به طور طبيعى، در همه گروههاى اجتماعى، سازوكارهایى براى اجتماعىكردن بر اساس الگوهاى پذيرفتهشده گروه، پيشبينى مىشود و گروه به كمك ابزارهاى رسمى و غيررسمى از آن الگوها مراقبت مىكند. از آنجا كه هويت گروه به وجود و ماندگارى آن الگوها بستگى دارد، مراقبت از آنها و حاكميتشان بر افكار و اعمال اعضا اهميت زيادى دارد. اين نكته بسيار اساسى نيز مورد توجه قرآن كريم است. چنانكه مىفرمايد: وَلْتَكُن مِنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آلعمران/ 104)
امر به معروف و نهى از منكر، از يكسو در فرايند جامعهپذيرى قرار مىگيرد، چه آنكه همه گروهها اصول و قواعدى دارند كه به آنها پايبند بوده و از همه اعضا، همنوایى با آن اصول و قواعد را درخواست مىكنند. عدم پايبندى به آن اصول و قواعد، باعث مىشود كه گروه، هويت و در نتيجه، كاركردهاى خود را از دست بدهد. به همين منظور، گروه بايد در گام نخست، اصول و قواعد پذيرفتهشدهاش را كه به آنها پايبند است، و در واقع، اعضا نيز بايد به آنها پايبند باشند، اعلام و روشن كند. اعلان اين قواعد مىتواند در فرايند اجتماعىكردن جاى گيرد و خود، به گونهاى امر به معروف و نهى از منكر نيز هست.
از سوى ديگر، امر به معروف و نهى از منكر، نظام كنترل اجتماعى فراگير نيز است. اين نظام مىتواند شكل رسمى و يا غيررسمى به خود بگيرد. آنگاه كه در درون واحدهاى اجتماعى، اصول و قواعد از پيش بيان و روشن شده است، گروه، قوم و يا هر واحد اجتماعى، پايبندى اعضا را مىطلبد و به همين دليل، سازوكارهاى نظارتى پيشبينى مىكند تا مبادا عدم پايبندى اعضا، رفتهرفته باعث از بين رفتن الگوها و يا سست شدن آنها شود. زيرا اگر الگوها سست شده و يا از بين بروند، ديگر اصل و قاعدهاى نمىماند كه اعضا بر اساس آنها، جامعهپذير شوند و يا رفتار كنند؛ همين باعث مىشود كه زمينههاى كجروى در اعضا پديدار شده و در شرايط حاد، آن گروه و يا هر واحد اجتماعى متلاشى شود(1)
در آيات ديگرى نيز به موضوع امر به معروف و نهى از منكر اشاره شده است. از جمله مىتوان به اين آيه اشاره كرد وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (توبه: 71)
مؤمنان همواره مراقب هم هستند و با تذكر و امر به معروف و نهى از منكر، آموزههاى دينى را پاس داشته و فراگير مىكنند تا به فرهنگ عمومى تبديل شود و همه عرصه اجتماعى را دربرگيرد. اينگونه رفتار و مراقبتهاى مؤمنان در قبال يكديگر، باعث مىشود كه هنجارها درونىشده و ميزان پايبندى به آنها در بين مؤمنان افزايش يابد. با پايبندى به هنجارها و آموزهها، ميزان الفت و همبستگى آنان افزايش مىيابد و مؤمنان به هم نزديكتر مىشوند(2)
يكى از شرايط لازم براى اجتماعىشدن، وحدت و انسجام اجتماعى است؛ زيرا در وضعيت و شرايطى كه انسجام وجود ندارد، الگوها سست بوده، توانایى لازم براى وادار كردن اعضا به پيروى از آنها وجود ندارد. در شرايط گسيختگى و تفرقه كه هنجارها و الگوها سست مىشوند، سليقههاى شخصى نمايان شده و عضويتها به مخاطره مىافتند. ديگر، عنصر واحد وجود ندارد تا عوامل، بر اساس آنها، كاركرد اجتماعىكردن خود را داشته باشند.
آيات قرآن به اين وضعيت نيز اشاره مىكند و از مؤمنان مىخواهد كه وحدت، انسجام و يكپارچگى خود را از دست ندهند؛ وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَـئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (آلعمران : 105)
وقتى شرايط اجتماعى به گونهاى بود كه روابط و تعاملات اعضاى يك گروه و يا قوم ضعيف شد، زمينهاى براى سستى عقايد آنان فراهم مىشود و رفتهرفته بين آنها شكاف به وجود آمده، عميقتر مىشود(3) يكى از كاركردهاى اجتماعى امر به معروف و نهى از منكر آن است كه از سست شدن الگوها و در نتيجه، ايجاد تمايزات عميق فرهنگى جلوگيرى مىكند. يكپارچگى و يگانگى فرهنگى، زمينههاى الفت و دوستى، و همزيستىهاى مسالمتآميز را فراهم مىكند و از همه مهمتر، به يكپارچگى و يگانگى اجتماعى و همبستگى اجتماعى كمك مىكند.
كنشگران در تنظيم كنشهاى خود، از عوامل مختلفى متأثرند. يكى از آنها، گروههاى مرجعاند. گروههاى مرجع به گونهاىاند كه نزد كنشگران، جايگاه و احترام ويژهاى مىيابند. اين احترام و مقبوليت ويژه، باعث مىشود كه كنشگران رفتارها و باورهاى خود را مطابق آنان كرده و آنها را الگوى زندگى خود قرار دهند و خود همانند اعضاى مرجع مىشوند كه ممكن است در سطحى پايينتر، همان كنشها و عقايد را از خود بروز دهند.
وقتى كنشگران سلوك رفتارى و محتواى ذهنى خود را مطابق گروه مرجع درآورند، در واقع، گروه مرجع، آنها را اجتماعى كرده است و يا آنان در فضاى ذهنى و عملى گروه مرجع، جامعهپذير شدهاند. برخى از آيات قرآن كريم، به همين فرايند توجه كرده و مؤمنان را از اينكه، كفار براى آنان مرجعيت يابند و بر ايشان تأثير بگذارند، بر حذر داشته است(4)
یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُوَاْ إِن تُطِيعُواْ الَّذِينَ كَفَرُواْ یَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِينَ (آلعمران/ 149) اين آيه علاوه بر آنكه به همنوایى با كفار در مقام مرجع، و موضعگيرى مخالف در برابر آن اشاره دارد، به جامعهپذيرى در گروههاى منحرف و همنوایى با آنها نيز مىتواند اشاره داشته باشد. عضويت در گروههاى منحرف باعث مىشود كه اعضا با خواستههاى گروهى موافقت كرده و در عمل، با آنها همنوایى كنند و در نتيجه، در آن گروهها جامعهپذير شوند.
از آنجا كه كافران از ديدگاه قرآن كريم، از نظر عقيدتى، گروهى منحرفاند، ممكن است در فرايندهاى اجتماعى بر مؤمنان مؤثر بوده، باعث شوند آنان هم كافر شوند. اين انتقال، يك انحراف عقيدتى است كه در اثر عضويت در گروه منحرف حاصل مىشود؛ زيرا در گروه، همنشينى و معاشرت صورت مىگيرد و همنشينى، خود، يكى از عوامل انتقال فرهنگى است.
طبعاً تأثيرپذيرى از كفار، باعث شكاف و تنش در گروه مؤمنان مىشود و انسجام آنها را به مخاطره مىاندازد. هنگامى كه انسجام گروهى مؤمنان از دست رفت، زمينه براى حضور، فعاليت، حاكميت، سلطه و... كفار و مشركان فراهم شده و طبعاً به زيان مؤمنان و باورهاى آنها تمام مىشود.(5)
آيه ديگرى نيز در اين زمينه هست كه نشان مىدهد مشركان به دنبال آن بودند تا با توجه به شرايط مسلمانان، محلى را براى اجتماع خود برپا كنند و به وسيله آن در اعتقادات مسلمان نفوذ كرده و به انحراف بكشند. براى اين كار لازم بود مكانى مقدس در نظر مسلمانان ايجاد كنند و همان را كانون فعاليتهاى خود قرار داده، الگوهاى اعتقادى مسلمانان را تخريب و الگوهاى خود را جايگزين كنند و در نتيجه، مسلمانان را بر اساس الگوهاى خود اجتماعى كنند.
وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدآ ضِرَارآ وَكُفْرآ وَتَفْرِيقآ بَیْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادآ لِمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ. (توبه/ 107) در اين آيه به رفتار مشركانى اشاره مىشود كه مىخواستند با استفاده از روش پيامبر اكرم(ص) و با تكيه بر كاركردهاى مسجد در ساختارهاى اجتماعى، در گروه مؤمنان انحراف ايجاد كنند.
طبعآ گروههاى منحرف نيز براى ماندگارى الگوهاى خود، نيازمند محيطى هستند كه در آن، امكان برقرارى انواع تعاملها وجود داشته باشد و با كمترين هزينه اجتماعى، بيشترين بهرهبردارىها را داشته باشند.
مسجد در فرهنگ مسلمانان، جاى مقدسى است كه آنها بسيار از آن استقبال مىكردند؛ محلى كه براى عبادت خدا پيشبينى شده بود و هر كس در ساخت اينگونه اماكن مشاركت داشته باشد، به خودى خود، محبوبيت و منزلت اجتماعى كسب خواهد نمود. به ويژه با توجه به بهانهاى كه مشركان براى ساخت آن آورده بودند. آنها در واقع، دو هدف را پيگيرى مىكردند؛ يكى اختلال در فرايند اجتماعىكردن مؤمنان در مساجد ديگر، از جمله مسجد «قبا» كه در نزديكى آن بود و ديگرى، اجتماعىكردن مسلمانان شركتكننده در مسجد نوپا بر اساس الگوهاى مشركان و در نتيجه، عضوگيرى از ميان مسلمانان كه خود بر كاهش كمّى ايشان مؤثر بود.
با توجه به اهميت تأثير مسجد در فرآيند جامعهپذيرى مؤمنان در آن زمان، كه مهمترين محل براى برقرارى تعاملات اجتماعى آنان بود، پيامبر(ص) بر اساس دستور الهى، فرمان تخريب آن مسجد را صادر كرد. با تخريب اين مسجد، يكى از عوامل ايجاد تفرقه و شكاف بين مسلمانان از بين رفت و زمينههاى وحدت و انسجام تقويت شد.(6)
يكى از عوامل مؤثر بر فرايند اجتماعىشدن، محيط زندگى است. هر محيطى براى زندگى، اقتضائات خاص خود را دارد. واقعيتها نشاندهنده آن است كه به طور معمول، طبقات و اقشار مختلف، متناسب با سطح فرهنگى، اجتماعى خود، محيطهاى زندگى خود را انتخاب مىكنند.
درست به همين دليل است كه مهاجرت از يك شهر به شهر ديگر و سكونت در شهر جديد، هزينههاى اجتماعى خاصى را به دنبال دارد. چنانكه مهاجرت از روستا به شهر و برعكس نيز هزينههایى را بر مهاجران وارد مىكند. پرداخت اين هزينهها تا آنجا ادامه دارد كه تطبيق بين فرهنگ قبلى و جديد صورت گيرد.
در يك نوعشناسى كلان، مىتوان محيطهاى زندگى را در سه نوع سنخشناسى كرد. محيطهاى شهرى اعم از كلانشهرها و يا شهرهاى معمولى؛ محيطهاى روستایى و محيطهاى عشايرى. زندگى عشايرى به دليل جابهجایىهاى فصلى و جغرافيایى، اقتضائات خاص خود را دارد.
عشاير چون همواره در حال حركتاند، كمتر با مظاهر نوين فرهنگى و شهرنشينى آشنا مىشوند. همين باعث مىشود آنان در سلسلهمراتب اجتماعى، در جايگاهى قرار گيرند كه نشانگر نوعى عقبماندگى فرهنگى، اجتماعى است.
قرآن كريم به يكى از انواع اين زندگى اجتماعى اشاره مىكند و از آن با مفهوم «اعرابى» ياد مىكند؛ الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرآ وَنِفَاقآ وَأَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. (توبه/ 97) اين آيه به ويژگىهاى باديهنشينان اشاره دارد. باديهنشينان كسانىاند كه در بيابانها زندگى مىكنند. نوع زندگى آنها باعث شده است كه ايشان با مظاهر تمدن و شهرنشينى بيگانه باشند. همين امر سبب مىشود كه آنها گرفتار انواع عقبماندگىهاى فرهنگى، اجتماعى باشند.
طبعآ آنها همانند همه گروهها و اقشار اجتماعى ديگر، متناسب با محيط اجتماعى پيرامون خود كه در آن زندگى كرده و با ديگران تعامل برقرار مىكنند، جامعهپذير شدهاند و در نتيجه، اجتماعىشدن آنان متناسب با زندگى باديهنشينى است. همين باعث مىشود كه آنها بيش از ساير اقشار جامعه، از الگوهاى اجتماعى پذيرفتهشده و رايج و يا در حال رواج، بىاطلاع باشند و در برابر آنها لجاجت بيشترى داشته باشند.(7) اين ناآگاهىها باعث نقص در جامعهپذيرى آنان مىشود.
نكته ديگرى كه در فرآيند جامعهپذيرى قابل توجه است، تأثير اعضاى بدن انسان است. به طور طبيعى، وقتى انسانى در معرض تعاملات اجتماعى قرار مىگيرد، از راه حواس و اعضا و جوارح بدن است كه آنها را مشاهده مىكند تا مطابق آنها عمل كند.
اگر عضوى از بدن انسان، نارسایى داشته باشد، به همان اندازه، الگوهاى اجتماعى را دريافت نمىكند و در نتيجه، در فرايند جامعهپذيرى با اختلال روبهرو مىشود. در آيه زير نيز به همين نكته اشاره شده است كه در خلال زندگى، مشاهدات به وسيله حواس صورت مىگيرند كه زمينه ادراكات را تشكيل مىدهند.(8) وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئآ وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. (نحل/ 78)
در آيه ديگرى نيز همين فرض كه اعضا و جوارح، كانالهاى ورودى اطلاعاتاند، آمده است تا زمينه شكرگزارى و قدردانى از نعمتهاى الهى را فراهم كند. همانگونه كه پيشتر نيز بيان شد، تا اطلاعات كامل به انسان نرسد، او نمىتواند الگوهاى پذيرفتهشده را بياموزد و بر اساس آنها عمل كند. بنابراين، وجود و سلامت اعضا، از مقدمات لازم در فرايند اجتماعى شدن است.(9)
همانگونه كه قبلا نيز گفته شد، موضع آيات شريفه قرآن كريم، همواره پيروى از هنجارهاى اجتماعى نيست و در بسيارى از موارد، افرادى را كه در محيط اجتماعى خاصى زندگى مىكنند، از اجتماعىشدن در آن محيطها بازمىدارد و به عكس، به جاى پيروى از هنجارهاى اجتماعى، آنها را به پيروى از ارزشها و الگوهایى كه هنوز در جامعه فراگير نشدهاند و در گروههاى خاص و كوچكى به نام مؤمنان رواج دارد، ترغيب مىكند. در اين ميان، مىتوان به بخشى از آيات سوره لوط توجه كرد كه مىفرمايد: أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِن قَرْیَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ فَأَنجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ. (نمل/ 55ـ57)
در ميان قوم لوط، روابط جنسى از نوع همجنسبازى رواج داشت. همه مردان قوم لوط با همجنسان خود رابطه جنسى داشتند و اينگونه رفتار براى آنان عادى شده بود؛ به گونهاى كه زنان و كودكان هم آن را پذيرفته بودند و فشار اجتماعى تا آنجا بود كه همسر لوط نيز در برابر اين رفتارِ معارض با ويژگىهاى زيستى و فطرى، واكنش منفى نشان نمىداد؛ زيرا او نيز در همين محيط جامعهپذير شده بود.
بر اساس آيات شريفه قرآن كريم، لوطِ پيامبر در برابر اين رفتار منافى با الگوهاى الهى، موضع گرفت و نخست كوشيد تا آنان را به رفتارهاى جنسى پذيرفتهشده در شرايع آسمانى و سازگار با فطرت انسانى و ويژگىهاى زيستشناختى هدايت كند؛ اما آنان در برابر لوط پيامبر موضع دشمنى گرفته و او و طرفدارانش را از شهر بيرون راندند.
آنان به تمسخر مىگفتند كه لوط و هوادارانش مىخواهند كه پاك باشند. البته روشن است كه اين سخن از روى تمسخر است؛ زيرا آنها همجنسبازى را بد و انحراف نمىدانستند. همسر لوط كه با آنان نيز همراهى مىكرد، در شهر ماند و مانند ديگران عذاب شد.(10) در اين دسته از آيات شريفه، دو نكته قابل توجه است؛ نخست آنكه همه اعضا و كنشگران آن اجتماعى، از الگوى خاص رفتار جنسى- همجنسبازى ـ پيروى مىكردند و اين نشان مىدهد كه بدانگونه اجتماعى شده بودند.
دوم آنكه هر كس كنشهاى خود را برخلاف آن رويه اجتماعى تنظيم مىكرد، با انواع فشارهاى اجتماعى و تنبيهها روبهرو مىشد. درست به همين دليل بود كه حضرت لوط و طرفدارانش را از شهر بيرون كردن تا شايد در اثر اين محروميتها و فشارها، اجتماعى شده و از الگوهاى اجتماعى آن ديار پيروى كنند. بنابراين، از ايجاد فشارها و محروميتهاى اجتماعى به مثابه يك سازوكار براى اجتماعىكردن استفاده مىشده است.
آيه ديگر در اين زمينه كه خيلى صريح و آشكار، پيروى از غير خدا و رسولش را نهى مىكند، عبارت است از وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرآ أَن یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالا مُبِينآ. (احزاب/ 36)
بر اساس گفتار مفسران، اين آيه مربوط به ازدواج پيامبر(ص) با زينب، دخترعمّه خود است كه پيشتر خود پيامبر(ص) او را به عقد زيد، پسرخواندهاش درآورده بود. اين ازدواج، با قطعنظر از چرایى آن، پيامدهاى اجتماعىاى در پىداشت كه ناشى از ناسازگارى اين ازدواج با الگوهاى رايج در آن زمان بود. براساس هنجارهاى اجتماعى رايج در آن زمان و در بين قبايل شبهجزيره حجاز، پسرخوانده، همان پسر اصلى شناخته مىشد و در نتيجه، همسر او همانند همسر فرزند اصلى، از محارم شمرده مىشد و ازدواج با آنها ممنوع بود.
طبعاً همه اعضاى جامعه بر اساس همان الگوها و هنجارها جامعهپذير شده بودند و اين ازدواج پيامبر را مخالف با هنجارها مىدانستند. آيه يادشده در پى آن است كه حاكميت و قدرت الزام اين دسته از هنجارها را مخدوش كند و از اعضا مىخواهد تا برخلاف آن هنجارهایى كه با آموزههاى دينى منافات دارد عمل كنند.(11)
آيه ديگرى نيز موضوع پيروى از والدين را مطرح كرده و قلمرو فرمانبردارى از آنها را معلوم مىكند وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنآ وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (عنكبوت/ 8)
همانگونه كه در ادبيات جامعهشناسان و ساير دانشمندان حوزه علوم انسانى مشهود است، خانواده، يكى از عوامل مهم اجتماعىشدن فرزندان است. آموزههاى دينى اسلام، اعم از آيات شريفه قرآن كريم و سنت معصومان(ع)، همواره بر جايگاه و منزلت پدر و مادر تأكيد كردهاند؛ اما بر اساس اين آيه و آيات مشابه ديگر، قلمرو فرمانبرى از آنها تا جایى است كه با بندگى خدا در تعارض نباشد و اگر چنين بود، نبايد از آنها پيروى كرد. در واقع، الگوهاى اجتماعى سفارششده و تعليمشده آنها در اين زمينهها، از ديدگاه آيات قرآنى پذيرفتنى نيست.(12)
نتيجه میگيريم كه انسان در يك فرآيند نسبتاً طولانى، الگوهاى اجتماعى محيط اطراف خود را آموخته و بدان پايبند مىشود.
آيات فراوانى از قرآن كريم، به دليل آنكه هدايت و سعادت ابدى انسان را مىخواهد، از مكلفان خواسته است تا در گروهها و اجتماعات مؤمنان عضو شده و مشاركت داشته باشند.
برخى ديگر از آيات قرآن نيز مؤمنان را از عضويت و مشاركت در گروههاى كجرو هم به لحاظ عقيده و افكار و هم به لحاظ اعمال، پرهيز مىدهد. اين موضع آيات شريفه قرآن كريم، موضعى پيشگيرانه است.
بر اساس اصول بنيادين و مفروضات زمينهاى مربوط به انسانشناختى، انسان خود مسئول اعمال خود و نتايج آنهاست. بنابراين، نمىتواند عضويت در گروههاى كجرو و منحرف، و اجتماعىشدن در آنها را عذرى براى تبرئه خود از مجازاتهاى دنيوى و اخروى بداند.
بر اساس اين باور، همه اعضاى جامعه، خود، بايد مراقب باشند كه در كداميك از گروههاى اجتماعى عضو مىشوند و چگونه با آنان تعامل خواهند كرد. اين مراقبت خود به خود به يك نظام خودكنترلى خواهد انجاميد كه در اعماق جان و دل هر انسانى نفوذ مىكند.
افزون بر نظام خودكنترلى، نظامهاى كنترل اجتماعى رسمى و غيررسمى نيز مجاز خواهند بود تا در اين زمينهها، برخوردهاى اصلاحى ـ اعم از تنبيه يا پاداش در يك طيف نسبتآ گسترده ـ داشته باشند.
*1 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 3، ص 47ـ53 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 3، ص 577ـ579.
2 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 8، ص 36 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 9، ص 455 / اكبر هاشمىرفسنجانى و ديگران، تفسير راهنما، ج 7، ص 189ـ191.
3 ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 3، ص 579ـ580 / ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 3، ص 56ـ58.
4 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 3، ص 147.
5 ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 65.
6 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 8، ص 133ـ139 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 9، ص 530ـ535 / اكبرهاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما، ج 7، ص 294ـ296.
7 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 8، ص 93 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 9، ص 502 / اكبر هاشمىرفسنجانى و ديگران، تفسير راهنما، ج 7، ص 260ـ261.
8 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 11، ص 334ـ338 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 12، ص 452 / اكبرهاشمى رفسنجانى و ديگران، تفسير راهنما، ج 9، ص 481ـ482.
9 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 14، ص 289 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 15، ص 76.
10 ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 15، ص 537ـ538 / ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 15، ص 506ـ508.
11 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 17، ص 316ـ324 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 16، ص 481ـ484.
12 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 16، ص 215ـ218 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 16، ص 153ـ154.