کد خبر: 2554997
تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۹۲ - ۱۷:۱۵

معرفی شهدای دسته شهيد ناحی

دسته شهيد ناحی دسته‌ای از گروهان فتح در گردان بلال بوده كه در تاريخ 10 ارديبهشت‌ماه سال 61 در مرحله اول عمليات بيت‌المقدس در منطقه دارخوين حد فاصل جاده اهواز خرمشهر در نبرد سهمگين و نابرابر ۱۸رزمنده شجاع و دلير جان به جان آفرين تسليم می‌كنند.

عرصه دفاع مقدس كلكسيونی از موضوعاتی است كه اگر بخواهيم به هر كدام از آن موضوعات ورود كنيم ساليان سال بايد در مورد آن موضوعات نگارش كرد شايد يكی از راه‌هايی كه می‌توان تا اندازه‌‌ای خيلی كم به راه و سيره شهدا پرداخت برپايی يادواره‌های شهدا است، اليته به‌شرط اينكه بقول بعضی از دوستان اين يادواره‌‌ها آبكی و دهن شيرين‌كن نباشند.
اينكه كيفيت يادواره‌های شهدا به چه صورت باشد جايش در اين مطلب نمی‌گنجد بحث فعلی اين است كه لزوم اجرای بر پايی يادواره‌های شهدا جهت شناخت راه و سيره شهدا بر هيچ كس پوشيده نيست و اگر عزيزی هم نقدی دارد نقد بر گرفتن يادواره‌ها نيست نقد بر نوع اجرا و اثرپذبری يادواره‌ها است كه قطعا شهدا نياز به يادواره ندارند بلكه يادوار ه برای متنبه شدن و آگاهی زندگان است.
به همين دلايل به لطف خدا و توجه شهدا تقريبا دو سالی است كه در تدارك يادواره دسته شهدا يا دسته شهيد ناحی هستيم چون يكی از ملزومات اجرای يادواره منابع صحيح و معتبر در خصوص آن موضوع يادواره است كه كاری سخت و طاقت‌فرسا است.
دسته شهيد ناحی دسته‌ای از گروهان فتح در گردان بلال بوده كه در تاريخ 10 ارديبهشت‌ماه سال 61 در مرحله اول عمليات بيت‌المقدس در منطقه دارخوين حد فاصل جاده اهواز خرمشهر در نبرد سهمگين و نابرابر ۱۸رزمنده شجاع و دلير جان به جان آفرين تسليم می‌كنند و روح ملكوتيشان به پرواز درمی‌آيد.
پيكرهای مطهر اين شهدا سه روز و دوشب در گرما و آفتاب سوزناك خوزستان می‌ماند و دو نفر از افراد همين دسته كه بعد از زخمی شدن به اسارت عراقی‌ها درمی‌آيند تنها شاهدان عينی ما هستند كه مظلوميت آن شهيدان را برای ما بازگو كردند البته يك شاهد عينی ديگر هم بوده كه در عملياتی بعدی به شهادت می‌رسد.
يكی از شهدای اين دسته شهيد مهدی كرملو است. كه البته ما اسامی شهدا را از جيب شهيد ناحی كه فرمانده اين دسته بوده بعد از شهادتش پيدا كرده‌ايم و متوجه اسمی به‌نام مهدی كرملو شديم. جالب اين بود كه ما هيچ ردی از اسم اين شهيد يا مزار شهيدی به اين نام در دزفول پيدا نكرديم تا با تحقيقات زياد ردی از اين شهيد بزرگوار در شهر نظرآباد از توابع كرج پيدا كرديم.(تقريبا ۵۵ كيلومتری كرج) لازم بود برای ضبط فيلم ديداری با اين خانواده شهيد ديداری داشته باشيم.
يكی از دوستان داوطلب اينكار شد و فی سبيل‌الله به سمت كرج حركت كرد و فردای آن روز با من تماس گرفت و با خوشحالی گفت من الان در منزل شهيد كرملو و نزد پدرشان هستم هر دوی ما از اينكه تحقيقات‌مان داشت كامل می‌شد خيلی خوشحال شديم بعد از چند روزی بسمت منزلشان حركت كرديم.
وقتی به منزل شهيد رسيديم انگار ساعت‌ها منتطر ما بودند و ما را با روی باز و مهمان‌نوازی كامل پذيرا شدند. پدر، مادر، برادران، خواهران حتی داماد و بچه‌های برادر و خواهر بودند شايد باورتان نشود.
وقتی در كنار پدر شهيد نشستم چنان دست در روی شانه‌های من انداخت كه با تمام وجود گرمی دستش را احساس كردم و خدا می‌داند از ته دل می‌خنديدم. از خود شرمنده شدم چرا اينقدر دير به اين پدر شهيد رسيدم.
از مهدی گفتيم و گفتند مهدی مهاجر شهيدی كه سال ۶۱ برای عمليات فتح‌المبين راهی دزفول می‌شود و سر از مسجد محمدی در می‌آورد و برای عمليات فتح‌المبين با بچه‌های دزفول در اين عمليات شركت می‌كند و بعد از عمليات برای چند روز مرخص به شهر نظرآباد برمی‌گردد.
هيچ چيز نمی‌تواند مانع حضور دوباره او در بين بچه‌های دزفول شود، مغازه تعميرگاه موتورسيكلت خود را می‌بندد و آخرين وصيت‌های خودش را به خانواده می‌كند و به دزفول و مسجد محمدی هجرت می‌كند و با بچه‌های مسجد محمدی برای عمليات بيت‌المقدس به جبهه اعزام می‌شود كه از دست قضا در همين دسته شهيد ناحی سازماندهی می‌شود و با ۱۷ نفر از ديگر همرزمانش يكجا و تقريبا در يك زمان به شهادت می‌رسد. روحشان شاد و يادشان تا ابد گرامی باد.
captcha