کد خبر: 2559830
تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۸

21 تيرماه؛ مسجد گوهرشاد زير چكمه‌های قزاق‌ها

21 تيرماه 1314 يادآور سال روز قيام خونين مسجد گوهرشاد است، جايی كه غرش توپ و مسلسل‌ها برفراز مسجد، زخمی كهنه بر چهره شهر مشهد پديد آورد.

قيام خونين مسجد گوهرشاد تجلی اعتراض مردم مشهد به حاكميت پهلوی بود. داستان حجاب و آن همه كشتار، رشادت و از جان گذشتن، تصويری از قيام انقلابيون تداعی كرد كه تبلور آن در بهمن 57 رقم خورد.
با روی كار آمدن رضاخان عصر تجدد و نوگرايی هم با شتاب شروع می‌شود؛ زيرا رضاشاه مدعی بود وقتی مردم لباس متحدالشكل بپوشند، كلاه پهلوی بر سرگذارند و نسبت به تقيدات دينی سست شوند متمدن خواهند شد. هر چند كه وی فكر تجدد مآبی را از اوايل سلطنت خود درسر می‌پروراند و متحدالشكل كردن البسه در سال 1307، ماجرای حضور خانواده پهلوی در حرم حضرت معصومه(س) و مخالفت مرحوم شيخ محمد بافقی در سال 1306 و نوع پوشش اعضای خانواده شاه و ديگر اقدامات اومويد اين واقعيت بود ولی سفر تركيه اين تلقی را تقويت كرد.
به سبب برخورد قاطع مردم به رهبری روحانيت از جمله موضع‌گيری تند و كفر ستيزانه آيت‌الله بافقی مدت هشت سال طرح حجاب‌زدايی به تعويق افتاد. در اين هشت سال از سال 1305 الی 1314 شمسی،‌ روحانيت در معرض شديدترين حملات روانی و يورش‌های تبليغاتی قرار گرفتند. طرح استفاده از عمامه مستلزم داشتن تصديق دولتی است، خود بخشی از اين حملات روانی بود.
مسئله كشف حجاب و برخورد با افرادی كه حجاب را رعايت می‌كردند در تمام ايران از سال 1314 به شدت اجرا می‌شد. «مخبرالسلطنه هدايت» رئيس الوزراء رضاشاه در مورد تغيير لباس با تمسخر می‌نويسد: «17 دی 1314 روز ورود به صحنه تمدن است. مملكت را آوازه تمدن و ترقی فرا گرفته است. مسرورم كه می‌بينم خانم‌ها در نتيجه معرفت به وضعيت خود آشنايی يافته‌اند، نصف قوای مملكت كه بيكار بود و به حساب نمی‌آمد اينك داخل جماعت شده‌اند».
مبارزه با كشف حجاب در اكثر نقاط وجود داشت ولی تبلور اين قيام در مشهد بود و به قول نويسنده‌ای در مشهد غيرت زياد بود. داستان قيام مسجد گوهرشاد از آنجا شدت می‌گيرد كه پس از برگزاری جلسات مخفيانه روحانيون مشهد، تصميم گرفته می‌شود كه آيت‌الله حاج حسين قمی به تهران برود و مستقيماً با رضا شاه وارد مذاكره شود، ولی آقای قمی را در باغ سراج‌الملك توقيف و ممنوع الملاقات می‌كنند.
انتشار اين واقعه در مشهد موجب خشم دوستداران آيت‌الله قمی شده و حوادث مسجد گوهرشاد به وقوع می‌پيوندد تا جايی كه سركوب قيام مردم مشهد و كشتار متحصنين مسجد گوهرشاد بزرگترين جنايت عصر پهلوی اول به حساب می‌آيد.
پنجشنبه، 19 تيرماه شيخ محمدتقی بهلول در ميان صحن مسجد گوهرشاد لحظه‌های قيام را ترسيم می‌كرد و آزرده از زور و تزوير حكومت می‌گفت و برفراز منبر صاحب‌الزمان از شرايط روزگار غوغا می‌كرد «وظيفه ما اين است كه كمرها را محكم بسته و دست از جان شسته برای جهاد دينی حاضر شويم و بكوشيم تا آيت‌الله العظمی قمی را از زندان تهران نجات دهيم ... ».
خبر شروع قيام به سرعت در شهر و حوالی دوردست پيچيد، دسته دسته مردم برای پشتيبانی از راه رسيدند، صدای يا علی‌گويان زائران از پائين خيابان شنيده می‌شد. سيل جمعيت سرازير به سمت حرم مطهر و مسجد بود. همين كه آفتاب از زمين و ديوارها برطرف شد و صحن را سايه گرفت چنان جمعيتی به صحن آمدند كه جای خالی نماند، صحن كهنه و حجره‌ها و غرفه‌های اطراف صحن حتی پشت بام‌ها از مرد و زن پر شده بود.
مرحوم «بهلول» ياری‌كنندگان قيام را چنين توصيف كرده است «عصر روز شنبه چند دسته از مردم بربری و دهات اطراف مشهد با بيل، تبر، داس، قمه و شمشير به ياری ما آمدند و چند نفر از آنها تفنگچه و فشنگ هم داشتند ... دولتی‌ها از اين اخبار سخت هراسان شدند و تصميم گرفتند يك آن زودتر به اين نهضت خاتمه دهند».
شهر مشهد در التهاب يك قيام بود، مردم هيجان‌زده اخبار متحصنين در مسجد را نجوا می‌كردند. مطبوعی و پاكروان سراسيمه به دنبال پايان دادن به غائله بودند. وقتی تلگرافی به تهران مخابره می‌شود با مضمون «بهلول نامی در مسجد گوهرشاد برضد حكومت قيام كرده تكليف چيست؟» تنها سه جمله سرنوشت اين قيام مشخص كرد «بهلول كيست؟ مسجد چيست؟ آتش بار ...».
عقربه‌های ساعت نيمه‌های شب را نشان می‌داد، شهر در سكوت محض و گيج مبهوت از غرش بی‌امان گلوله‌های بی‌هدف، در انتظار سحر بود. كوچه‌های ماتم گرفته و كبود از ناامنی روزگاری غريب حكايت می‌كرد. مسجد مالامال از جمعيت بود. زائرانی كه گردآمده بودند تا تكبيرگويان اعتراضشان را به رضاخان اعلام كنند. هوای دم گرفته تيرماه 1314، خون جاری شده از مجروحان مسجد را تشديد می‌كرد. قزاق‌ها بزن بهادرهای معركه بودند، صدای آه و ناله مسجديان در شهر پيچيده بود و گلدسته‌های حرم مظلومانه نظاره‌گر درنده خويی قزاق بودند ... .
روايت‌گران و شاهدان در توصيف آن كشتار نوشته‌اند «ميان آن مسجد خيلی مشكل بود راه رفتن(كه كشته نباشد) صحن مسجد پر از كشته بود، خيلی به زحمت رد می‌شديم كه پا روی كشته يا مجروح نگذاريم ... وقتی كه من از دالان شبستان رد می‌شدم تا دو متری همه مغز و كله‌های مردم كه داغان شده بود به در و ديوار چسبيده بود از نزديك مشاهده كرده». آن روزها كسی جرأت نداشت بپرسد چند نفر كشته شده‌اند.
در گوشه‌ای از مسجد صدای ضجه و ناله عده‌ای از بانوان كه دوشادوش مردان حضور داشتند فضا را ملتهب كرده بود به قولی يك عده زنان داغديده/ پيراهن صبر را دريده/ با مسجديان شده هم آواز/ پس گريه و ناله كرده آغاز/ گردآمده مسجد منيبه/ تا خود چه بود مر اين نتيجه.
طلوع خورشيد به آرامی گنبد و گلدسته‌های حرم را نوازش می‌داد، سكوت مطلق شهر را فرا گرفته بود و از نقاره‌چی‌ها خبری نبود. دسته دسته نظاميان همچون سپاهی پيروز پيكرهای نيمه جان و اجساد بازمانده از قيام را سوار بر كاميون‌ها می‌كردند.
بوی باروت و خون فضای مسجد را فرا گرفته بود، آتش بارها از غرش افتاده بودند، چند روز بعد به پاس اين جنايت عده‌ای نشان گرفتند و جمعی تبعيد يا درچوبه‌های دار راز قيام مسجد را برای هميشه مختوم كردند. هنوز هم بعد از گذشت 78 سال نشانی از شهدای گمنام قيام مسجد گوهرشاد وجود ندارد ولی تمام آنچه برمتحصنين مسجد گذشته بود برای هميشه در تقويم و تاريخ ماندگار شد ... .
captcha