يكی از گرايشهای فطری انسان، گرايش به لذت و خوشی و راحتی است كه با فرار از درد و رنج و ناراحتی، همراه است. معنای فطری بودن اين گرايش آن است كه ساختمان روح انسان طوری است كه نمیتواند از لذت و خوشی صرفنظر كند و يا اين كه طالب رنج و مشقت و سختی باشد.
قرآن كريم میفرمايد «شما به حسب طبعتان طالب لذتهای مادی و دنيوی هستيد در صورتی كه لذت آخرت بر لذت دنيا رحجان دارد»(11) با توجه به اين نكته كه لذتها متزاحم هستند و همزمان نمیتوان همه لذتها را كسب كرد، پس میبايست لذت راجح را انتخاب كرد، اگر اين كار انجام نگيرد كار بیارزش بلكه ضد ارزشی انجام يافته است.
پس بايد اين را پذيرفت كه لذتهای راجح را مقدم بداريم و لذتهای مرجوح را فدای لذتهای راجح كنيم. چون انسان طالب زندگی پايدار است خدای متعال او را راهنمايی میكند كه زندگی آخرت پايدارتر است.
اين مسئله يك بعد ديگر هم دارد و آن اين است كه لذتها و سعادتهای اخروی از لذتهای دنيا بهتر است. توضيح آنكه رجحان حيات اخروی بر حيات دنيوی تنها به خاطر ابدی بودن و پايدارتر بودن آن نيست بلكه مزيت ديگری هم دارد: (خَيرٌ و اَبقی)،(12) هم بهتر و هم پايدارتر است؛ اين آيه، اشاره به اين دارد كه در مقام ترجيح يكی از دو لذت بر ديگری، دو معيار وجود دارد. يكی دوام و عدم دوام و ديگری كيفيت لذت و ضعف و شدت آن.
انسان كه بر اساس فطرت طالب لذت است (عقل او حكم میكند كه) لذت يك ساله را بر لذت يك ساعته ترجيح دهد، حال اگر فرض كنيم دو لذت از نظر زمان مساوی باشند اما از نظر شدت و ضعف با هم تفاوت داشته باشند، يكی توأم با آلام است و ديگری چنين نيست و به فرض اين كه هيچ كدام توأم با آلام نباشد يكی شديدتر است و ديگری ضعيفتر، انسان به حكم عقل بايد آن را كه شديدتر است انتخاب كند و اگر يكی از دو لذت مشابه، توأم با آلام باشد و ديگری نباشد لذتی را برگزيند كه توأم با رنج نباشد.
توضيح آن كه انسان در مقام هست همواره لذت آنی و زود دست يافتنی را انتخاب میكند علت دينگريزی مردم نيز همين است. چون وعده خدا نسيه است ولی لذتهای دنيا نقد است پس انسان بالطبع لذتهای آنی را انتخاب میكند اما به حكم خرد، يعنی در مقام بايد، بايد لذتهای شديدتر و پايدارتر و غير توأم با رنج را انتخاب كند.
ظاهراً واژه خير در اين گونه آيات اشاره به اين است كه لذتهای اخروی شدت بيشتری دارد و توأم با آلام نيست پس هر دو ملاك را، قرآن مورد توجه قرار داده است، هم ضعف و شدت را و هم دوام و عدم دوام را.
انسان برای رسيدن به لذتهای ارزشمند، بايد سختیهايی را تحمل كند، به عنوان نمونه زحمتهايی كه كارگران و كشاورزان میكشند به خاطر اين است كه به دنبال آن به راحتی و خوشی برسند. اگر چنان بود كه انسان هيچ لذتی از زندگی نمیبُرد، هيچوقت حاضر نبود كه رنج كار و كوشش را بر خود هموار كند، پس تحمل رنج و زحمت به خاطر رسيدن به لذت بيشتر و بهتر، كاری است كه همه انسانها انجام میدهند اما در يك حوزه محدود، (اين در مورد لذتهای مادی و دنيوی است.) اما وقتی نوبت به مسائل اخروی و لذتهای معنوی میرسد غالباً سستی میكند، يعنی حاضر نيستند برای رسيدن به لذات اخروی رنجهای اين جهان را تحمل كنند. اين ناشی از ضعف معرفت و ايمان است.
اگر كسی واقعاً باور كند كه زندگی دنيا با زندگی آخرت هيچ قابل مقايسه نيست، از يك چشم به هم زدن هم كمتر است، زيرا آن محدود و اين نامتناهی است و نيز باور كند كه تحمل ترك بعضی از لذتهای اين جهان موجب بهرهمندی از سعادت و لذت ابدی میشود، تحمل اين رنجها خيلی برايش سهل خواهد شد.
ولی در اثر ضعف ايمان و معرفت معمولاً انسان توجهاش به همين لذتهای دنيوی معطوف میشود و حاضر میشود چيزی را كه موجب عذاب آخرت هست انجام دهد. گناهانی كه اشخاص عاصی انجام میدهند بر همين اساس است، اگر از ايشان بپرسيد كه آيا اين گناه موجب عذاب آخرت میشود يا نه؟ میگويند: آری. پس چرا انجام میدهيد؟ میگويند چون لذّت دارد. مگر ترك اين گناه لذت آخرت را ندارد؟ و مگر آن لذّت ابدی بر اين لذت گذرا ترجيح ندارد؟ پس چرا اين لذت را ترجيح میدهيد؟
اينجا جواب عقل پسندی نمیتوانند بدهند و خودش هم خودش را محكوم میكند، ولی عملاً زير بار نمیرود، اين به جهت ضعف ايمان و معرفت است. اگر ايمان قوی بشود و به گونهای باشد كه گويا عذاب آخرت را میبيند آن وقت تحمل سختیها و صرفنظر كردن از لذتهای گناهان برايش آسان میشود. اين موضوع در تمام امور زندگی انسان جريان دارد. بدبختیها، انحرافات، ذلتهايی كه بسياری از مردم و جوامع به آنها مبتلا شدهاند در اثر راحتطلبی و فرار از رنج و زحمت بوده است.
در قرآن كريم روی دو طايفه تكيه شده كه راحت طلب بودهاند و به جهت همين لذتطلبی و راحتطلبی تن به انجام كارهای سخت و مشكل و رنجآور نمیدادند، در صورتی كه به مقتضای فطرتشان میبايست اين كار را میكردند تا به لذتها و خوشیها و سربلندیها و بلاخره به سعادت ابدی برسند. لكن لذتطلبی مجازی و راحتطلبی و تنپروری مانع رسيدن آنها به لذات حقيقی شده بود.
طايفه اولی كه قرآن مطرح میكند، بنیاسرائيل هستند كه قرآن كريم به تكرار درباره آنان بحث فرموده و ابعاد زندگی و بينشها و منشهای ايشان را يادآوری كرده تا مؤمنين پند بگيرند. به عنوان نمونه بعد از خلاص شدن از چنگ فرعونيان، به آنان دستور داده شد كه وارد شهری بشوند و با مشركان و دشمنان خدا بجنگند و در آنجا سكونت گزينند و سيادت و آقايی داشته باشند.
در جواب گفتند: «قالوا يا موسی انّ فيها قوماً جبارين و انّا لن ندخلها حتی يخرجوا منها فان يخرجوا منها فانا داخلون» (13) مضمون آيه اين است كه «گفتند ما حوصله درگيری با آنها را نداريم و مادامی كه آنان در اين شهر هستند ما هرگز وارد اين شهر نمیشويم، اينها بايد بيرون بروند تا ما به راحتی وارد شهر بشويم و آن شهر را تصرف كنيم».
«قالوا يا موسی انا لن ندخلها ابدا ما داموا فيها فاذهب انت و ربك فقاتلا انا ههنا قاعدون» (14) ای موسی، تو با خدايت با هم برويد با ايشان بجنگيد و بيرونشان كنيد وقتی شكست خوردند و بيرون رفتند آن وقت ما میآييم. حالا چه تصوری از اين داشتند كه موسی با خدا به جنگ ستمگران بروند؟! روشن است كه اين خوی راحتطلبی است، با اينكه میدانند به دنبال اين مبارزه و جنگ، عزت، عظمت، راحتی، سيادت و حريت هست، ولی از همه اينها صرفنظر میكند تا راحت باشند. اين يكی از مظاهر زشت راحتطلبی است كه در امتی ظهور میكند و آنها را از بسياری از سعادتها محروم میسازد.
طايفه دومی كه قرآن معرفی میكند(منافقين) هستند. تعبير(منافقين) در سورههای مختلف و درباره گروههای متعددی بهكار رفته است. گروه اول يهوديان، يهوديانی كه به مسلمانان و مشركان میگفتند ما با شما هستيم و پيمان میبنديم.
گروه دوم، مشركان، گروهی كه به ظاهر اسلام آورده بودند و به مسلمانان میگفتند ما اسلام آوردهايم و تابع پيغمبر و دين شما هستيم ولی در باطن ايمان نداشتند.
گروه سوم، مسلمانان ضعيفالايمان، كه واقعاً مسلمان شده بودند اما ايمانشان بسيار ضعيف و متزلزل بوده و آنقدر نبود كه تسليم كامل پيامبر(ص) و دستورات اسلام مخصوصاً تكاليف سخت و مشقتبار بشوند. از جمله زير بار جهاد نمیرفتند و هر وقت به جهاد فراخوانده میشدند بهانهجويی میكردند و حال آنكه جان دادن در راه خدا يكی از روشنترين مظاهر ايمان است.
آيات فراوانی در قرآن هست كه منافقين زير بار جهاد نمیرفتند و از تكليف الهی شانه خالی میكردند، از جمله بخش عظيمی از سوره توبه از آيه 38 به بعد درباره منافقين و ضعفالايمانها است، كه برای رفتن به جنگ بهانهگيری میكردند. همچنين در سوره احزاب آمده است كه گاهی میگفتند: هوا گرم است، زمانی میگفتند حالا فصل ميوهچينی و كشاورزی است و زمانی میگفتند كه خانههايمان حافظ و نگهبانی ندارد و در معرض خطر است و در جای ديگر میگفتند (شغلتنا اموالنا و اهلونا) اموال ما و كسانمان، ما را گرفتار كردهاند. (15)
آنچه منشأ انحراف و فساد و بدبختی و انحطاط ايشان میشد همين روح راحتطلبی و دلبستگی به لذتهای آنی و زودگذر بود و علاجش تقويت معرفت و ايمان است تا بدانند كه اين لذتها، زودگذر و ناپايدار است و در مقابلش لذايذ اخروی بهتر و پايدارتر است. اگر ايمانشان را تقويت بكنند و معرفتشان بيشتر بشود به اين نتيجه خواهند رسيد، ولی آنان زحمت فكر كردن را هم به خود هموار نمیكنند، همين كه دلشان میخواهد از اين لذتها استفاده كنند توجهشان معطوف به آنها میشود، چيزهای ديگر را پشت گوش میاندازند.
قرآن كريم، اصل التذاذ را يك امر فطری دانسته و نظر منفی بر آن ندارد بلكه ترجيح لذتهای آنی و نامشروع را محكوم میكند كه در تزاحم با حكمی واجب باشد و يا لذتهايی را محكوم میكند كه نامشروع میباشد. از جمله میفرمايد: قل من حرم زينه الله التی اخرج لعباده و الطيبات من الرزق. (16)
بگو ای پيامبر(ص) چه كسی زينتهای خدا را كه برای بندگان خود آفريده حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده است؟
و در ادامه آيه آمده است (قل هی للذين آمنوا فی الحيوه الدنيا خالصه يوم القيامه) (17) كسانی كه ايمان داشته باشند اين لذتها و زينتها و نعمتهای طيب و پاكيزه را به صورت كامل و خالص و بدون اينكه مشوب به آلام و سختیها باشد در آخرت خواهند داشت.
حال سؤال قابل طرح اين است كه آيا انسان به همين لذتهای زودگذر اكتفا كند و دل به همينها ببندد؟ هرچند مانع از لذتها و زيبايیهای آخرت بشود؟ يا اينكه در مقام تزاحم بين لذتها، بايد لذتهای ابدی و آخرتی را مقدم بدارد؟
نكته قابل توجه اين است كه اگر در استفاده از طيبات و زينتها محدوديتی قائل شديم نه از باب لذت و زينت و طيب بودن آنها است (حرام عنوان ذاتی برای اين موضوعات نيست) بلكه از اين جهت تحريم شده كه مانع از لذتها و طيبات اخروی میشود؛ يعنی آن عنوانی كه اصالتاً حرمت و ممنوعيت يا قبح و مذمت دارد.
عنوان(مانع از سعادت آخرت و لذت ابدی) است. چون اين لذتهای دنيوی مانع آنها میشود از اين جهت مذموم است، نه از اين جهت كه لذت و زينت است. در قرآن آمده است «زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام والحرث. ذلك متاع الحيوه الدنيا والله عنده حسن المآب»(18) بعد میفرمايد: «قل اونبئكم بخير من ذلكم للذين اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتهاالانهار خالدين فيها و ازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصير بالعباد». (19)
علاقه مردم به اين شهوات دنياست از مال، فرزند، زنان و همسران و ... اما بايد بدانيد «والله عنده حسن المآب» (20) و سرانجام نيكو، نزد خداست.
بعد به لسان روشنتر میفرمايد اين لذتهای دنيوی را شما خير میدانيد و دوست داريد، اما بهتر از اينها هم هست، آيا میخواهيد آنها را به شما معرفی كنم؟ (آن باغهای بهشتی است كه زير درختان آن نهرها جاری است و زنان پاكيزه و طيب و آراسته برای شما است و اين همه مخصوص مردم با تقوا میباشد. (21)
اگر كسی از مواد مخدر يا از مسكرات لذت ببرد لذتی برايش حاصل شده است اما به دنبالش يك بدبختی هميشگی دارد و يك موجود عاطل و باطل و بدبخت میشود، هر عاقلی میفهمد كه اين كار صحيح نيست و بايد از آن لذت آنی صرفنظر كند تا اين كه اين بدبختیها به دنبالش نيايد. عين همين مطلب را نسبت به كل دنيا و آخرت بسنجيد.
اگر سراسر دنيا هم با خوشی و لذت میگذشت و به دنبال آن عذاب ابدی بود بايد از لذايذ دنيا صرفنظر كند، چون لذت محدود با عذاب نامحدود قابل مقايسه نيست، چه رسد به اينكه لذات دنيا هم توأم با رنج و سختی و گرفتاریها و ناراحتیها است. اينجاست كه پای انتخاب پيش میآيد و وارد حوزه اخلاق میشود. راحتطلبی صفت مذمومی است زيرا با اين واقعيت كه خوشیها و سعادتهای زندگی بدون رنج فراهم نمیشود، منافات دارد.
شخص راحتطلب میخواهد هميشه خوش باشد، هيچ رنجی نكشد اما قرآن میفرمايد: «لقد خلقنا الانسان فی كبد» (22) خلقت انسان در اين زندگی توأم با رنج و سختی است، پس راحتطلبی در اين جهان بد است زيرا او را از كمال و سعادت و راحتی ابدی باز میدارد.
اگر آدم در بهشت استراحت كند و صبح تا شب مشغول تماشای درختان بهشت و گلها باشد و گوش به آواز بلبلهای بهشتی فرا دهد و از غذاهای خوب تناول كند اين بد نيست، چون مزاحمتی با كمال و سعادت ديگری ندارد. البته بدی و خوبی، راحتطلبی و لذت طلبی مراتبی دارد و ارزشهای مثبت و منفی كه از اختيار و گزينش بعضی از لذتها بر بعض ديگر، ناشی میشود نيز مراتبی دارد.
براساس بينش اسلامی، كه حيات ابدی و اخروی اصل است و زندگی دنيا مقدمه آن است اگر چيزی مزاحم با لذت اخروی و موجب عذاب اخروی باشد ارزش منفی صددرصد دارد و به هيچوجه تجويز نمیشود، زيرا لذت محدود قابل مقايسه با عذاب نامحدود نيست علاوه بر اين كه از نظر شدت و ضعف هم قابل مقايسه نيستند چنين لذتهايی است كه از نظر شرع مقدس تحريم شده است.
بعضی لذتهای مجازی و فانی باعث محروميت انسان از بيشتر لذايذ آخرت میشود ولی موجب عذاب نمیشود، اصل ورود در دارالسعاده و بهشت مفروض است، اما در مراتب نازل بهشت قرار میگيرد و از مراتب عالیتری محروم میشود اينجا هم عقل میگويد كه چنين لذتی مرجوح است اما نه چنان مرجوحيتی كه موجب حرمت باشد. چنين التذاذی از نظر فقهی مكروه يا ترك آن مستحب میشود.
اموری كه مزاحم با لذايذ خاص اوليای خدا و انسانهای متعالی و كامل است و افراد عادی استعداد دركش را ندارند و از حدّ نعمتهای محسوس بهشت از قبيل خوردنی و آشاميدنیها خيلی فراتر میرود و اينجاست كه قرآن كريم میفرمايد: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعی»(23) طبعاً چيزهايی هم كه مزاحم با چنين لذتها و مقاماتی باشد ارزش منفی خاصی خواهد داشت، هرچند شرعاً مباح باشد و از اين جا راز امتناع و پرهيز اوليای خدا حتی از التذاذات مباح و تجملات مشروع، روشن میشود.
*پینوشتها:
11-سوره اعلی (87) آيه 16 و 17.
12-سوره اعلی، آيه 17
13-سوره مائده، آيه 22 .
14-مائده، آيه 24.
15-فتح، آيه 11.
16-اعراف، آيه 32.
17-همان
18-آلعمران، آيه 14.
19-همان، آيه 15.
20-همان، آيه 14.
21-ترجمه آيه 15 سوره آلعمران
22-سوره بلد آيه 4
23-سوره سجده آيه 17