در بخش گذشته عوامل جامعهپذيری را بررسی كرديم. بنابر آنچه تاكنون گذشت، در اين نوشتار در پى آن هستيم كه دريابيم موضوع جامعهپذيرى، از چند زاويه در آيات شريفه قرآن كريم طرح شده است.
هر گروه اجتماعى، براى ماندگارى خود، نيازمند عوامل چندگانهاى است تا بتواند روابط اعضاى خود را سامان دهد و تا جاى ممكن، بر آن نظارت داشته باشد. گروهها و قوميتهاى دينى نيز براى ماندگارى خود و استمرار باورهايشان، نيازمند آن هستند كه بر باورها و كنشهاى اعضاى خود نظارت داشته باشند تا انسجام گروهى حفظ شده، احساسات درون گروهى كنترل شود و جهتگيرى لازم خود را در راستاى منافع و خواستههاى گروهى داشته باشند، به همين دليل، نيازمند سازمانها، مراكز و مؤسسات دينىاند.
وقتى اينگونه سازمانها و مؤسسات و مراكز، رونق خود را از دست بدهند، آثار ناگوارى بر احساسات گروه خواهند داشت و رفتهرفته، باورها، ارزشها و هنجارهاى گروه، رنگ باخته و قالب عقايد، ارزشها و هنجارهاى غالب جامعه را به خود مىگيرد و در آن هضم مىشود. اين ويژگى در همه گروههاى اجتماعى وجود دارد؛ به ويژه گروههایى در اقليت بوده و همواره با فشارها و محروميتهاى مختلف اجتماعى مواجهاند. در اين صورت، اهميت عوامل استحكام و استمرار باورها بيش از پيش مىشود.
در طول تاريخ اسلام، مساجد از جايگاه ويژهاى برخوردار بودهاند و به همين دليل نيز كاركردهاى متعددى داشتهاند. گروههاى غيرمسلمان، اعم از يهوديان، مسيحيان و مشركان، اين موضوع را شناخته بودند كه برپایى مساجد و رونق آنها مىتواند در استحكام باورهاى مسلمانان و پايدارى آنها در برابر فشارها، محدوديتها و محروميتهاى اجتماعى نقش بسزایى داشته باشد. بنابراين، مىكوشند كه به شيوههاى مختلف، محوريت مساجد را از آنها بگيرند و به تخريب فيزيكى، اعتقادى و اجتماعى آنها بپردازند.(34)
در تقابل با اين نيرنگ و نيز به دليل ضرورت هميشگى بقاى مساجد براى استمرار جامعهپذيرى مؤمنان و بزرگداشت آنها به مثابه يكى از نمادهاى دينى و همچنين، به دليل آنكه مساجد محل انجام عبادتها و مناسك دينىاند، تخريب و تضعيف احترام آنها گناهى بزرگ و نابخشودنى اعلام شد.
مسلمانان بر اساس اين آيه، همواره تمام تلاش خود را براى احياى مساجد به كار مىگيرند تا زمينه استمرار جامعهپذيرى مؤمنان، نظارت بر كنشها، حمايتهاى مختلف از آنان، حفاظت از نمادهاى دينى و... را فراهم كرده باشند. بنابراين مسجد به منزله يك مكان عبادى، يكى از عوامل و كارگزاران جامعهپذيرى مؤمنان و نيز تقويت و استحكام جامعهپذيرى آنان است. كسانى كه در تخريب مساجد مىكوشند، در واقع، يكى از عوامل جامعهپذيرى گروه مؤمنان را تخريب مىكنند و باعث مىشوند تماسهاى چهره به چهره مؤمنان در يك فضاى معنوى كمتر شده و ايشان با آموزهها و بايدها و نبايدهاى دينى كمتر مرتبط شوند و در نتيجه، رفتارها و ذهنيت آنان در مقايسه با يك مسلمان تمامعيار شكل نگيرد.
فعال بودن مساجد، افزون بر آنكه زمينههاى تعاملات چهره به چهره را در فرايند جامعهپذيرى آسان مىكند، به دليل آنكه مركزى براى تجمع مسلمانان نيز بوده و هست، باعث دلگرمى بيشتر مسلمانان و تقويت حس همبستگى بين آنان مىشود تا ايشان از احوال هم بيشتر و بهتر آگاه شوند و هنگام نياز، مددكارىهاى اجتماعى تحقق يابد و مؤمنان از مسلمانى خود پشيمان نشوند، و در واقع، به لحاظ عاطفى و اجتماعى باعث تقويت و استحكام آموختهها مىشود.
تخريب مساجد كه مىتواند زمينهساز آسيبهاى جدى به مسلمانى و مسلمانان شود، گناه بزرگى شمرده شده و بر اساس اين آيه، تخريبكنندگان با خوارى دنيوى و عذاب اخروى روبهرو مىشوند. در واقع، پايان آيه براى پيشگيرى از اين حادثه مهم بوده و زمينهاى است براى تنبيه كسانى كه اين عامل مهم اجتماعى را از بين برده، تخريب مىكنند.
قرآن كريم درباره عوامل انسانى مؤثر در فرايند اجتماعى كردن، معتقد است كه براى افزايش تأثيرگذارى، بايد از جنس مخاطبان و همانند آنها بود.
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ. (بقره: 129) در اين آيه شريفه بر تعليم تأكيد شده است. تعليمى كه پيامبران انجام خواهند داد و نحوه زندگى اجتماعى را براى مؤمنان به گونهاى طراحى مىكنند كه در راستاى هدايت و سعادت آنها باشد. پيامبران نيز به آن دليل در زمره عوامل جامعهپذيرى قرار مىگيرند كه سازمانها، مؤسسات و شخصيتهاى دينى از عوامل آن شناخته شدهاند.
در اين آيه، چند نكته قابل توجه است. يكی نقش پيامبران كه مىتوانند در زمره ديگران، مهم باشند،ديگر اينكه مخاطبان پيامبران دو دستهاند؛ يكى مؤمنان و ديگرى غيرمؤمنان به معناى عام.
پيامبران در خصوص دسته اول كه مؤمناناند، همواره دو كار انجام مىدهند؛ مراقبت از دستورها، باورها و ارزشهایى كه از پيش بيان كردهاند تا مؤمنان به آنها پايبند بوده و آنها را استمرار دهند اين مطلب به خوبى در مباحث جامعهپذيرى مىگنجد. كار ديگرى كه پيامبران انجام مىدهند صدور دستورالعملهاى جديد است، هم براى مؤمنان و هم براى غيرمؤمنان. اينها در واقع، جامعهپذيرى نيستند، بلكه نوآورىهاى فرهنگىاند كه هرچند به موضوع جامعهپذيرى نزديك است، اما همان نيست.
بنابراين، آن بخش از عملكرد پيامبران كه مؤمنان را نسبت به پاسدارى و مراقبت از دستورالعملهاى گذشتهشان وامىدارد، مربوط به قلمرو جامعهپذيرى است. از اين دست آيات، چند نمونه ديگر نيز وجود دارد كه به لحاظ محتوایى شبيه به يكديگرند.(35) در اين خصوص نيز بايد يادآور شد كه يكى از عوامل مؤثر در فرايند اجتماعىكردن و افزايش ميزان تأثير آن، بومى بودن عوامل است. اين عوامل هرچه بيشتر بومى باشند و با خلقوخوى مخاطبان همنوایى داشته باشند، به گونهاى كه مخاطبان آن عوامل را از خود بدانند، بيشتر مىتوانند در فرايند اجتماعى كردن كامياب باشند.(36)
در اين آيه نيز بر همين نكته تأكيد شده است كه پيامبران از جنس همان انسانهاى مخاطب و با ويژگىهاى انسانى و فرهنگى همانها بودهاند.
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُسْلِمُونَ. (بقره: 132) همانگونه كه همه جامعهشناسان گفتهاند، يكى از عوامل اجتماعى كردن، خانواده است. خانواده در زمينههاى مختلف و با ميزان متفاوت مىتواند بر اعضاى خود مؤثر بوده و آنان را جامعهپذير كند. اين آيه به وصيتى كه پيامبران به فرزندان خود كردهاند، اشاره مىكند. ابراهيم(ع) يكى از پيامبران برجسته، به فرزندان خود وصيت مىكند كه پس از او نيز دين او را كه همان دين حنيف است، دنبال كنند و تحت تأثير جريانهاى مختلف اجتماعى قرار نگيرند.
دقت در اين آيه نشان مىدهد كه اين آيه، دو بعدى است. از يكسو، بر فرايند جامعهپذيرى تأكيد مىكند و از سوى ديگر، بازمىدارد. از آنجا كه ابراهيم(ع) خود مؤمن است، طبعاً مىكوشد تا فرزندانش را در يك فضاى دينى، بر اساس باورها، ارزشها و هنجارهاى برآمده از آيين آسمانى خود، اجتماعى كند. در نتيجه، بر اين نكته تأكيد مىكند كه مبادا از اعتقادات خود دست بردارند.(37)
پافشارى بر عقايد پيامبران ممكن است در برخى موارد و شايد در بسيارى از موارد، برخلاف قواعد اجتماعى دورهاى خاص باشد. بنابراين، پيامبران و اديان آسمانى، همواره بر اجتماعى شدن تأكيد نداشتهاند. ايشان مأموريت داشتهاند تا الگوهاى خاصى را در جوامع و گروههاى بشرى حاكم كنند و به همين دليل، در بسيارى از موارد به مبارزه با الگوهاى اجتماعى رايج برخاسته و بيشتر به دنبال نوآورىهاى فرهنگى بودهاند.
جامعه و گروههاى اجتماعى نيز به فراخور خود و به ميزان اهميت آن الگوها، با نوآورىها مخالفت كرده و از خود مقاومت نشان داده و مىدهند؛ زيرا اعضاى جامعه بر اساس الگوهاى رايج آن واحد اجتماعى، جامعهپذير شدهاند.
در اين ميان، خانواده مىتواند نقش خود را در فرايند اجتماعى كردن نشان دهد، بر آن تأكيد ورزد و يا جلوگيرى كند. اين آيه و آيات ديگرى از اين دست(38) بيانگر آن است كه پيامبران بر اساس مشاهده اوضاع و احوال جوامع خويش و نيز پيشبينىهاى آينده، فرزندان خود را به پاسدارى از الگوهاى آسمانى پدران خود كه همانا پيامبران الهىاند، توصيه مىكنند.
آيه وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئآ وَلاَ یَهْتَدُونَ. (بقره: 170)
از جمله آياتى است كه بيانگر مقابله پيامبران در برابر فرايند اجتماعى شدن است. اين آيه به خوبى قوت و استحكام سنت گذشتگان را در بين گروههاى قومى و دينى نشان مىدهد. پيامبران، حامل پيامهاى جديد و آسمانىاند كه با باورهاى كسانى كه در فضایى ديگر اجتماعى شدهاند، سازگارى ندارند. بر اساس اين آيه، اين افراد به صراحت مىگويند كه ما بر باور پدران و گذشتگان خود هستيم و متناسب با آن باورها جامعهپذير شدهايم.(39)
در اين زمينه نيز آيات ديگرى هست كه با همين مضمون و محتوا نشان مىدهد كفار و مشركان، همواره بر محيطى اجتماعى كه در آن، اجتماعى شدهاند تأكيد و اصرار دارند.(40)
در آيه وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئآ وَلاَ یَهْتَدُون (مائده : 104) و نيز آيه (وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (اعراف: 28) به آموزههایى كه از پدرانشان به آنها رسيده است استناد مىكنند و حتى مىگويند كه خدا ما را به پيروى از آنها مأمور كرده است.(41)
در آيه قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَابِمَاتَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَالصَّادِقِينَ. (اعراف70:) كفار و مشركان پرستش خدايان را به آموزههاى پدرانشان نسبت مىدهند و با بيان جامعهشناختى، اظهار مىكنند كه مادرآنفضااجتماعىشدهايم و از آن دست برنمىداريم.(42)
آيه ديگرى نيز هست كه نقل از مشركان مىفرمايد: أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ. (اعراف: 173) بر اساس كلام مفسران، اين آيه به ميراث فطرى و يا ژنتيكى اشاره دارد.(43)
به نظر مىآيد، با توجه به آنكه شكلگيرى اعمال و عقايد آدمى در فرايند جامعهپذيرى و اجتماعىشدن است، اين آيه افزون بر موضوع فطرت، به اجتماعىشدن كه باعث شكوفایى استعدادها و امور فطرى مىشود نيز اشاره دارد. در اين صورت، اين آيه به موضوع مربوط مىشود و در واقع، كفار و مشركان مىگويند كه پدرانشان آنان را در شرايط اجتماعى خاصى قرار داده و تربيت كردهاند و آنها تحت تأثير همان آموزهها مشرك و يا كافر شدهاند و چگونه مىتوان بعضى را به سبب گناه ديگران كيفر داد. كفار و مشركان فرايند اجتماعىشدن را عذرى براى عدم پذيرش آموزههاى پيامبران معرفى مىكنند.
وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ نَّحْنُ وَلا آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ (نحل: 35) در اين آيه نيز به گونهاى غيرمستقيم به فرايند اجتماعىشدن در فضاى خانواده و خويشاوندى اشاره دارد. كفار و مشركان مىگويند كه پدران و نياكان ما در طول ساليان بسيار بت پرستيده و مطابق الگوهاى رايج بتپرستى، باورها و رفتارهاى دينى و غيردينى خود را تنظيم كردهاند و باورها و رفتارهاى ما به عنوان فرزندان آنها نيز كه هويت قومى و طايفهايمان به ايشان وابسته است، همانهاست.
اين وابستگى به گونهاى است كه اگر مطابق آن عمل نكنند، هويت قومى و دينى آنان به مخاطره مىافتاد. در اين بين، در همان آغاز امر، پيامبرى از سوى خدا آنها را نهى نكرد. پيامبران و فرستادگان الهى نيز كارى جز ابلاغ پيامهاى الهى انجام ندادهاند.
بنابراين، روشن مىشود كه اين آيه به فرايند اجتماعىشدن براساس قواعد و رسوم پدران و گذشتگان اشاره دارد. كفار و مشركان نيز در پى آن هستند تا همين اجتماعى شدن بر اساس سلوك گذشتگان را پايه عمل و عذر خود قرار دهند؛ در حالى كه موضع آيات شريفه قرآن كريم به گونهاى است كه عذر آنان را نمىپذيرد.(44) در آيات ديگرى نيز به اجتماعىشدن مشركان براساس الگوهاى اجتماعى پدران و نياكانشان اشاره شده است.
بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُهْتَدُونَ وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِی قَرْیَةٍ مِن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَیْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ. (زخرف: 22ـ24)
افزون بر مطالبى كه در آيات مشابه وجود داشت، در اين مجموعه از آيات نكته ديگرى هست كه به گونهاى اشاره به تعميم دارد. اين تعميم در مورد همه اعضاى جوامع، اجتماعات و قبايل گذشتهاى است كه همواره با فرايند اجتماعىشدن در بستر الگوهاى اجتماعى انتقاليافته از گذشتگان، جامعهپذير شدهاند. البته موضع قرآن، پذيرش استدلال آنها نيست، بلكه با آن استدلالها به مثابه بهانه برخورد مىكند.(45)
به هر حال، در تعارض آموزههاى جديد با گذشته، تحكيم و تثبيت آموزههاى جديد قوت بيشترى مىطلبد؛ زيرا آنها در فضاى فرهنگى گذشته جامعهپذير شدهاند و هرگونه تغييرى نيازمند جامعهپذيرى مجدد است.
افزون بر خانواده و روابط خويشاوندى و قومى، مىتوان به عامل اقتدار و رهبرى، و يا نهاد حكومت و سياست نيز توجه كرد. در برخى از آيات قرآن كريم، آياتى وجود دارد كه مىتوان آنها را ناظر به اين موضوع دانست.
وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا (احزاب: 67) در اين آيه، كفار و مشركان تصريح مىكنند كه ما از بزرگان خود پيروى كرديم. مفسران برجسته قرآن كريم درباره بزرگان در اين آيه گفتهاند كه منظور، رؤساى شهرها و اجتماعات است. طبعآ رؤسا و يا مديران در موقعيتهایى قرار مىگرفتند كه امكان رهبرى و مديريت براى آنان ممكن باشد. اين موقعيتها در نهاد حكومت و رهبرى جامعه است. بنابراين، يكى ديگر از عوامل اجتماعىكردن كه قرآن به شكل مستقيم و يا غيرمستقيم برمىشمرد و آن را در فرايند جامعهپذيرى مؤثر مىداند، رهبرى و يا رهبران گروهها و اجتماعات است.(46)