در اين نوشتار، اشارهای به تاريخچه مسئله حق و تكليف شده است كه در مباحث فرق اسلامی ابعاد گستردهای داشته است. در مسائل كلامی، موضوعاتی همچون حسن و قبح عقلی، جبر و اختيار، تفضلی يا استحقاقی بودن ثواب، از دير باز مورد مناقشه بوده است. در حالی كه اشاعره تنها از تكليف سخن میگفتند، شيعه و معتزله حقوقی را نيز برای بنده قائل بودند. از اين ميان، حسن و قبح عقلی خود كليد حل بسياری از مباحث و عقايد شيعه امامی و معتزله است كه پاداش الهی را به استحقاق میدانستند.
برخی نيز مانند علامه طباطبايی(ره) ديدگاهی نزديك به اشاعره دارند. امروزه، برخی مسئله را با نگاه برون دينی نگريسته از بستر اصلی خارج میكنند و حقوق بشر مصوب سازمان ملل را معيار ارزيابی حقوق و تكاليف میدانند. در نتيجه اگر اسلام موافق با آنها نبود راه حل را در اين میدانند كه گفته شود اين حقوق، دينی نيستند، بلكه برون دينی هستند و اثبات يا سلب آنها از سوی دين نخواهد بود.
بايد گفت حتی پذيرش حسن و قبح عقلی، و برون دينی بودن اين موضوع، باز هم هيچ دليل عقلی بر معيار بودن حقوق بشر سازمان ملل در اين زمينه وجود ندارد، بهويژه كه منشور اسلامی آن نيز تدوين شده است. نيز جدا كردن باورهای دينی از برنامهها ابتر كردن دين است.
حق و تكليف يكی از اساسیترين مباحث امروز و دغدغههای فكری نسل حاضر است. اين مسئله اگر چه در عصر حاضر مورد توجه جدی قرار گرفته است؛ اما به هيچ وجه جديد نيست. در گذشته نيز اين بحث در بين مسلمانان به شدت جريان داشته و حتی در اصول دين ردپای اين بحث به طور جدی ديده می شود.
بحث از حق و تكليف به دو صورت ممكن است، يكی به صورت بيرون دينی و ديگر درون دينی. هريك از دو نوع بحث، هم ممكن است و هم انجام شده، و هر دو نوع بحث ضرورت دارد.
در بحث بيرون دينی، پيش از اينكه ديندار باشيم يا خود را ملزم به بیدينی بدانيم، از اصولی بحث میكنيم كه میتواند معيار داوری ما درباره روش حقوقی و حقوق و تكليف باشد. اينكه میگوئيم بيرون دينی؛ به معنای ضد دينی نيست، به اين معنی است كه معيار ارزيابی ما درباره حق و تكليف يك امر كلی بيرونی است كه گزارههای شرع را نيز با اين معيار میسنجيم، و نه تنها در امور فرعی، كه حتی در اصول دين نيز اين بحثهای بيرونی جايگاه اساسی دارد.
بحثهای بيرون دينی در گذشته بر محور پذيرش يا ردّ حسن و قبح عقلی دور میزد، اما امروزه دست كم در ظاهر شكل متفاوتی دارد، مثلاً به جای حسن و قبح عقلی كه يك مسئله كلی است، امروز از يك واقعيت بيرونی كه پشتوانه سياسی فرهنگی قوی دارد و با اهرمهای اقتصادی و نظامی، اگر چه يك سويه، اجرا میشود، سخن گفته میشود و آن منشور جهانی حقوق بشر است كه در سازمان ملل به تصويب رسيده است.
آنچه در حقوق بشر مورد توجه قرار گرفته در دو جنبه میتواند خلاصه شود، يكی محتوای حقوقی اين قانون، عادلانه بودن، و دربردارنده راهكار روابط بينالمللی، روابط بين دولتها و ملتها و روابط اجتماعی است، و بدين لحاظ، تساوی انسانها و حقوق آنها را يادآور شده است.
محتوای حقوق بشر برای بسياری از دانشمندان و روشنفكران جای هيچ گونه ترديد و چند و چون ندارد، حق و عادلانه است و جايگزينی نيز برای آن تصور نمیرود.
كسانی كه با اين نگاه به حقوق بشر نظر میكنند طبيعی است كه آن را معياری برای درستی، حقانيت و عادلانه بودن تمامی قوانين ديگر بدانند.
ديگری پشتوانه اجرايی اين قانون. حقوق بشر به عنوان يك قانون بينالمللی، در شرايط سخت بينالمللی و پس از تجربه تلخ جنگ و آثار مخرب آن تصويب شد، به همين سبب برای مردم بحران ديده در كشورهايی كه جنگ در آنجا ويرانی و مرگ به ارمغان آورده بود، همانند مائدهای آسمانی شيرين و پذيرفتنی بود، و به هر صورتی كه بود به تصويب كشورهای عضو نيز رسيد. اما مسئله تنها يك تصويب نبود. خاستگاه اين قانون بيشتر غربی بود، ا گرچه كشورهای ديگر نيز بینقش نبودند، اما نقش محوری غرب در اين قانون روشنتر از آن است كه بتوان آن را ناديده گرفت.
كشورهای قدرتمند غربی كه گويی خود را صاحب اين قانون میدانستند اين حق را نيز به خود دادند كه خود را مجری آن بدانند. توانمندی اين قانون، نشان توانمندی فرهنگ غرب نيز میتوانست باشد، و پذيرش آن از سوی مردم هر كشوری نشان تمدن آن كشور… بنابراين دانشمندان غربی به پشتوانه فرهنگی آن پرداختند؛ و هنرمندان به نشان دادن ارزشهای مثبت، و كشورهای قدرتمندتر نيز به عنوان مجری آن، نقش اخطاردهی، تهديد و اقدام به حمله و يا محاصره اقتصادی و ساير راهكارهای فشار بر كشورهايی را كه به زعم ايشان با اين قانون نمیساختند ايفا كردند.
اين بحث از دو جنبه مجال گفت و گو دارد. جنبه اول محتوای اين حقوق است. اين حقوق بیشك يك دستاورد مهم بشری است وگامی اساسی در راه صلح، امنيت جهانی و عدالت به شمار میرود، اما اين معنای بیعيب و نقص بودن آن نيست، زيرا در تصويب اين قانون، برخی از امور بديهی ناديده گرفته شده است؛ از جمله اينكه دين و مناسبات دينی به قانونی اجتماعی در آن چندان به رسميت شناخته نشده است، برخی از ارزشهای مسلم اديان الهی در آن ناديده گرفته شده است. به همين سبب بود كه كشورهای اسلامی حقوق بشر اسلامی را نوشتند و در قاهره به تصويب رساندند.
در بعد دوم مناقشه جدیتری وجود دارد؛ حتی اگر همه بپذيرند كه اين قانون هيچ نقصی ندارد، برخورد سياسی و گزينشی با ملتها و كشورها در رابطه با اين حقوق برای هيچ شخص مطلعی پوشيده نيست. اما گذشته از اين مناقشات، اين حقوق میتواند تعديل شود و از دايره بسيار تنگ و محدود و محدوديت آفرين خود خارج شود، و تفسير خاص برخی از كشورها از آن نيز جای خود را به تفسير عامتری بدهد كه كشورهای اسلامی و ديگر كشورهای غيرغربی نيز بتوانند از مزايای آن برخوردار شوند.
همان گونه كه گفتيم، حق و تكليف امروزه هم مورد توجه و بحث قرار میگيرد، اما اين بار سخن از جبر و اختيار نيست، تفضلی بودن يا استحقاقی بودن پاداش الهی نيز، مانند امكان تكليف به مالايطاق يا عدم امكان آن سرعنوان مباحث امروزی نيست، اما برگشت بسياری از مباحث امروز نيز به همان ريشهها است، و به گونهای با آن مباحث شباهت دارد. ولی به هر حال، دشواریهای جديدی كه سرراه مسلمانان قرار گرفته است چالشهای فكری جديدی را در اين زمينه به وجود آورده است.
اگر در كلام پيشينيان، سخن از جبر و اختيار و تكليف فوق طاقت میرفته و موافقان و مخالفان میيافته، و جامعه مسلمين از سر عِرق و غيرت دينی بدان مناقشات جواز و رواج میداده است، امروز نيز بحث فرادينی از حقوق بشر در جامعه اسلامی میبايد بحثی محترم و مبارك محسوب شود و مناديان و مدافعان و مباشران آن میبايد از تكريمی خداپسندانه برخوردار باشند و نتايج آراء شان مقبول حكومت و برمسند عمل بنشيند.
بحث فرادينی چه مفهومی دارد؟ آيا منظور همان برون دينی است، يا به معنای اين است كه با اين نگاه شخص فارغ از دغدغه دينداری به بررسی و اظهارنظر بپردازد و عمل كند؟! اگر به معنای بحث برون دينی باشد، اما با قصد شناخت بهتر دين و قوانين، همان گونه كه در حسن و قبح عقلی كه در گذشته محور بحث اشاعره از يك سو و شيعه و معتزله از سوی ديگر بود، اين گونه بحث، هم سودمند است و هم راهگشا.
اما اگر فرادينی به معنای احساس بی نيازی از دين و يا ناديده گرفتن دين باشد، يا به طور پيش فرض، دين را از دخالت در امور سياسی و اجتماعی معاف بداند، سودی در پی نخواهد داشت؛ چرا كه نمیتوان از جامعه دينداران خواست كه مبانی سكولار در حقوق و سياست را معيار ارزشيابی قرار بدهند. با چنين نگاهی نمیتوان دغدغه دينداری را جدی گرفت، زيرا اين دو ناسازگارند.
به نظر میرسد تلاش برخی بر اين است كه معيار ارزيابی تمامی ارزشها را ارزشهای ليبراليسم دانسته و بر اين اساس، به جای توجه به تكاليف، به حقوق بشر بيشتر توجه شود.
واقعيت اين است كه ليبراليسم كه اساس دمكراسی نوين است، خود با چالشهای جدی و بنيان براندازی در غرب روبه رو است، چنان كه برخی از جدیترين نظريهپردازان غرب، مسير موجود را نه به سمت و سوی ارزشهای دمكراتيك، بلكه به سوی ارزشهايی میدانند كه دلخواه نظامهای حاكم بر غرب است. اگر چه نقد اين دسته بر خود ارزشها نيست، بلكه بر شعاردهندگانی است كه از اين شعارها به نفع گسترش و بقای قدرت خويش بهره میجويند، اما برخی ديگر از دانشمندان بر خود مبانی ليبراليسم و دمكراسی تاخته و آن را به نقد جدی كشيدهاند، كه اهل نظر و مطالعه از اين نقدها بیاطلاع نيستند، در اينجا نقد اين ارزشها يا نفی تمامی آنها مورد نظر نيست.
اما برخی از روشنفكران در كشورهای اسلامی، پرحرارتتر از نظريه پردازان اصلی ليبراليسم، به دفاع از ارزشهای آن پرداخته و بر اين نظرند كه ارزشهای دينی را نيز بايد با ارزشهای برون دينی، و مشخصاً ليبراليستی محك زد، و در هنگام ناهمخوانی، آن ارزشها را بر ارزشهای دينی ترجيح داد.
برخی شايد از روی دلسوزی خواستهاند ميان حقوق بشر و اسلام همسازی و هماهنگی ايجاد كنند، اما برخی ديگر اين هماهنگی را ناممكن دانستهاند، و در نتيجه حكم كردهاند كه حقوق بشر چون حقوق برون دينی است؛ پس بايد بر حقوق دينی مقدم داشته شود.
اسلام و قرآن همواره بر اين تأكيد دارند كه جهان بينی، معارف و قوانين اسلام، يك كل منسجم است، باور و برنامه در آن هماهنگ است؛ كسی كه به يگانگی پروردگار و آفريدگار هستی باور دارد و آن را گواهی میدهد، برنامه زندگی خويش را نيز بر اساس برنامه او تنظيم میكند. چنين باوری او را از پرستش و كمك خواستن از غير «الله» يا پذيرش و پرستش طاغوت باز میدارد وگر نه كافر به حساب میآيد «والذين كفروا أولياؤهم الطاغوت…» (بقره/257)
چنان كه حق ندارد داوری در امور خويش را به دست طاغوت بسپارد «يريدون أن يتحاكموا لی الطاغوت و قد أمروا أن يكفروا به…» (نساء/60)؛ میخواهند داوری در امور (اجتماعی) خويش را به طاغوت بسپارند؛ در حالی كه فرمان داده شدهاند كه به طاغوت كفر بورزند.
برنامه طاغوتها به سويی جز صراط مستقيم است. قرآن خود برنامه دارد، و اين برنامه كه حق و تكليف را مشخص میكند مرزهای قوانين الهی است كه نبايد از آنها فراتر رفت.
عدالت يعنی رعايت حقوق و تكاليف در چارچوب قانون الهی، و ستم، نقطه مقابل آن است؛ عبور از اين مرزهای قانون الهی، نه تنها ظلم بر ديگران كه بر خويش نيز هست.
«…و تلك حدود الله و من يتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه…» (نساء/1)
اينها مرزهای (تعيين شده از سوی) خدا است، هر كه از اين مرزها بيرون رود بر خويشتن ستم كرده است.
اين حدود، همان حقوق و تكاليف است كه انسانها نسبت به هم، نسبت به جهان و نسبت به خدای متعال دارند؛ البته حق انسان بر خداوند را خداوند بر خويش واجب كرده است «كتب علی نفسه الرحمة» (انعام/12)
اگر كسی ميان باور و برنامه تفكيك قايل شود، در عين باورمندی به خدا، برنامههای تعيين شده از سوی او را نپذيرد، يا گزينشی رفتار كند؛ برخی را بپذيرد و برخی را نپذيرد و به دست فراموشی بسپارد، چنين كسی نمیتواند به نسبت آنچه انجام داده مزد و پاداش بخواهد. و در اين جهت فرق نمیكند كه پاداش به تفضل باشد يا استحقاق، زيرا بند ديگری از كتاب قانون الهی اين شيوه گزينشی را طرد میكند و میگويد: اين كتاب يك برنامه كامل است، و نمیتوان برخی از قوانين آن را پذيرفت و برخی را كنار گذاشت «…أفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلاّ خزی فی الحيوة الدنيا و يوم القيامة يردّون إلی أشدّ العذاب و ماالله بغافل عمّا تعملون» (بقره/85)؛ آيا به بعضی از دستورات كتاب آسمانی ايمان میآوريد و به بعضی كافر میشويد؟ برای كسانی از شما كه اين عمل (تبعيض در ميان احكام و قوانين الهی) را انجام دهند جز رسوايی در اين جهان چيزی نخواهد بود، و روز رستاخيز به شديدترين عذاب ها گرفتار خواهند شد.
همه قوانين اين گونه است. كسی كه از ميان صدها ماده قانونی فقط يكی را محترم نشمرده باشد مؤاخذه خواهد شد، مانند رانندهای كه با تخلف از يك ماده قانون راهنمايی جريمه میشود.
لازم است به اين نكته اشاره شود كه فرق است بين كسی كه حكمی را به گونهای ديگر میفهمد، كه چه بسا شناخت او حجت و عمل او مجزی باشد، با كسی كه به اصل حكم شرعی اعتراف دارد، ولی به دليل ناسازگاری آن با يك قانون ديگر، قانون اسلام را كنار میگذارد. اگر تنها به دليل حكم عرف، يا قوانينی كه در فلان مجمع يا نهاد تصويب شده يا چند كشور به آن رأی دادهاند، حكم خدا را به حالت تعليق در بياوريم، اين گزينشی عمل كردن است؛ بهويژه اگر در مورد آن ميان مسلمانان اتفاق وجود داشته باشد. بحث برون دينی كردن نيز در اينجا بيرون رفتن از بستر اساسی مسئله است.