کد خبر: 2547664
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۹
بخش سوم/

حق و تكليف در نگاه قرآن

در اين نوشتار، اشاره‌ای به تاريخچه مسئله حق و تكليف شده است كه در مباحث فرق اسلامی ابعاد گسترده‌ای داشته است. در مسائل كلامی، موضوعاتی همچون حسن و قبح عقلی، جبر و اختيار، تفضلی يا استحقاقی بودن ثواب، از ديرباز مورد مناقشه بوده است.

شيعه به دليل توجه به همه انواع بيان قرآن به «امر بين الأمرين» می‌رسد؛ عقيده‌ای كه نه سبب انكار چيزی از قدرت و اراده الهی می‌شود و نه حسن و قبح عقلی و درك فطری ما را از حسن و قبح ناديده می‌انگارد، بنابراين همچنان به عدل الهی كه نتيجه داشتن تكليف و اختيار است پايبند می‌ماند؛ چيزی كه معتزله نيز از آن طرفداری می‌كند. اما اين به معنای بازنشسته شدن خدا و اراده مطلق انسان نيست. اگر چه اراده و خواست انسان برای عمل صالح مهم است، اما تا خدا نخواهد و توفيق ندهد، اين خواست عملی نخواهد شد. «فأين تذهبون. إن هو إلاّ ذكر للعالمين. لمن شاء منكم أن يستقيم. و ما تشاءون إلاّ أن يشاء الله ربّ العالمين» (تكوير/26ـ 29)
بنابراين، با آن كه خداوند به ما سرمايه عمل صالح يعنی اصل حيات را داده و توفيق عمل صالح را نيز به ما ارزانی كرده است، اما به ما حق انتخاب داده كه ايمان و عمل صالح را برگزينيم يا خسران را «والعصر. إنّ الإنسان لفی خسر. إلاّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر» (العصر/1ـ3) و با همين ترازو است كه كردار انسان ها وزن خواهد شد.
همان گونه كه در نگاه حقوقی، حق و تكليف بر محور عدالت می‌چرخد، در بحث كلامی نيز شيعه و معتزله حق و تكليف را بر اساس عدل بررسی كرده‌اند، بحث عدل الهی نيز در نظر شيعه و معتزله از همين‌جا سرچشمه گرفته است.
اگر چه اشاعره خدا را خالق افعال بندگان دانسته و قائل به جبر شده‌اند، اما اين در نظر آنان به معنای انتساب صفت ضد عدل به خدا نيست. آنان خدا را ظالم نمی‌دانند. به دليل تفاوتی كه بين خلق و كسب می‌بينند، خدا را خالق افعال عباد و عباد را كاسب افعال خويش می‌دانند و بدين‌سان عدالت الهی را در پاداش و كيفر دادن به سبب كسب عباد، گردن می‌نهند.
اما شايد مهم‌ترين نكته در اين ميان مبنای عدل باشد، كه آيا حسن عقلی دارد يا شرعی؟ اصل اختلاف همين جا است؛ شيعه و معتزله حسن و قبح عقلی را باور دارند، اما اشاعره برآنند كه حسن و قبح احكام و افعال فقط بايد از سوی شرع تعيين و بيان شود.
اينها زمينه‌های بحث است، اما شايد چندان لزومی نداشته باشد كه به تفصيل به اين جنبه از مسأله پرداخته شود. چيزی كه در اينجا مورد توجه است اين است كه حق و تكليف؛ چه با نگاه حقوقی و چه با نگاه كلامی، نمی‌تواند از مسأله عدالت جدا شود.
بحث عدل الهی از يك سو و توحيد از سوی ديگر مباحث دقيق و نظريه‌پردازی‌های ظريفی را سبب شده است. بنابراين به جز عدل، اصل توحيد نيز در اين زمينه مورد توجه است، بنابراين، يك محور مهم ديگر در بحث حق و تكليف در علم كلام اسلامی؛ دغدغه عمده اشاعره، يعنی توحيد است، از اين رو بر دو مسأله پای می‌فشارند، يكی اينكه خالق افعال بندگان نيز خداوند است، همان گونه كه خالق خود بندگان است، و ديگر اينكه خداوند در برابر آفريدگان خويش مكلف نيست.
اما عدليه نيز دغدغه جدی داشته در ميان صفات كمال الهی بر عدل تكيه ويژه دارند. اگر وعده‌های الهی بر پايه پاداش و كيفر و اينكه خداوند بر خويش پاداش احسان را واجب كرده، درست و راست باشد، كه هست، پس بايد هر عملی پاداش و كيفر متناسب خويش را داشته باشد. به اين معنی كه هيچ عمل شايسته‌ای بی‌پاداش نماند. اگر چه كيفر بزهكاری‌ها مورد اختلاف است و معتزله خلود در آتش را برای بزهكاران حتمی می‌داند، اما شيعه، معتقد است كه كيفر گناهان متناسب با آن و زمان دار است، پس از كيفر متناسب، گناهكاران نيز از آتش جهنم نجات خواهند يافت، و مشركان خالد در جهنم هستند.
اصطلاح متكلمين اين است كه پاداش‌های الهی برای شايسته كاران بالتفضل است يا بالاستحقاق؟ مشكل اساسی بالتفضل بودن پاداش‌ها اين بود كه نقش اعمال شايسته جدی گرفته نمی‌شد؛ با اينكه شخص عملی انجام داده كه در خور تحسين و پاداش است، اما اين عمل حقی برای انجام دهنده آن ايجاد نكرده است. اما اگر پاداش الهی به استحقاق باشد، آن گونه كه معتزله می‌گفتند، اين مشكل حل می‌شد، پاداش، حق انسان‌های شايسته كار خواهد بود، همان گونه كه كيفر، سزای بزهكاران است. اما مشكل بزرگ ديگری خودنمايی می‌كرد؛ زيرا اشاعره می‌گفتند لازمه اين نظريه اين است كه خداوند سبحان در برابر بندگان مسئول باشد، يعنی خداوند نيز مكلّف فرض می‌شد؛ زيرا پس از انجام كارهای شايسته برای شايسته كاران حقی ايجاد می‌شود، و اين حق بر خداوند فرض می‌شود، و هر كس كه حقی بر عهده او قرار گيرد، مكلف است.
در فلسفه غرب نيز اين بحث به گونه ای مطرح بوده است، مثلاً نتيجه نظريه كانت همانند نظريه اشاعره است؛ زيرا او خدا را در برابر بندگان مكلف ندانسته و چيزی را بر خدا واجب نمی‌داند.(1)
در آيات قرآن، كلماتی هست كه ظاهر آنها پاداش الهی را بالاستحقاق نشان می‌دهد، آياتی كه از چند برابر شدن پاداش مؤمنان شايسته كار سخن می‌گويد، اين نشان می‌دهد كه اصل پاداش حقی است كه خداوند آن را چند برابر می‌كند.
برخی می‌پندارند كه قرآن فقط از تكليف سخن گفته و توجه چندانی به حقوق انسان‌ها ندارد، اما واقعيت اين است كه قرآن كريم به حقوق اساسی و ديگر حقوق انسان توجه جدی دارد و حقوق فوق‌العاده ارزشمندی را به رسميت می‌شناسد. اگر بخواهيم حقوق و تكاليف را به همان گونه‌ای كه كانت طبقه بندی كرده در قرآن بيابيم، چندان دشوار نخواهد بود، جز اينكه مسلمانان عدليه پا را از اين نيز فراتر نهاده و از حقوق انسان در برابر خداوند متعال سخن گفته‌اند؛ كه آيا پاداش الهی به استحقاق است يا به تفضل؟ در حالی كه اشاعره نظريه دوم را پذيرفته‌اند، شيعه و معتزله از تعبير استحقاق استفاده كرده‌اند.
به طور نمونه بيشتر تفاسير شيعی در ذيل آيه 26 سوره يونس كه می‌فرمايد «للذين أحسنوا الحسنی و زيادة و لايرهق وجوههم قتر و لا ذلّة أولئك أصحاب الجنّة هم فيها خالدون» (يونس/26) گفته‌اند منظور از «الحسنی» پاداشی است كه به استحقاق به بندگان می‌رسد و منظور از زياده، ده برابر يا بيشتر از آن است كه خداوند در قرآن به نيكوكاران وعده آن را داده است. اين تعبير در بيشتر تفاسير شيعه موجود است.(2)
علامه طباطبايی(ره) اگر چه خود نيز از استحقاق و تفضل در اين آيه سخن می‌گويد، اما بيان خويش را اين گونه تكميل می‌كند كه مراد از استحقاق، پاداش به مثل است، يعنی به اندازه‌ای كه خداوند برای هر عملی تعيين كرده، اما زياده چند برابر آن است، در ترجمه الميزان صراحت بيشتری وجود دارد كه استحقاق عبد به معنای طلب كار شدن او از خداوند (جلّت عظمته) نيست، بلكه مقصود از «حسنی» پاداش به اندازه عمل است، و مقصود از زياده، بخشش بيشتر.
اين سخن اگر چه به مذاق شيعه امامی سازگارتر است، اما در بسياری از كتب تفسير ما به صراحت ديده نمی شود.(3) معتزله برخی از امور را بر خدا واجب می‌دانند؛ مانند لطف را، كه به عنوان قاعده لطف معروف است.(4)
تعبير استحقاق برای انسان، به عدالت بر می‌گردد، اگر خداوند بدكاران و ستمگران را مجازات نكند، داد مظلومان را از آنان نگيرد و به نيكوكاران پاداش مناسب ندهد خلاف عدالت الهی است، اين همان چيزی است كه در بحث خلود گناهكاران در آتش از سوی معتزله نيز مطرح است.
صرف نظر از اين مسئله مهم كه سبب تفاوت جدی در عقايد فرق اسلامی شده است، حق و تكليف به نگاه حقوقی در قرآن بسيار جدی و گسترده است.
*پی‌نوشت‌ها:
1-. كانت، ايمانوئل، مابعد الطبيعه اخلاق، فلسفه حقوق، ترجمه دكتر منوچهر صانعی دره بيدی، تهران، انتشارات نقش و نگار، 1380.
2- از جمله تفاسير شيعه كه اين بيان را دارند تفاسير زير هستند:
طوسی، محمد بن حسن، التبيان فی تفسير القرآن، تحقيق احمد قصير العاملی، 5/365.
طبرسی، فضل بن حسن، جامع الجوامع، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 2/ 108. همو، مجمع البيان، بيروت، دار احياء التراث العربی، 3/104.
فيض كاشانی، محمد بن مرتضی، الصافی، بيروت، مؤسسة الاعلمی، 2/400.
كاشانی، ملافتح الله، منهج الصادقين فی الزام المخالفين، تهران، كتابفروشی اسلاميه، 4/359.
بحرانی، هاشم، البرهان، 3/183، روايت 4 «الزيادة هبة من الله».
كاشانی، محمد بن مرتضی، تفسير المعين، قم، كتابخانه آية الله مرعشی نجفی، 1/525.
شبر، عبدالله، الجوهر الثمين،كويت، الالفين، 3/152.
قمی مشهدی، محمد، كنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1/881.
حائری طهرانی، مير سيد علی، مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1337، 5/237.
سبزواری نجفی، شيخ محمد، الجديد فی تفسير القرآن، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1402ق، 3/318.
مغنيه، محمدجواد، تفسير الكاشف، بيروت، دارالعلم للملايين، 4/151.
3-طباطبايی، محمد حسين، الميزان فی تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلامية،10/40 (و ترجمه الميزان،10/59) علامه با اين بيان كلمه استحقاق را نيز به تفضل بر می گرداند:
«و المراد بالمثوبة الحسنی، و المراد بالزيادة الزيادة علی الاستحقاق، بناء علی أن الله جعل من فضله للعمل مثلاً من الجزاء و الثواب، ثمّ جعله حقاً للعامل فی مثل قوله: «لهم أجرهم عند ربّهم» (آل عمران/199) ثم ضاعفه و جعل المضاعف منه أيضاً حقاً للعامل كما فی قوله: «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها» (الانعام/160) و عند ذلك كان مفاد قوله: « للذين أحسنوا الحسنی» استحقاقهم للجزاء و المثوبة الحسنی، و تكون الزيادة هی الزيادة علی مقدار الاستحقاق من المثل أو العشرة الأمثال، نظير ما يفيده قوله: «فأمّا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيوفّيهم أجورهم و يزيدهم من فضله» (النساء/173) مقايسه شود با ساير تفاسير.
4- عالمان ما نيز تعبير لطف را در اصول فقه بررسی كرده و بر اساس آن استنباطاتی انجام داده اند، شيخ طوسی در كتاب معروفش عدة الأصول می نويسد:
«إختلف المتكلّمون فی اصل اللطف، فالاشاعرة أنكروه و أثبته العدلية من الامامية و المعتزلة و الزيدية، و يجب التنبيه إلی أن منشأ الخلاف بينهما يعود إلی أن العدلية تری أن اللطف يرتبط بأصل العدل و مبدأ خلق العباد لأفعالهم، و أن اللطف واجب علی الله تعالی، بينما ينكره الاشاعرة. و المقصود من اللطف عند العدلية هو الفعل الذی يقرب العبد من الطاعة و يبعده عن المعصية…». (عدة الأصول، 2/642.)
captcha