعی نباشد؛ مگر آنچه برای خير جامعه و دولت ضرورت دارد»
ايمانوئل كانت میگفت «آزادی عبارت از آن است كه انسان مجبور به اطاعت از اراده انسان ديگر نباشد. آزادی يك فرد، تا آنجا كه بتواند با آزادی ديگران بر حسب يك قانون عام همزيستی داشته باشد، تنها حق اصيل و مادرزادی است كه هر انسان به مقتضای انسان بودن، از آن برخوردار است»
دادگری قانون در رابطه با حدود آزادی افراد در حيات اجتماعی، انديشه و باور حاكم در غرب است و شخصيتهای پرآوازه و اعلاميه حقوق بشر بر آن مهر صحت زدهاند. در ماده چهارم اعلاميه حقوق بشر آمده است «آزادی عبارت از امكان انجام هر امری است كه موجب تضرر ديگری نشود، بدين ترتيب حدود اعمال حقوق طبيعی برای هر فرد، همان حدود تمتع از همين حقوق برای ساير اعضای جمعيت است. فقط قانون است كه اين حدود را مشخص میكند»
كانت نيز در تعريف مشهور خود از حقوق میگويد «مجموعه شرايطی است كه در مقام اجرای قانون كلی آزادی، میتواند اختيار هركس را با اختيار ديگران جمع كند»
اراده انسان در تفكر انسان شناختی غرب پس از رنسانس، ريشه در آموزههای وحی يا فطرت انسانی ندارد تا به خواستههای متعالی تعلق گيرد، بنابراين، حقيقت آن را خواستهها و تمايلات تشكيل میدهد. فرد میخواهد همين خواستهها منشأ آزادی عمل او باشد كه نوعی حيوانيت رها شده به حساب میآيد.
آزادی مثبت در نگاه معنی شناختی تفكر غربی، رشد تمايلات و تقاضاهای غريزی انسان است. در حقيقت از انسانی كه غرق پاسخگويی به خواستههای حيوانی است، خواسته میشود حقوق ديگران را ضايع نكند! آيا اين انتظار منطقی است؟ آيا ممكن است بشر اسير شهوت، خشم، حرص و آز خود باشد، ولی در عين حال آزادی ديگری را محترم بشمارد؟ علامه جعفری با شگفتی میگويد «فقط مزاحم حقوق ديگران نباش و گرنه هر چه میخواهی بكن، مانند اين است كه به كوه آتش فشان توصيه كنند كه در درون خود تمام فعل و انفعالات را انجام بده و سرتاسر مواد گداخته باش؛ ولی لطفاً به مزارع و خانهها و كلبههای مردم تعدی نفرما… شخصی كه از درون فاسد است محال است برای انسانهای ديگر حق حيات و حق كرامت و حق آزادی قائل شود.
انديشمند مسلمان كه آزادی را در پرتو هدايت قرآن به مطالعه مینشيند، اهميت و حقيقت آزادی را اين گونه بيان میكند «نفی آزادی مساوی با مسخ شخصيت و انسانيت انسان است، زيرا وقتی آزادی نباشد انتخاب معنی ندارد، و وقتی انتخاب معنی نداشت انسان نمیتواند خالق شخصيت و معمار سرنوشت خويش باشد».
از اين منظر، «آزادی ناشی از يك اصل طبيعی و تكوينی است كه به نام اراده در نهاد انسان به وديعه گذارده شده است و… انسان را به عمل وادار میكند» و انسان بايد بدون نگرانی به تربيت و شكوفاسازی استعدادها و تمايلات برتر و عالی كه ملاك انسانيت اوست؛ از قبيل تفكر منطقی، تمايل به حقيقت جويی، تمايل به خير اخلاقی، تمايل به جمال و زيبايی و تمايل به پرستش حق كه از مقوله عواطف و گرايشها و تمايلات عالی و يا از مقوله ادراكها و دريافتها و انديشههای وی است بپردازد.