دستگاه و نظام اسلامی، مجموعهای كامل و تمام از نظريات واقعبينانه و حقيقتنگرانهای است كه میكوشد تا از درون مرزهای واقعيت بينی، انسان را به حقيقتی برساند كه كمال مطلق و مقصد غايی اوست.
سبك زندگی كه در اين نظام ارائه میشود، به شدت از دو عنصر اصلی واقعبينی و حقيقتگرايی متأثر است. از اين رو با درك درست واقعيتها در چارچوب هدف غايی، برنامهها و راهكارهای خود را ارائه میدهد. پس نمیتوان موردی را يافت كه به دور از واقعبينی و خارج از دايره غايی حقيقتگرايی، دستور و برنامهای را ارائه كرده باشد و هرگاه موردی برخلاف اين دو عنصر در آن ديده شود، يا میبايست در نسبت آن به اسلام ترديد كرد و يا در درستی فهم خود نسبت به خروج از اين محدود شك كرد و يا محمل و توجيه منطقی و عقلانی برای آن يافت. در غير اين صورت بايد آن را به دور انداخت و از نسبت آن به اسلام خودداری ورزيد.
نظامواره اسلامی، دستگاهی با پيچيدگیهای موجود در هستی و انسان است، زيرا برنامه اسلامی، برنامهای مبتنی بر همين پيچيدگیهاست و نمیتوان مجزا از يكديگر نگريست. هر قطعهای از قطعات آن میبايست در جای خود قرار گيرد تا عملكرد مناسب و درستی از آن انتظار داشت.
از اين رو در بيان هر مسئوليتی به واقعيتهای موجود توجه داشته و نقشی را بيان میكند كه از آن انتظار طبيعی میرود و میتواند در آن حوزه حقيقت را تحقق بخشد. هرگاه به مسئوليت فردی و اجتماعی توجه میدهد به خطرات آن نيز نگاهی دارد و به دور از واقعبينی و توانمندی و ظرفيت موجود، مسئوليتی را بر دوش شخص در حوزه فردی واجتماعی نمیگذارد.
بر پايه همين شرط است كه همواره از اصل استطاعت سخن به ميان آمده و مسئوليتها در اين چارچوب تعريف و تبيين و توصيه شده است. (بقره/ ۲۸۶، تغابن/ ۱۶) چرا كه از هر كسی با توجه به توان و استطاعت، انتظار مسئوليت و نقشپذيری میرود و انتظار فراتر، از مصاديق ظلم است كه از نظر حكم عقل عملی قبيح است.
در حقيقت، توجه به توان و وسعت هر كس و هر چيزی در ايجاد مسئوليت و نقش از اموری است كه در اسلام مدنظر قرار گرفته است و هرگز نقشها بيرون از وسعت، ظرفيت و استطاعت شخص يا عضو تعريف نشده است.
بر اين اساس اسلام را دين مبتنی بر فطرت دانستهاند، زيرا هر مسئوليت و نقشی كه تعريف شده و هر حكمی كه صادر شده مبتنی بر واقعيتهای موجود در انسان بوده و از او چيزی فراتر از وسعت، ظرفيت، استطاعت و توان خواسته نشده است.
امام زمان(عج) با نگاهی به واقعيت انسان، مهمترين مسئوليتها و نقشهای هر انسان و بلكه هر عضو انسانی و صنف انسانی را با توجه به مسئوليتهای فردی و اجتماعی او در قبال خود، خدا، انسان و طبيعت بيان كرده است. البته از آن جايی كه مسئوليتها و نقشهای هر انسانی بسيار متنوع و متعدد است، ايشان تنها به برجستهترين و مهمترين نقشها و مسئوليتها توجه داشته و به شكلی خواسته است مردم را به خطرات احتمالی آنها توجه دهد.
اين مطلب را امام زمان(عج) در شكل دعای بيان میكند. دعايت توفيقالطاعه در حقيقت تبيين مهمترين مسئوليتها و نقشهای انسان در زندگی فردی و اجتماعی در برابر خود و خدا و انسان و طبيعت است. در اين دعا به شكلی بسيار زيبا، سبك زندگی مطلوب يك انسان مسلمان ارائه شده است. اين سبك زيستی كه از سوی امام زمان(عج) ارائه میشود در همان چارچوب واقعيتبينی و حقيقتنگری ارائه میشود.
میتوان با نگاهی گذرا به نيايش توفيق الطاعه سه محور اساسی مسئوليتهای انسان در برابر خود، خدا و ديگران را در دو حوزه زندگی شخصی و اجتماعی شناسايی كرد. در اين دعا هر چند كه به طور مستقيم از خطرات سخن به ميان نيامده ولی تأكيد بر مسئوليتها و نقش خاص برای هر انسان، عضو و صنفی به معنای توجه بخشی به خطراتی است كه در آن محتمل است.
امام زمان(عج) چنان كه كفعمی در كتاب شريف مصباح نقل میكند و محدث قمی در مفاتيحالجنان میآورد، در گام نخست به مسئوليتهای انسان در برابر خداوند اشاره میكند و میفرمايد «اللهم ارزقنا توفيق الطاعه و بعد المعصيه»؛ خدايا توفيق طاعت خود و دوری از معصيت را به ما روزی گردان.
در حقيقت مسئوليت نخست انسان در برابر خداوند است و اين مسئوليت در چارچوب طاعت از خداوند معنا میيابد. خداوند در قرآن بارها از انسانها میخواهد كه اطاعت خود از خدا را در چارچوب دين اسلام نشان دهند؛ (آل عمران/ ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء/ ۵۹؛ مائده/ ۹۲) زيرا اين اطاعت زمينهساز رسيدن انسان به خداوند است و اين امكان را به بشر میدهد تا با تخلق به اخلاق الهی و صفات و اسمای خداوندی، خدايی شده و در مقام خلافت الهی قرار گيرد و به كمال مطلق خود برسد و از نقص رهايی يابد. (بقره/ ۳۰ و ۳۸) البته از نظر قرآن اطاعت از خداوند در اطاعت از دين اسلام، پيامبر(ص) و اولواالامر(ع) معنا و ظهور میيابد. (آل عمران/ ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء/ ۵۹؛ مائده/ ۹۲ و آيات ديگر) كسی كه بخواهد اين مسئوليت خود را در قبال خداوند به انجام رساند بايد از معصيت پرهيز كند؛ زيرا عصيان نقيض اطاعت است و كسی كه عصيان میورزد از اطاعت سرباز میزند.
بنابراين، بزرگترين خطر برای هر انسانی، عصيان از اطاعت است، چنان كه ابليس اينگونه عمل كرد و موجبات لعن و رانده شدن خود را فراهم آورد. ريشه اين عصيان میتواند تكبر و استكبار يا جهل و غرور يا هر امر ديگری باشد. بنابراين انسان بايد همواره بكوشد تا گرفتار عصيان نشود و از خطر بزرگ سقوط در شقاوت و دوری از خداوند پرهيز كند. (بقره/۹۳؛ يونس/۱۵ و ۹۱؛ مريم/۱۴)
«و صدق النيه»؛ صداقت در نيت از ديگر مسئوليتهای انسان در برابر خداوند است؛ زيرا اگر حسن فاعلی در كسی تحقق نيابد، عمل او هر چند كه از حسن فعلی برخوردار باشد و از مصاديق عمل صالح باشد تأثيری نخواهد داشت.
هر كار نيكی میبايست با نيت خير و خدايی همراه باشد. از اينرو در آموزههای قرآنی بر نيت خالص تأكيد بسياری شده و از انسانها خواسته شده كه در انجام كارهای نيك، غير خدا را شريك نگيرند؛ چرا كه در اين صورت آن عمل نيك و كار خوب هيچگاه بالا نمیرود و موجب رشد و بالندگی انسان نمیشود؛ زيرا عمل نيك و صالحی بالا میرود و انسان را میسازد كه همراه با نيت خالص و خير الهی باشد. (فاطر/۱۰؛ انسان/۸ تا ۱۰)
پس اگر كار نيك و عمل صالح با صدق نيت و خلوص و وجهالله بودن همراه نشود، از مصاديق شرك است و هيچ فايده و تأثيری نخواهد داشت. اين خطری است كه كارهای خوب انسان را تهديد میكند؛ چنانكه عمل ريايی نيز اينگونه است و موجب تباهی اعمال نيك عبادی و اعمال صالح میشود. (ماعون/ آيه۶).
«و عرفان الحرمه»: مسئوليت ديگر انسان شناخت حرام از حلال است؛ زيرا هرچند كه اصل، حليت هر چيزی است و اين قاعده كلی در همه زندگی بشر است؛ چون هر چيزی كه خداوند آفريده خير است و شر نيست، ولی بايد توجه داشت كه نسبت انسان به اشياء و امور با نسبت آن چيز با جهان هستی متفاوت است؛ زيرا اگر هر چيزی برای خودش مفيد و در وجودش خير است، ولی نسبت به انسان میتواند شر و موجبات ضرر باشد. از آنجايی كه بخش كوچكی از امور و اشياء موجود در جهان برای انسان دارای ضررو زيان است میبايست آنها را بشناسد و از آن پرهيز كند. در حقيقت، شناخت مجموعه كوچكی از محرمات به انسان اين اجازه را میدهد تا از آنها پرهيز كرده و خود را از آسيبهای يقينی و يا احتمالی آن حفظ كند. اگر اصل در رانندگی حركت در مسير است، ولی شناخت برخی از قوانين بازدارنده و مقررات راهنمايی و رانندگی چون وجود دستانداز، چراغ راهنمايی، خطوط متمدد و منقطع و مانند آن میتواند سلامت رانندگان را در جاده تضمين كند. هرچند كه برای حضرت آدم(ع) تنها يك چيز به عنوان ميوه درخت ممنوع، حرام بود ولی برای ايشان و فرزندانش پس از هبوط به دنيا، اموری ديگر حرام شده است كه بايد آن محرمات را بشناسد و از آنها اجتناب ورزد. بنابراين، بزرگترين خطری كه انسان را در برابر اطاعت از خداوند تهديد میكند، عدم شناخت محرماتی است كه موجب عصيان، دوری و گناه میشود و آسيبهای جدی به انسان وارد میسازد.
«و اكرمنا بالهدی و الأستقامه» در اين عبارت به مسئوليتی اشاره شده است كه میتواند زندگی انسان را متحول سازد؛ زيرا انسان پس از هبوط در دنيا، اگر بخواهد به كرامت انسانی خود بازگردد و خلافت الهی را به عهده گيرد، نيازمند هدايت الهی از طريق عقل و وحی است، زيرا شرايط زندگی دنيا میتواند عقل را با فجور و عصيان و گناه در پرده قرار داده يا ممهور كند.
بنابراين، خطر بزرگی كه انسان را در دنيا تهديد میكند، فقدان هدايت عقلانی و وحيانی است. افزون بر اين خطری كه انسان بدان تهديد میشود، خطر عدم استقامت است. استقامت به معنای پايداری در مسير قوام و راستی است.
بسياری از انسانها گامهايی را برای خودسازی برمیدارند ولی هرگز به پايان نمیرسند و در ميان راه يا خسته میشوند و يا بريده ميشوند و يا برای رسيدن، گامهايشان سست میشود. فقدان عزم و استقامت، بزرگترين دشمن ديرين بشر بوده و هست. از اين رو حضرت آدم(ع) به سبب همين فقدان عزم و استقامت در دام ابليس گرفتار میشود. (طه/ ۱۱۵) و حضرت پيامبر(ص) هنگامی كه مأمور میشود تا خود و امت خويش را در مسير استقامت نگه دارد، از اين فرمان پير میشود. (هود/ ۱۱۲) چرا كه مسئوليت بزرگ و پرخطری است.
از جمله مسئوليتهای انسان مسئوليت در برابر اعضا و جوارح خودش است؛ زيرا اين مسئوليتها اگر به درستی اعمال شود، انسان فرصت رشد و كمال را به دست میآورد و میتواند به رسيدن به مقامات بلند انسانی اميد داشته باشد. البته بايد توجه داشت كه هر عضوی همان اندازه كه برای رساندن انسان به كمال نقش مهم و اساسی ايفا میكند مانند گوش و چشم كه دانشهای مفيد را به انسان میدهد و ابزارهای مهم شناختی و معرفتی میباشد، همان اندازه خطرناك و خطرساز هم هست.
«و سدد السنتنا بالصواب و الحكمه»: سداد و استحكام زبان در مسير درستی و فرزانگی و هدفمندی از جمله مسائلی است كه بايد شخص بدان توجه داشته باشد. به اين معنا كه زبان برای اين به انسان داده شده تا آنچه درست است را بگويد و از نادرستی پرهيز كند. مشكل زبان اين است كه با پرگويی، به نادرستی و بيهودگی میافتد و به جای آنكه سخنان مطابق با واقع و درست بر زبان آورد و به گوش ديگران برساند و زمينه رشد و بالندگی خود و ديگران را فراهم آورد، سخنان كذب و نادرست بر زبان میراند و يا به بيهودگی میافتد و سخنان حكيمانه بر آن جاری نمیشود كه هدف مثبت و مفيدی را برساند. در برخی از روايات آمده است كه زبان بزرگترين دشمن بشر است.
بسياری از گرفتاریها و بدبختیهای انسان به سبب زبان است. كسی كه زبان خود را نگه دارد و محكم سخن گويد خداوند بر زبان او قول صواب و حكمت را جاری میسازد. (نساء/ ۹؛ احزاب/ ۷۰؛ بقره/ ۲۶۹)
«و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفه»: دلهای ما را با علم و معرفت پركن؛ چرا كه قلب، مركز علم و دانش و معرفت است؛ همچنان كه محل عواطف و احساسات است.
خداوند بارها در قرآن از بيماری قلب سخن به ميان آورده است. زنگار گرفتن قلب به سبب گناهانی است كه انسان مرتكب میشود و اجازه نمیدهد تا به عنوان منبع شناخت و معرفت و علم و دانش شود.
علم به معنای دانش به كليات، و معرفت به معنای دانش به جزئيات نياز انسان است تا مسير خود را بشناسد و در آن مسير حركت كند و خود را به كمال مطلق برساند. اگر قلب انسان به علم ومعرفت پر نشود، زنگار میگيرد و از رشد و بالندگی باز ميماند. بیگمان اصل انسانيت را بايد در قلب او جست؛ زيرا همه اعضا و جوارح ديگر در خدمت قلب هستند. (بقره/ ۷ و ۱۰ و ۷۴ و ۸۸؛ اعراف/ ۱۷۹ و ۱۹۵) اگر انسان بتواند قلب خود را مديريت كند همه اعضا و جوارح خود را مديريت كرده است و از جهل و نادانی گريخته و به بصيرت دست يافته است. كسانی به اين علم و معرفت میرسند كه دارای تقوا باشند. (بقره/ ۲۸۲ و آيات ديگر)
«و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه»: شكمهای ما را از حرام و شبهات پاك گردان؛ زيرا اگر به حرام و غذاهای شبههناك نزديك شويم، همه وجود ما آلوده به زنگار میشود و ديگر توانايی تشخيص حق از باطل و خوب از بد را از دست میدهيم؛ چرا كه لقمه به شكل خون در همه اعضای بدن ما حركت میكند و مغز و قلب ما را تحت تاثير خود قرار میدهد. غذای آلوده، فكر آلوده و پليد را میسازد و قلب را مريض میكند و عقل را از انسان میگيرد. بنابراين، خطری كه شكم را به عنوان يك عضو انسانی تهديدمیكند، حرام و شبهه است.(نساء/ ۱۰)
«و اكفف ايدينا عنالظلم و السرقه»: دستهای ما را از ظلم و سرقت باز دار؛ چرا كه دستها همواره به تجاوز به حقوق ديگران خو میگيرد و اين بزرگترين خطری است كه دستان ما را تهديد میكند. انسانی كه به ظلم و سرقت خو گيرد، وجودش را از غذاهای حرام انباشته میكند و اجازه نمیدهد تا در مسير كمال رشد و بالندگی خود قرار گيرد.
«و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخيانه»: چشمهای ما را از فجور و خيانت بپوشان؛ زيرا چشم اگر عادت كند تا به هر چيزی بنگرد و پردههای حيا و عفت را بشكافد و با چشمچرانی، راه خيانت را بپيمايد، در حرام ميافتد كه جز خواری و ذلت و شقاوت چيزی را به همراه نخواهد داشت. از اين رو خداوند از پوشاندن چشمان از فجور وخيانت بارها سخن میگويد و در قرآن بدان دعوت میكند؛(مؤمنون/۶ و ۷ و آيات ديگر) چرا كه سلامت چشم، سلامت قلب را به همراه خواهد داشت؛ چنان كه سلامت شكم از غذاهای حرام و سلامت قلب و جان و روان آدمی را به دنبال دارد.
«و اسدد اسماعنا عن اللغو و الغيبه»: استحكام و استواری گوش از لغو وغيبت يكی ديگر از مسئوليتهای بشر در برابر اعضای خود است. انسان مسئول است تا به جای لغو و بيهوده، گوش خود را با حكمت و سخنان مفيد پر كند و اجازه ندهد تا غيبت بشنود و مطالب نادرست و درست درباره ديگران كه ايشان را ناخوش میآيد بشنود و دل را بدان كدر و تيره سازد.(مؤمنون/۳؛ حجرات/ ۱۲)
افزون بر مسئوليتهای كلانی كه انسان در برابر خدا و اعضا و جوارح خود دارد، مسئوليتهايی هم در برابر ديگران دارد. اين مسئوليتها متوجه شخص به عنوان نقش اجتماعی كه به عهده دارد است. به سخن ديگر، هر انسانی با توجه به نقش و مسئوليتهای اجتماعی، مسئوليتهايی در برابر ديگران دارد كه میبايست به درستی انجام دهد؛ در اينجا به برخی از مسئوليتها و نقشهای انسان در حوزه عمل اجتماعی و نيز خطراتی كه اين نقشها را تهديد میكند اشاره میشود
«و علیالمتعلمين بالجهد و الرغبه»: كسی كه در مقام تعلم و كسب دانش است هزگز نبايد از جهاد علمی كه جهاد كبير است دست بر دارد(فرقان/ ۵۲) و در اين راه همواره بايد با انگيزههای غيرمادی و دستيابی به حكمت هستی و انسان تلاش و كوشش كند. بنابراين، خطری كه متوجه اين صنف از مردمان يعنی دانشجويان و دانشپژوهان است، تنبلی و تكاسل در كنار بیانگيزگی و بیهدفی است.
«و علی المستمعين بالاتباع و الموعظه»: شنوندگان میبايست سخن حق را بپذيرند و از آن پيروی كرده و از نكات آموزنده و پندآموز آن درس زندگی بگيرند. كسی كه تنها گوش میدهد ولی جان و دلش تحت تأثير شنيدههای حق قرار نمیگيرد و به جای پند و اندرز گرفتن به مخالفت میپردازد، چنين شيوه نادرست، او را به هلاكت میاندازد. يهوديان اين گونه بودند كه سخنان را میشنيدند و به جای پندپذيری و پيروی، به مخالفت با آن میپرداختند. (بقره/ ۱۰۴؛ نساء/ ۶۴)
«و علی العلماء بالزهد و النصيحه»: دنياطلبی و رغبت باطنی به آنچه وابسته به دنياست، بزرگترين آفت دانشمندان است. لذا آنان بايد بكوشند تا ملكه زهد و بیرغبتی به زينتهای حقيقی و اعتباری دنيا را در خويش تقويت كنند، به گونهای كه در باطن به دنيا و متعلقاتش بیميل شوند و زندگی دنيا را جز برای آبادساختن آخرت نخواهند و بدين وسيله زمينهساز اصلاح خويش و رفتار مردم منتظر باشند. واژه «نصح» به معنی خلوص تمام و نزاهت از هر شائبه و ناخالصی است. از اين بخش نورانی چنين برمیآيد كه دانشمندان بايد هم در انديشه و قول و فعل خويش از هر شائبه آلودهكنندهای پيراسته باشند و هم با يكرنگی و خلوص، خيرخواه امت باشند و جز به خير و صلاح آنان نينديشند، سخن نگويند و كار نكنند. چنين عالمانی از انتظار راستين برخوردارند، زيرا امام منتظر آنان در زهد و نصيحت برترين انسان عصر خويش است و آن كس كه با امامش سنخيت ندارد، منتظر او نيست.
«و علی مرضی المسلمين بالشفاء و الراحه»: مسلمان اگر بخواهد به مسئوليتهای فردی و اجتماعی و دينی خود عمل كند نيازمند سلامت و آسايش و آرامش است. از اين رو خداوند به مسلمان اين امكان را بخشيده است تا در سلامت و آرامش و آسايش به خدمت خدا و خلق مشغول شود. اما كسی كه مريض است و از آرامش و آسايش برخوردار نيست نمیتواند مسئوليتهای فردی و اجتماعی و عبادی و غيرعبادی خود را انجام دهد. از اين روست كه بزرگترين نعمت، سلامت و راحتی دانسته شده است. دولت اسلامی وظيفه دارد شرايط را به گونهای فراهم آورد تا مسلمانان در بهترين حالت از سلامت جسمی و روحی و روانی باشند تا بتوانند به مسئوليتهای انسانی خود عمل كنند.
«و علی موتاهم بالرأفه و الرحمه»: تكريم و حرمت مردگان میبايست در دستور كار انسان و جامعه اسلامی باشد؛ زيرا هرگونه كوتاهی در حق ايشان به معنی ناديده گرفتن حقوق انسانی زندگان نيز هست. ارتباط روحی ميان زندگان و مردگان در جامعه اسلامی به گونهای است كه نمیتوان مردگان را به معنای واقعی، نيست شده دانست بلكه حضور آنان به ويژه مخلصان و عباد صالح و شهيدان و عالمان در زندگی زندگان امری انكارناپذير است. بنابراين دعا در حق ايشان به عنوان رأفت و رحمت، در حقيقت پذيرش حضور آنان در زندگی زندگان و تأثيرپذيری از آنهاست.
«و علی مشايخنا بالوقار و السكينه»: خطری كه پيران را تهديد میكند، فقدان وقار و سكونت و آرامش است. بنابراين لازم است تا انسان در هنگام پيری توجه بيشتری به مسئله وقار و سكونت خود داشته باشد و به كوچكترين چيزی از كوره در نرود و خشم نگيرد. سنگينی و وقار در پيران میتواند باعث حفظ حرمت و تكريم آنان شود و از پرخاشگری و اهانت جوانان درامان باشند هرچند كه بر جوانان و فرزندان است كه نسبت به پيران و والدين تكريم و احسان كنند ولی بر پيران است تا خود شخصيت خود را حفظ كرده و با وقار و سنگينی در جامعه زندگی كنند و به كوچكترين امری خشمگين نشوند و بهانهگيری نكنند. وقار به معنای متانت و سنگينی و در برابر خفت و سبكی است.
براساس اين بخش از دعای نورانی ولیعصر(عج) بر كهنسالان بايسته است در انديشه و عمل، متانت خويش را حفظ كنند و از هر عملی كه از قدر و قيمت آنها بكاهد و جايگاهشان را پايين آورد بپرهيزند. همچنين بر آنان است كه سكينه در پيش گيرند. سكينه همان استقرار و آرامش جسمی و روحی است. اگرچه اقتضای طبيعت كهنسالی كمصبری و بیقراری است، اما بر پيران منتظر امام غايب شايسته و بايسته است تا به هنگام غضب و يا هر زمينه تحريكی ديگری كه آنان رابه اضطراب و بیثباتی در گفتار و رفتار میكشاند، آرامش و وزانت خويش را حفظ كنند.
«و علیالشباب بالانابه و التوبه»: جوانان در معرض گناه و فجور بيشتری هستند؛ زيرا زمان جوانی اوج رشد و شكوفايی جنسی و غيرجنسی است و قوای جسمی ايشان بيشترين فعاليت و تحرك را دارد. بنابراين بر جوانان است كه همواره هوشيار باشند و به توبه و بازگشت به درگاه خدا بينديشند و هرگاه مرتكب خطا و اشتباه و گناهی شدند به درگاه خداوند بازگردند.
«و علی النساء بالحياء و العفه»: زنان در معرض خطر بیحيايی و بیعفتی هستند. بنابراين لازم است تا به اين دو مسئله توجه بيشتری كنند. سلامت زنان در حيا و عفتشان است و آنها اگر خود را حفظ كنند جامعه نيز سلامت میيابد و مشكلات بسياری از جامعه رخت میبندد؛ اگر جامعه زنان خود را نگه دارد و از حجاب و مانند آن بهره گيرد میتوان اميد داشت كه از سلامت جامعه برخوردار خواهيم بود.
«و علی الاغنياء بالتواضع و السعه»: مشكل و آفت اساسی ثروتمندان، تكبر و بخل ايشان است. از اين رو خواهان تواضع و فروتنی و دست و دلبازی آنان میشود. اگر ثروتمندان تواضع كنندو تكبر را كنار بگذارند و حق مردم تهیدست و نيازمند را از وسعت روزی خويش بدهند، دلهای ايشان نيز وسيع میشود. سعه در اين جا به معنای دست و دلبازی و عدم بخل و خساست است.
«و علی الفقراء بالصبر و القناعه»: از سوی ديگران بزرگترين خطری كه فقيران با آن مواجه هستند، فقدان صبر و قناعت است. نداشتن صبر موجب میشود كه نسبت به خداوند گستاخ شوند و حتی خود را به تكدیگری زده و ذلت و خواری را بپذيرند. قناعت و بهرهمندی از داشتهها بیتوجه به داشتههای ديگران میتواند ايشان را به سلامت نگه دارد و موجب كفرشان نشود؛ زيرا نزديك است كه فقر به سبب همين فقدان صبر و قناعت به كفر و خواری انسان بكشد.
«و علی الغزاه بالنصر و الغلبه»: رزمندگان خواهان پيروزی و چيرگی بر دشمنان هستند، ولی بايد توجه داشته باشند كه پيروزی و غلبه تنها در سايه وحدت و ايمان خواهد بود.
«و علی الاسراء بالخلاص و الراحه»: اسيران و شايد زندانيان غير عمد نيازمند رهايی و راحتی از اسارت و زندان دشمن و بازگشت به خانه خود هستند. توجه به اسيران جامعه میبايست در دستور كار باشد و هرگز جامعه اسيران خود را از ياد نبرد.
«و علی الامراء بالعدل و الشفقه»: مشكل و خطر بزرگی كه قشر رهبران و مديران ارشد كشوری را تهديد میكند، ظلم و بیرحمی است. بنابراين بايد همواره با عدالت و شفقت نسبت به مردم رفتار كنند و خود را از ظلم و بیرحمی در حق ملت دور نگه دارند.
«و علی الرعيه بالانصاف و حسن السيره»: مشكل ملتها در برابر رهبران سياسی و اجتماعی خود اين است كه بيرون از دايره انصاف داوری میكنند و برخلاف سيره عقلايی و چارچوبهای قانونی رفتار میكنند. از اين رو قضاوتهای آنان بعضا بسيار بد و نادرست است و به توانايی و ظرفيت كشوری و مديريتی رهبران توجه نمیكنند و خواهان عدالت فوری و تمام و كمال هستند بیآنكه در تحقق آن خود مشاركت سازنده و فعالی داشته باشند. قوانين و مقررات را دور میزنند و اميد دارند كه قانون همه جادر حق ديگران اعمال شود و خود آن را دور بزنند و در سايه همين رفتار ناپسند و سيره نادرست، به همه اميدها و آرزوهای خودشان برسند. درحالی كه راه رسيدن به سعادت جمعی، ارزيابی دقيق از داشتهها و دادهها و رفتار و سلوك خود به عنوان عضوی از جامعه است. مشاركت فعال در اجرای قوانين و مقررات و انصاف و داوری مبتنی بر ظرفيتها و امكانات میتواند جامعه را به سوی رشد و شكوفايی حركت دهد.
«و بارك للحجاج و الزوار فی الزاد و النفقه»: لازم است تا درباره گردشگران دينی توجه خاص شود و شرايط زيستی و محيطی خاصی برای عبادت ايشان فراهم آيد. حضور در اماكن ناشناخته و سفر در مسيرهای پر خطر نيازمند آن است كه توجه خاصی به گردشگران و مسافران دينی شود و همواره زاد و توشه آنان بررسی و در صورت كمبود جبران شود.
«و اقض ما اوجبت عليهم من الحج و العمره بفضلك و رحمتك يا ارحم الراحمين»: همه ما نيازمند سفرهای زيارتی و رسيدن به مقصد عظمای الهی هستيم. مكه نشانهای برای مقصد انسانی است كه میبايست همواره مورد توجه باشد و رسيدن به خانه خدا را به عنوان رسيدن به خدا در دستور كار قرار دهيم.