کد خبر: 2561980
تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۹۲ - ۰۳:۴۵

ولايت در ديدگاه و سيره آيت‌الله سيد علی قاضی

آيت‌الله سيد علی قاضی(ره) عارفی است بزرگ كه شاگردان زيادی تربيت كرده است، ايشان مهمترين عامل رسيدن به مراتب بلند معرفتی را ولايت می‌دانند و می‌گويد از سايه ولايت است كه می‌توان به درجات بالای معنويت واصل شد.

به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، آيت‌الله سيد علی قاضی(ره) عارفی است بزرگ كه شاگردان زيادی تربيت كرده است، ايشان مهمترين عامل رسيدن به مراتب بلند معرفتی را ولايت می‌دانند و می‌گويد از سايه ولايت است كه می‌توان به درجات بالای معنويت واصل شد. از شاگردان بنام ايشان همچون آيت‌الله‌العظمی بهجت(ره) و علامه طباطبايی(ره) صاحب تفسير شريف الميزان را می‌توان نام برد كه علامه می‌فرمايد «ما هر چه داريم از آقای قاضی داريم. اين روش تفسير را نيز از استاد خود آموخته‌ايم».
اين استاد دلسوز تمام وقت مراقب شاگردان خود بود، توصيه‌ها و نكات فراوانی را برای رسيدن آنها به قرب الهی، تعليم داده بود.
در ايام زيارتی سيدالشهدا(ع) حال و هوای ديگری پيدا می‌كرد، گويی ديگر آرام و قرار ماندن ندارد، خانواده هر طور بود غذای راه او را فراهم می‌كردند و او را راهی می‌كردند. پای پياده به زيارت می‌رفت و پياده هم باز می‌گشت!
ايشان می‌گويد «من هر چه دارم از زيارت سيدالشهداء(ع) و قرآن دارم» او كه خود توسط امام حسين(ع) پرده‌های عالم غيب و ملكوت از پيش چشمانش برچيده شده و در توحيد به آن قله‌های منيع دست يافته است می‌گويد «ولايت‌مندی در توحيد ‌است و اصلاً وصول به مقام توحيد و سير صحيح الی الله و عرفان ذات احديت بدون ولايت امامان(ع) و خلفای به حق از اميرالمۆمنين(ع) و فرزندانش از بتول(س) محال است.
در زيارت جامعه آمده است كه « … من أراد الله بدأ بكم و من وحده قبل عنكم …» … آن كه خدا را بخواهد بايد از شما شروع كند و آن كه بخواهد به وحدانيت خدای متعال دست يابد بايد از قبل شما دست يابد…
طريقه خود او نيز در وصول به كمال، توسل به ائمه اطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است، می‌گويد « ديگرانی هم كه در ميان مردم به عارف منسوب شده‌اند محال است بدون ولايت به جايی رسيده باشند و يا اگر هم بدون ولايت باشد اصلاً وصل نيستند و يا به حسب شرايط زمان تقيه می‌كردند».
در زيارت جامعه آمده است كه « … و الحق معكم و فيكم و منكم و إليكم… ؛ … و حق با علی است و به دور علی می‌گردد و از آن اوست، و محال است با علی نبودن و دنبال حقيقت گشتن…»
او به نجف آمده و هنگامی كه چشمانش به حرم آن امام‌العارفين و قطب‌الموحدين افتاده، عزم رحيلش به اقامت بدل شده است و اينك هر روز در گرمای بعد از ظهر نجف، هنگامی كه ديگران به سرداب‌ها پناه می‌برند او را می‌بينی كه تنها به حرم می‌رود، آن وقت روز را انتخاب می‌كند تا كسی مزاحمش نشود و او به زيارتش بپردازد.
روزهای عيد غدير سر از پا نمی‌شناسد و در خانه‌اش جشن و سرور برپاست و خود از مهمانان پذيرايی می‌كند، خطبه غديريه را می‌خواند و خود قصيده فارسی از حفظ می‌خواند و اشعار ديگری هم فی‌البداهه در مدح و مقام و منزلت علی(ع) می‌سرايد و زمانی كه در قضيه‌ای دچار مشكل می‌شود و به هر دری می‌زند جواب نمی‌گيرد، برای اميرالمۆمنين علی(ع) قصيده‌ای عالی می‌گويد و برايش فتح باب كامل در مورد آن قضيه بوجود می‌آيد و مشكلش حل می‌شود، آری او قدم به قدم با ولايت به توحيد نزديك می‌شود.
برای ائمه شعر می‌گويد و برای حضرت ولی عصر(عج) هر سال! «بمولد الحجة و ابن الحسنی، بشر ذهاب همنا والحزنی»
فرزندانش را توصيه می‌كند كه آن شعرها را بخوانند تا ولايت در گوشت و پوستشان مانند خون جريان بيابد و با آن بزرگ شوند.
نظرش در مورد ولايت و برائت صريح است! ولايت بدون برائت اصلا برايش معنا ندارد و حتی هنگامی كه فرزندش آقا سيد محمد حسن می‌خواهد برای تحصيل به مصر برود می‌گويد «به مصر چرا می‌روی، مصری‌ها ولايت دارند اما برائت ندارند به جايی برو كه هم ولايت داشته باشند هم برائت»
« … من أحبّكم فقد أحب الله، و من أبغضكم فقد أبغض الله…؛ … هر كس شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر كس با شما دشمنی كند با خدا دشمنی كرده است…»
آيت‌الله سيد علی آقای قاضی(ره) در مورد نقش ولايت در عرفان و معنويت می‌فرموده است «محال است كسی به درجه توحيد و عرفان برسد و مقامات و كمالات توحيدی را پيدا كند و قضيه ولايت بر او منكشف نشود.
ايشان معتقد بوده‌اند كه بزرگانی را كه نامشان در كتب عرفان ثبت است؛ و آنها را واصل فانی می‌شمرند؛ و از اهل ولايت نبوده‌اند؛ بلكه از عامه به شمار می‌آيند؛ يا واصل نبوده‌اند و ادعای اين معنی را می‌كرده‌اند، يا تحقيقاً ولايت را ادراك كرده‌اند؛ ولی بر حسب مصلحت زمان‌های شدّت و حكام و سلاطين جور كه از عامه بوده‌اند تقيه می‌كرده و ابراز نمی‌كرده‌اند.
قاضی در عشق امام حسين(ع) تمام است و درس توحيد را از او می‌آموزد. ببين خود از اين بارگاه چه گوهرها ربوده است كه می‌فرمايد «محال است انسانی به جز از راه سيدالشهداء(ع) به مقام توحيد برسد».
می‌گويند آيت‌الله قاضی شب‌های جمعه تا صبح در حرم سيدالشهدا(ع) می‌ايستاد و هيچ چيز نمی‌گفت، نه زيارتی و نه … تنها تماشا می‌كرد.
او شرابی از دست مولايش نوشيده كه بدان پرده‌ها را شكافت و محرم در حريم حرم شد، می‌فرمود «ابن فارض يك قصيده تائيه برای استادش گفته من هم يك قصيده تائيه نمره يك گفتم برای حضرت اباعبدالله‌الحسين كه كارم را درست كرد و در غيب را به نحو اتم برايم باز كرد.
و فتح باب آقای قاضی به دست حضرت اباعبدالله(ع) است و افتخار او تا آخر عمر، غلامی اين خاندان است. در تمام آن سال‌ها آن چه او از امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) گرفته است تا به آن قله‌های منيع عرفان دست يابد برای ما معلوم نيست.
تنها می‌گويد «ثواب رفت و آمد بين حرم شريف حضرت اباعبدالله و حضرت اباالفضل از سعی بين صفا و مروه بيشتر است».
برای تربت امام حسين(ع) آن قدر احترام قائل است كه شبی تسبيح تربتش به زمين می‌افتد و چشم‌هايش ديگر قادر به يافتن آن نيست، ترس آن كه مبادا پاهايش را به طرف تربت دراز كند تا صبح نمی‌تواند بخوابد، امام حسين(ع) در آغاز راه دستگيری‌اش كرده و او تا آخر عمر شاكر آن نعمت است.
مرحوم سيد هاشم حداد می‌گفت «در قيام و قعود، در تغيير از حالتی به حالت ديگر، خيلی كلمه يا صاحب‌الزمان را بر زبانشان جاری ميكردند». سال‌ها برای رسيدن به محضر آن دلارام زحمت كشيده است تا حس لطيف حضور در محضر آن زلال‌ترين را يافته و به لحظات وصل رسيده و مقام تشرف يافته است.
اينك مولای او ظهور و غيبت ندارد كه او هميشه در محضر مولا حاضر است و وقتی شاگردانش از او می‌پرسند آيا شما خدمت حضرت ولی عصر (عج) شرفياب شده‌ايد می‌گويد «كور است چشمی كه صبح از خواب بيدار شود و در اولين نظر نگاهش به امام زمان(عج) نيافتد».
و ما از تشرفات آقای قاضی به محضر آن بزرگوار، خبر نداريم. اما گويی انس و قرابتی نزديك با حضرت داشتند كه شاگردانشان وقتی درخواست تشرف می‌كردند، اذكاری را به آنها تعليم می‌دادند و موعد ديدار تعيين می‌كردند.
در ماجرايی كه سيد محمد حسن قاضی( فرزند ايشان) نقل می‌كند، می‌گويد «روزی من پشت سر ايشان در حال حركت بودم كه شيخی آمد جلو ايشان را گرفت و گفت از كجا معلوم اين حرف‌های تو راست باشد؟ من می‌خواهم از خود حضرت ولی عصر(عج) اين‌ها را بشنوم و آيت‌الله قاضی تنها در جواب گفتند: خوب بيا برويم تا بشنوی! در همان هنگام ديدم اثری از آثار شهر نيست و ما در بيابانی قدم می‌زنيم و از دور بلندی معلوم می‌شود كه مردمان در حال رفت و آمد در آن جا هستند تا به آن جا نزديك شديم آن شيخ پشيمان شد و گفت نه من نمی‌خواهم، مرا برگردان! آقای قاضی گفت: تو خودت اصرار داشتی برويم و ببينيم! گفت، نه!
و ما برگشتيم و من دوباره ديدم در همان كوچه و همان شهر هستيم».
وقتی يكی از بزرگان طلب تشرف می‌كند و از آقای قاضی می‌خواهد كه برای او هم اجازه ورود بگيرد، آيت‌الله قاضی در پاسخ به تندی او به خانواده‌اش اشاره می‌كنند و می‌فرمايند «با آن اخلاق تند و رسيدن به اين مرتبه و مقام؟»
آن قدر نزديك است كه به اندرونی راه پيدا كرده، می‌گويد «من آن عبارتی كه حضرت هنگام ظهورشان می‌فرمايند و اصحاب پراكنده می‌شوند را می‌دانم».
آری! حضرت به هنگام ظهور عبارتی به اصحاب می‌گويند كه آنان پراكنده شده و به قدرت طیّ‌الارض در تمام عالم می‌گردند و جز مهدی(عج)، كسی را صاحب ولايت مطلقه نمی‌يابند و بر می‌گردند.
امام صادق(ع) می‌فرمود «من آن را می‌‌دانم» و قاضی محرم آن راز شده است.
captcha