به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، احمد عزيزی در سال 1337 در شهرستان سر پل ذهاب استان كرمانشاه به دنيا آمد. وی، قبل از پيروزی انقلاب اسلامی به دعوت شمس آلاحمد (برادر جلال آلاحمد) به تهران آمد و با شهيد مطهری هم ديدار كرد.
عزيزی پس از پيروزی انقلاب و با آغاز جنگ اين بار همراه خانوادهاش راهی تهران و سپس برای مدتی ساكن شهرستان نور شد و بعد از آن دوباره به پايتخت بازگشت و در آن اقامت گزيد و به همكاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.
احمد عزيزی شاعر انقلاب و اهل بيت(ع) نزديك به پنج سال است كه به دليل كاهش سطح هوشياری ناشی از تشنج، بيماری قلبی و كليوی به وضعيت كما رفته و در بخش آی سی يو بيمارستان امام رضا(ع) در كرمانشاه بستری است. مقام معظم رهبری در سفر استانیشان به كرمانشاه، در سال 90 از وی عيادت كردند.
شعر زير، قسمتهايی از شعر «خسوف شقايق» از كتاب «شرجی آواز» اوست، كه به مناسبت ايام ارتحال امام خمينی(ره) سروده است. به اميد سلامتی او و تمامی افرادی كه قلمشان در خدمت اسلام، اهل بيت(ع) و انقلاب اسلامی است.
ای به تو روح خدا در گِل شده/ لامكان تا مكان نازل شده/ ای به خندق بيرق فرياد ما/ تيغ تو بر ذوالفقارآباد ما/ ای سيهپوش تو خيل انس و جن/ بهترين تفسير نفس مطمئن/ هين مرو خلقی سقيم خود مكن/ امت ما را يتيم خود مكن/ ما همه آئينه ياد توايم/ بچههای نازیآباد توايم/ ای صدای سرخ مظلومان مرو/ يا خمينی جان محرومان مرو/ گرچه اين عصر ظهور نايب است/ قائمآلمحمد غايب است/ يا خمينی بی توگلشن بیصفاست/ داغ تو هم رنگ داغ مصطفی است/ يا خمينی كفه ايمان تويی/ در ترازوی خدا ميزان تويی/ ياعلی شير دغل گيرت كجاست؟/ يا ولی عصر شمشيرت كجاست؟/ لاله در تمثيل اين غم نارس است/ مهديا داغ خمينی مان بس است/ شيعيان زنجير بايد زد به خون/ تا بهشت سرخ زهرا لاله گون/ از چمن سبزی گذشت از لاله جوش/ چون تهی شد جام پير زهرنوش/ ای گروه مؤمنين وقت عزاست/ حضرت صاحب زمان صاحب عزاست/ جاده جاری گشته و ما میدويم/ شب شد و ما بی خمينی میرويم.
پير از چنگ مريدان رفته است/ رو به شاباش شهيدان رفته است/ ای مريدان ما دچار هيبتيم/ حق تجلی كرده و ما در غيبتيم/ ياد داری بر مصلای صليب/ ناله آن صد نيستان عندليب/ ما كه بيرقدار بودا نيستيم/ امت وهم يهودا نيستيم/ اين فغان آئينهدار ساز ماست/ اين تشنج سنت آواز ماست/ هر كجا شور حسينی میشود/ يك خمينی صد خمينی میشود/ رفت از خوف خمينی شب به غار/ اين فقط يك تيغه بود از ذوالفقار/ وه چه خبطی آن سلاله بيد كرد/ شير ما را در نجف تبعيد كرد/ بيشه هرگز هيبت شيری نكاست/ از نجف جز شير هرگز برنخاست/ ای سد راه سكندر بازگرد!/ ای قلاووزای سكندر بازگرد!/ ما ظهورستان نامت میشويم/ كاسه راه كلامت میشويم/ بی خمينی خانقاه نور نيست/ بی خمينی هيچ كوهی طور نيست.