به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، به مناسبت ماه بركت و نزول قرآن، مجالی دست داد اطلاعاتی درباره تفسير قرآن كه برگزيدهای از كتاب «گزيده علوم قرآنی يا مقدمه تفسير» اثر مرحوم علامه سيد علی كمالی دزفولی، ارائه شود.
صاحب قاموس در معنای لغوی تفسير، میگويد «تفسير به معنی آشكار كردن و پردهبرداری از پوشيده است»(۱) و لسانالعرب مینويسد «تفسير، كشف مراد و مقصود گوينده از لفظ مشكل است»(۲)، اما به هرحال، تفسير در لغت به معنای «ايضاح و تبيين»(۳) است و گفته خداوند در همين معناست كه میفرمايد «وَلَا یَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا﴾(۴) و هيچ مَثَلیـ از داستانسرايیها برای تو نمیآورند مگر آنكه ما در برابر آن حق را برای تو با بيانی روشنتر و بهتر آوردهايم. در قرآن مجيد از ماده «فَسْر»، تنها همين مورد آمده است.
ه طور اجمال، اصطلاح «تفسير قرآن»، همان علم فهم قرآن است. ماتريدی در اين باره میگويد «تفسير، قطع رساندن به مراد از طريق لفظ است؛ پس اگر دليلی مقطوعٌ به در كار بود، تفسير صحيح است، وگرنه تفسير به رأی است.(۵) ثعلبی هم مینويسد «تفسير، بيان وضع لفظ است از حيث حقيقت و مجاز؛ مانند تفسير صراط به طريق، و صيب به مطر».(۶) ملا فتحالله كاشانی نيز در مقدمه تفسير منهجالصادقين میگويد «تفسير، كشف مراد است از لفظ مشكل و آن مشتقّ از فسر به معنی روشن كردن است».(۷)
گرچه برخی گمان كردهاند كه تفسير تنها مربوط به معانی الفاظ است نه استنباطات كلی از كلام، اما نه تنها چنين نيست، بلكه استعمال آن در قرآن، بهترين دليل است كه مراد، فهم محتوای كلام میباشد؛ هرچند روشن است كه يك لفظ، گنجايش همه محتوا را ندارد. زرقانی نيز در مناهلالعرفان مینويسد «تفسير، در اصطلاح علمی است كه در آن، قرآن از حيث دلالت آن بر مراد خداوند تعالی، به قدر طاقت بشری، مورد بحث واقع میشود».(۸) شيخ طوسی هم مراد از تفسير قرآن را دانستن معانی، مقاصد و اغراض گوناگون آن میداند.(۹)
برخی نيز تعريف آن را تفصيل و گسترش داده و گفتهاند «تفسير عبارت است از علم به نزول آيات، اسباب نزول، عام و خاص، مطلق و مقيد، مجمل و مبين، حلال و حرام، وعد و وعيد، امر و نهی و…»(۱۰) كه البته بايد گفت هيچيك از اين تعاريف برای تفسير، جامع و مانع نيستند.
علامه طباطبايی(ره) در الميزان معتقد است: تفسير «به معنای بيان معانی آيات قرآنی و كشف مقاصد و مداليل آن است».(۱)
اما اين نكته را بايد در نظر داشت كه مقصود از كشف، كشف متداول اهل لسان و معمولٌ به خاص ايشان با شرايط تفسير است، نه هر كشف ادعايی كه با ظواهر قرآن مغاير باشد؛ چراكه هر نوع كشفی را نمیتوان تفسير ناميد.
ما معتقديم كه بر مبنای مذهب اماميه اثناعشريه، «تفسير» يا «تفسير قرآن» و يا «علم تفسير قرآن»، همان تفهيم مراد الله از قرآن مجيد در حدِّ استطاعت بشر و البته مستند به قواعد لسان عرب و اسلوب آن، و غيرمعارض با عقل و كتاب و سنّت و اجماع است. به طور خلاصه هرجا «تفسير»، مطلق و بدون قرينه به كار رود، به معنی بيان و آشكار كردن معنا برای خود يا غير است؛ به طوریكه ميان دو چيز تميز دهد. حاصل آنكه «تفسير قرآن علمی است كه كتاب مُنزل بر پيغمبر اسلام با آن فهميده میشود».(۱۲)
پس به هرحال، معنی جامع تفسير، بيان كردن، فهماندن، و پرده برداشتن از چهره و الفاظ آيات قرآن است، كه درجهای بالاتر و گستردهتر از ترجمه است به نحوی كه هيچچيز از آن مبهم و نامفهوم نماند؛ اگرچه دروازه ورود به تدبّر و انديشه در قرآن، همين فهم آغازی، ابتدايی و بیپرده آن است.. البته اگر مراد از ترجمه قرآن، تنها انتقال معانی الفاظ آن به ديگر زبانها به طور تحتاللفظی باشد، گذشته از آنكه برای انتقال آن مفاهيم كافی نيست، چه بسا گمراهكننده نيز باشد؛ برای مثال آيه «فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ».(۱۳) به نحو تحتاللفظی چنين ترجمه میشود «پس بهدرستی كه خداوند گمراه میكند هركه را بخواهد.» كه انسان ناآشنا و بیاطلاع از تفسير، گمان خواهد برد، اين خداوند است كه بیهيچ علتی، هركه را خواهد گمراه میكند! اين عدم فهم صحيح تنها مربوط به اسلوب بيان قرآن نيست. الزاماً در همه زبانها، غالب منابع به مجرد خواندن قابل فهم نيستند؛ بلكه محتاج بيان و تفسيری از جانب معلم و آموزگارند.
برای نمونه وقتی دانشجويی اولينبار در باب هفتم گلستان، اين عبارت و شاهكار بلاغی سعدی را میخواند «هندويی نفتاندازی(۱۴) همیآموخت؛ حكيمی گفت: تو را كه خانه نئين(۱۵) است، بازی نه اين است.» چهبسا متوجه معنا و نكته مهم تعليمی نهفته در آن نشود؛ كه منظور آن است كه همانا شغل هركس بايد متناسب با وضع زندگی او باشد.
پس بديهی است كه متن قرآن نيز در بسياری از عبارات، محتاج به تفسير بوده و ترجمه به تنهايی كفايت نمیكند. با مثالی از قرآن اين مطلب روشنتر میشود؛ در آيه «الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ»(۱۶) چه بسا عربزبان بیاطلاع از تفسير و يا خواننده ترجمه قرآن، گمان كند كه خداوندِ رحمان، بر عرش استقرار جسمانی میيابد! و برای او شبهه پيدا شود كه حرف «علی» افاده تمكن و نوعی نشستن میكند و حال آنكه خداوند از زمان و مكان، محل، جهت و امثال آن منزّه است. لذا خواننده در اين شبهه باقی خواهد ماند؛ بهويژه زمانی كه با عقايد فرقه «مجسّمه» كه قائل به تجسيم خداوند هستند، مواجه شود؛ ولی چون به تفسير قانونی مراجعه كند پی خواهد برد كه منشأ اين شبهه، لغت است.
در لغت «اسْتَوَی» هم به معنی استقرار جسمانی و هم به معنی استعلاء، ترفّع و تصرّف معنوی است؛ چنانكه در شعر عرب آمده: قد اِستوی بِشر عَلی العراقِ، من غير سيف و دَم مِهراقِ(۱۷)
پس مشخص است كه «استوی» در آيه مذكور، به معنی استعلاء، برتری و تسلط معنوی است. پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود «القرآنُ ذلولٌ ذووجوهٍ فَاحملوه علی اَحسن الوجوه؛(۱۸) قرآن معانی گوناگونی دارد، آن را به بهترين صورت معنايی آن حمل كنيد.
*پانوشتها:
1- مجدالدين محمدبن يعقوب فيروزآبادی، قاموس، ذيل ماده «فسر».
2- ابوالفضل محمدبن منظور، لسان العرب، ذيل ماده «فسر».
3- برای مطالعه بيشتر بنگريد به: سيد علیاكبر قرشی، قاموس قرآن، ج ۵، ص۱۷۵٫
4- فرقان(۲۵): ۳۳٫
5- ابومنصور ماتريدی، تأويلات اهل السّنة، ج ۱، مقدمه.
6- ابواسحاق ثعلبی، الجواهر الحسان فی تفسير القرآن، ج۱، مقدمه.
7- فتحالله كاشانی، تفسير منهج الصادقين، ج ۱٫
8- محمدعبدالعظيم الزرقانی، مناهل العرفان فی علومالقرآن، ج ۱، ص ۴۷۱٫
9- محمدبن حسن طوسی، تفسير تبيان، ج۱، ص۶٫
10- بنگريد به: كتابهای مربوط به علوم القرآن.
11- سيد محمدحسين طباطبايی، الميزان فی تفسير القرآن، ج۱، ص۷٫
12- سيد علی كمالیدزفولی، قانون تفسير، ص۵۵٫
13- فاطر(۳۵): ۸٫
14- نفتاندازی: آتشبازی.
15- نئين: ساخته شده از نی.
16- طه(۲۰): ۵٫
17-يعنی: جناب بِشر بر عراق مسلط و چيره شد، بیآنكه جنگی واقع شود و يا خونی ريخته گردد. (محمدباقر مجلسی،بحارالانوار، ج ۳، ص ۳۳۷٫) علامه مجلسی در اين كتاب معانی مختلفی بر «استواء» آورده و سپس به اين بيت شعر استناد كرده است.
18- ابنابیجمهور الإحسايی، عوالی اللئالی، ج ۴، ص ۱۰۴، ح ۱۵۳٫