کد خبر: 2555019
تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۰

معرفی شهيد سيد محمدكاظم دانش

شهيد سيد محمدكاظم دانش در ششم آبان ۱۳۱۸ در شهرستان دزفول در خانواده‌ای روحانی ديده به جهان گشود. پدر و اجداد وی از روحانيون به‌نام منطقه دزفول و اطراف آن بودند. وی همزمان با شهدای هفتم تيرماه به شهادت رسيد.

فاجعه شهادت ۷۲ تن از خدمتگزاران اسلام در ۷ تير ۶۰ فصل خونينی در تاريخ انقلاب اسلامی بود. فصلی كه ايادی سرسپرده، ماهيت پليد خود را نشان دادند و برگزيدگان ملت را به مسلخ عشق بردند. پيش از اين انقلاب دوم رخ داده بود و لانه جاسوسی آمريكا، به اشغال حزب‌الله درآمده بود و حملات اجانب برای براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی به اوج خود رسيده بود.
جنگ، ترور مردم بی‌دفاع كوچه و بازار، محاصره اقتصادی و ده‌ها ترفند ضد انسانی ديگر برای اين بود كه مردم دست از حكومت اسلامی بشويند و استقلال و آزادی خود را واگذارند.
در اين ميان تلاش مذبوحانه و ناجوانمردانه‌ای به وقوع پيوست كه حاصل آن شهادت سرداران مجلس و دولت ايران بود. امام خمينی در پيامی به همين مناسبت فرمود: «ملت ايران در اين فاجعه بزرگ، ۷۲ تن بی‌گناه به عدد شهدای كربلا از دست داد. ملت ايران سرفراز است كه مردانی را به جامعه تقديم می‌كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمانان كرده بودند، و دشمنان خلق، گروهی را شهيد كردند كه برای مشورت در مصالح كشور گرد هم آمده بودند. ملت عزيز! اين كودكان مدعی مجاهدت برای خلق، گروهی را از خلق گرفتند كه از خدمتگزاران فعال و صديق خلق بودند … بگذار اين «منشان كه جز به من و ماهای خود نمی‌انديشند وياكلون الطعام كما تاكل الانعام عاشقان راه حق را از بند طبيعت رهانده، و به فضای آزاد جوار معشوق برسانند!» از جمله شهيدان اين فاجعه دردناك، شهيد حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمدكاظم دانش است. وی نماينده مردم شوش و انديمشك در مجلس شورای اسلامی، عضو هيئت تحريريه مجله مكتب اسلام، نويسنده و مترجمی فرزانه بود، كه سوگنامه حاضر به ياد او نگاشته شده است.
شهيد دانش در ششم آبان سال 18 در شهرستان دزفول در خانواده‌ای روحانی ديده به جهان گشود. پدر و اجداد وی از روحانيون به‌نام منطقه دزفول و اطراف آن بودند. در باره پدر وی گفته‌اند او در شمار كسانی بود كه با انفاس قدسی خود و خدمات شايانی كه در راه تبليغ و ارشاد مردم انجام داد، منطقه را احيا و معارف دينی را به ميان آنان برد.
وی مبارزی با شهامت بود و از جهاد با عوامل ستمگر داخلی و خارجی، باكی نداشت. وقتی شاه می‌خواست مسجد فعلی شهيد دانش در جنب حرم حضرت دانيال(ع) را تبديل به مهمانسرا كند، يك تنه در مقابل متجاوزان ايستاد و نگذاشت اين كار انجام گيرد. او در مقابل خارجيان به‌ظاهر باستان‌شناس كه با خود فرهنگ خودباختگی را برای ايرانيان به‌ويژه مناطق جنوبی كشور به ارمغان آورده بودند، نيز به مقابله فرهنگی پرداخت.
وی بسيار خداترس بود و كردار و گفتار ديگران را حمل بر صحت می‌كرد و اهل تجسس نبود. آن عالم ربانی با در اختيار داشتن «محضر ازدواج » مورد مراجعه مردم بود و از اين رهگذر به حل اختلافات و اصلاح ذات بين، همت داشت. پدر شهيدبه اقامه نماز جماعت در مسجد محمديه انديمشك و مسجد جامع شوش و نيز رفع نيازهای دينی مردم اهتمام بسيار داشت.
مادر شهيد دانش، صاحب مكتب بود و به زنان و كودكان، قرآن و احكام دينی می‌آموخت. شهيد دانش در دامان مادری فاضله و پرهيزگار پرورش يافت و پيش از رفتن به مدرسه، خواندن و نوشتن را با نبوغ ذاتی و استعداد سرشار خود فراگرفت. و از آن رو كه آموخته‌های وی، به هنگام ورود به مدرسه، بالاتر از كلاس اول و دوم بود، به كلاس بالاتر منتقل شد.
يكی از مسئولان آموزش و پرورش در آن روزگار می‌خواست وی را همراه خود، به تهران ببرد تا از هوش فراوان وی، حداكثر استفاده صورت گيرد، ولی پدر وی می‌خواست او وارد جرگه روحانيت شود.
شهيد دانش، پس از اتمام كلاس ششم، در سال 30 وارد حوزه علميه دزفول شد و به فراگيری علوم دينی همت گماشت. وی در اين دوران، گذشته از فراگيری درس‌های حوزوی، به تبليغ می‌پرداخت و به رغم سن كم خود، منبر می‌رفت. همسالان و همبازی‌های شهيد، اينك دوست خود را طلبه‌ای بسيار جوان می‌ديدند كه برای مردم سخنرانی می كرد و موجب اعجاب و تحسين همگان می شد.
عزيمت به حوزه علميه قم شهيد دانش در نوزده سالگی، در۱۳۳۶ برای ادامه تحصيل راهی حوزه علميه قم شد و در درس امام خمينی (قدس سره) شركت جست. پيش از آن او دوره سطح را در محضر آيات عظام مشكينی، سلطانی، نوری و فاضل به پايان رسانده بود.
همسر شهيد در اين باره می گويد:«وقتی من با وی در فروردين ۱۳۴۳ ازدواج كردم، توسط شهيد با امام خمينی(ره) آشنا شدم. او به من می‌گفت: آيت‌الله العظمی خمينی(ره)، اعلم مجتهدان است و تقليد از او، شايسته است.»
همسر شهيد می‌افزايد «حجت‌الاسلام دانش در درس فقه و اخلاق امام شركت می‌كرد و مبارزه سياسی خود را از همان زمان آغاز كرد. او ضمن دانش پژوهی، برای تبليغ و آگاه كردن مردم از اهداف امام، به مناطق مختلف از مرز شوروی گرفته تا مرز عراق می رفت، و به هر كجای ديگر، كه امكان مبارزه با رژيم ستمشاهی بود، می شتافت. شهيد دانش در پوشش تشكيل كلاس‌های قرآن به مبارزه با ظلم و جهل می‌پرداخت، و از اين رو همواره مورد تهديد و آزار ساواك بود و بارها تبعيد و ممنوع‌المنبر شدد.»
پيشينيه مبارزه شهيد از دهه چهل، آغاز و تا پيروزی انقلاب ادامه يافت.حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمدكاظم دانش، بيانيه‌های انقلابی و نوارهای سخنرانی امام خمينی (ره) را به مناطق مختلف می‌برد و در اختيار مردم می‌گذاشت.
وی جزو مؤسسان گروه نيمه نظامی «منصورون » بود و منزل خود را در اختيار آنان می‌گذاشت. همسر شهيد دانش، رابط وی با مبارزان بود و پيام‌های مجاهدان انقلاب را منتقل می‌كرد. از شمار اعضای اين گروه، برادران سيد احمد و سيد علی آوايی و سردار شهيد «محمد جهان آرا» است. سردار غلامعلی رشيد يكی از فرماندهان كنونی سپاه نيز از اعضای اين گروه بود. يكی ديگر از مبارزان منصورون، شهيد«عزيز صفری» است.
وی موفق شد رئيس ساواك يزد را در بيمارستان به هلاكت برساند، او با رشادت تمام و به رغم جراحات زيادی كه در اثر شكنجه در بدن داشت، هيچ كدام از انقلابيان را لو نداد و خود در سال 56 در ساواك به شهادت رسيد.
شهيد دانش با تهيه دستگاه تكثير، اعلاميه‌های انقلابی را منتشر می‌كرد. او اين دستگاه را مخفيانه در زيرزمين مدرسه آيت‌الله معزی دزفول قرار داده بود. شهيد سبحانی يكی از مبارزان دوران انقلاب با وی همكاری می‌كرد.
وقتی ساواك پی به اين كار برد و شهيد سبحانی را دستگير كرد، شهيد دانش تنها كسی بود كه در زندان به ملاقات او می‌رفت و كتاب‌ها و بيانيه‌های انقلاب را به صورت مخفيانه در اختيار وی و ديگر مجاهدان قرار می‌داد. او با عوض كردن روی جلد كتاب‌ها و استفاده از عنوان‌های ديگر، كتاب‌های سياسی و مذهبی ممنوعه، مانند «انقلاب تكاملی در اسلام»، را كه گاه سه سال زندانی داشت، به مبارزان می‌رساند. هنوز در منزل شهيد دانش، رساله عمليه امام خمينی(ره) با جلد رساله عمليه يكی از ديگر از مراجع وجود دارد.
شهيد دانش در مبارزه، پيرو عقايد و مكتب اهل بيت(ع) بود. ساواك بارها وی را مورد بازخواست قرار داد كه چرا وی به صورت غير مستقيم ودر پوشش از شاه به عنوان يزيد نام می‌برد و امام خمينی(ره) را همچون امام حسين(ع) می‌ستايد.
شهيد حجت‌الاسلام دانش، برای آگاهی مردم از ظلم و ستم خاندان پهلوی، به شيوه‌های مختلف متوسل می‌شد. هنوز برخی از جوانان دزفول، اولين نمايشنامه مذهبی اجراشده در مسجد نجفيه را به ياد دارند، كه در آن «سعيد بن جببير» چگونه به رويارويی با ظالمانی همچون «حجاج » پرداخته، جان خود را در راه عقيده و جهاد، نثار دين كرد.
فرزند شهيد دانش خاطرات خود را از مبارزه پدر چنين بيان می‌كند: «پدرم در دوران انقلاب در مسجد جامع شوش مشغول سخنرانی بود. نيروهای امنيتی در بيرون از مسجد مستقر شده بودند و منتظر بودند سخنرانی وی تمام شود و او را هنگام خروج دستگير كنند. وقتی سخنان شهيد به پايان رسيد، همه مردم او را احاطه كردند و عمامه و عبا را از تنش درآوردند و از در پشتی مسجد به صورت ناشناس او را خارج كردند. رئيس ساواك دزفول، همواره از او به عنوان مبارزی نام می‌برد كه پرونده اش سياه است.‌ ساواك بارها با تهديد يا تطميع خواست، وی را از مخالفت و مبارزه دور كند، ولی هيچ گاه موفق نشد».
سرتيپ دانش برادر شهيد می‌گويد: «از آن رو كه شهيد با هوشياری و كياست رفتار می‌كرد و سخن می‌گفت، هرگز خبرچين‌های ساواك، نتوانستند عليه او گزارشی بدهند. سازمان امنيت از كادر رسمی و ثابت خود خواسته بود، وی را تعقيب كنند و او را شبانه روز زيرنظر داشته باشند. يك بار كه او دستگير شد، چون ساواك عليه وی هيچ مدرك قابل قبولی نداشت، مجبور به آزاد كردن وی شد».
سرتيپ دانش می‌افزايد: «ساواك به منظور اغوا و فريب وی، شهيد را به بازديد از سد دز و كارخانه كاغذسازی هفت تپه و صنعت قند و نيشكر برد. ساواك به خيال خود می‌خواست خدمات شاه را به او نشان بدهد و چنان وانمود كند كه مردم و كشور در حال پيشرفت به سوی تمدن بزرگ است! ولی آن شهيد با بيان شگردهای استحمار و استعمار به افشاگری پرداخت. ساواك كه چاره ای پيش روی خود نمی‌ديد، همسر شهيد را كه برای خواهران تبليغ می‌كرد به دزفول تبعيد كرد، تا حجت‌الاسلام دانش مجبور به خروج از شوش شود. او در بحبوحه انقلاب، همواره با رهبران انقلاب در ارتباط بود و بارها به ملاقات آيت‌الله طالقانی چه در زندان و چه پس از آزادی رفت. شهيد حجت‌الاسلام دانش، نماينده امام در منطقه بود و مبارزان را رهبری می‌كرد».
حجت‌الاسلام والمسلمين دانش، برای آگاهی از اوضاع مسلمانان به كشورهای مصر، سوريه، عربستان و لبنان رفت. ره آورد او از اين سفر، كتاب‌های ارزشمندی بود كه ترجمه و انتشار يافت، و از آن رو كه ساواك به وی اجازه هيچ گونه فعاليت فرهنگی را نمی‌داد، وی برای گرفتن مجوز انتشار، از نام مستعار «كاظم ابوعالی » استفاده كرد.
شهيد دانش، گذشته از مبارزه با رژيم ستمشاهی، به مبارزه به بهائيت پرداخت. او در اطراف قم، تهران و مناطق جنوب به اين كار اهتمام داشت.
مناظره‌های وی با رهبران بهائی، زبانزد مردم بود و همگان شهامت و آگاهی دينی او را می‌‌ستودند. شهيد دانش با كمونيست‌ها نيز به بحث و گفتگو می‌نشست. او با در اختيار گذاشتن تربيون آزاد در مسجد زرگران دزفول، به مدعيان، فرصت می‌داد افكار و عقايد خود را مطرح ساخته، قضاوت را به مردم واگذارند. اين شيوه، درارتقای بينش مذهبی مردم بسيار مؤثر بود. مبارزه شهيد با مكاتب انحرافی، آن چنان اوج گرفت كه رهبران گروه‌های الحادی، حضور در مجلس او را تحريم كردند.
شهيد دانش به تبليغ مخفيانه و از طريق رابط‌های خود، در ارتش همت گماشت. او با ارتباط با جمعی از درجه‌داران و سربازان، به افشاگری پرداخت. نقش او در آگاه كردن ارتشيان در جريان جنگ «ظفار» چنان ساواك ر ابه خشم آورد، كه وی را سه سال ممنوع‌المنبر كرد. از اين رو، شهيد به صورت ناشناس به تبليغ و فعاليت‌های زيرزمينی در دزفول و اهواز پرداخت. وی به همراه خانواده خود راهی خوزستان شد و در يكی از منازل مدرسه آيت‌الله بهبهانی اهوازسكونت گزيد.
همسر شهيد دانش در اين باره اظهار می‌كند: «برنامه‌های تبليغی شهيد، بسيار جذاب و جوان پسند بود. وقتی از مجلسی به جای ديگر می‌رفت، جوانان او را همراهی می‌كردند، چون مشتاق بودند سخنان وی را بيشتر بشنوند و بيشتر بامعارف ناب اسلامی آشنا شوند. از اين رو شهيد بسيار مطالعه می كرد و دير به منزل می‌آمد. او با همه نشست و برخاست داشت. برخی او را از معاشرت با افراد هيپی و بتيل نهی می‌كردند، ولی شهيد دانش معتقد بود تا مرز حلال و حرام، بايد با همه رابطه داشت و بر همه، اسلام واقعی را عرضه كرد. اطلاعات و آگاهی او بسيار خوب و متناسب با روز بود، زيرا زبان عربی و انگليسی را می‌دانست و با استفاده از علوم و دانش روز، به نشر تعاليم اسلامی همت داشت».
شهيد دانش جزء هيئت هفت نفره تحريريه مكتب اسلام و مسئول پاسخ به سؤالات اين مجله بود. او همچون استاد مطهری، برای آگاهی نوجوانان و جوانان به نگارش داستان زندگی اصحاب پيامبر پرداخت. اين داستان‌ها، پس از چاپ در مكتب اسلام، با عنوان «سيمای فداكاران » در دو جلد منتشر شد و در سال‌های پيش، كتاب سال شناخته شد.
گرچه او می‌توانست فقط مقالات فلسفی، ديالكتيك و متافيزيك بنويسد، ولی ترجيح داد مطالب همه فهم و خواص پسند، بنگارد و از اين راه خدمت بزرگی به اسلام كند.
شهيد دانش، پس از انقلاب مقيم شهر شوش شد و سرپرست كميته انقلاب اسلامی شد. او بنيانگذار سپاه پاسداران و كميته امداد امام خمينی(ره) نيز بود.
او در شكستن اعتصاب‌های پس از انقلاب كه به تحريك ضد انقلابيون انجام می‌گرفت، نقش بسيار فعالی داشت.
منطقه مرزی شوش، با تفاوت‌های قومی و گروهی ساكنان آن و تعصب‌های جاهلانه به جای مانده از روزگار سياه جهل و استبداد، وجود شخصی همچون او را می‌طلبيد تا بتواند همگان را به دور هم گردآورده، منطقه را با نقش محوری خود سامان دهد، از اين رو وی، از سوی امام خمينی(ره) به امامت جمعه شوش برگزيده شد.
شهيد دانش در جمع آوری اسلحه‌های موجود در دست مردم كه در زمان انقلاب و هنگام تسخير مراكز نظامی به دست آمده بود، نقش بسزايی داشت. همچنين او به ميان شيوخ منطقه می‌رفت و اسلحه‌هايی را كه صدام به آنها برای جنگ با نظام نوپای جمهوری اسلامی داده بود، می‌گرفت و در اختيار نيروهای مدافع انقلاب قرار می‌داد. در جريان بازديد از مناطق جنوب، وی از شيوخ تعهد می‌گرفت عليه نظام اسلامی، اقدامی نكنند و منطقه را به آشوب نكشانند. او در يكی از روزهاكه برای سركشی به ميان عشاير عرب رفته بود، با اينكه روزه بود، ولی از خوردن افطار امتناع كرد و حاضر نشد بر سر سفره شيخ عشيره بنشيند، مگر اينكه او اسلحه‌های صدام را به وی بدهد و تعهد كند منطقه در آرامش باشد.
«صدام» برای سر شهيد دانش جايزه تعيين كرده بود و عوامل نفوذی عراق همواره مترصد ترور وی بودند. از اين رو در يكی از بازديدهای شهيد از پاسگاه مرزی، آن پاسگاه توسط نيروهای عراقی گلوله باران شد.
همسر شهيد می گويد: «به ياد دارم در بازگشت از يكی از مناطق، شهيد به همراه خود دسته های كلاشينكوف را كه هنوز سفيد بود و حتی رنگ نشده بود همچون بسته‌های هيزم به منزل آورد. چند گونی فشنگ نيز در ميان اين محموله بود.»
شهيد دانش در ارديبهشت سال ۵۹، به خاطر درايت سياسی و خدمات تحسين برانگيز خود، از سوی مردم شوش و انديمشك به نمايندگی مجلس شورای اسلامی برگزيده شد.
شهيد دانش همزمان با نمايندگی مجلس شورای اسلامی، در ستاد جبهه و جنگ خدمت می‌كرد، و هر پانزده روز، يك بار به جبهه می‌ر‌فت، و در بازگشت، به حضور شهيد چمران و ديگر فرماندهان جنگ می‌رسيد و اوضاع را گزارش می‌كرد.
وی عضو كميسيون مسكن مجلس بود و در خدمات رسانی به جنگ زدگان بسيار تلاش می‌كرد. سرانجام در شامگاه هفتم تير، همراه با شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتی و ديگر شهدای كربلای ايران به لقاء الله رسيد.
captcha