نمیدانيد چه لذتی دارد وقتی در خيابان، دانشگاه و … راه میرويد و صد قافله دل، همراه شما نيست. نمیدانيد چه لذتی دارد وقتی سياهی چادرم، دل مردهايی كه چشمشان به دنبال خوش رنگترين زنهاست را میزند.
نمیدانيد چه لذتی دارد، وقتی شاد و سرخوش، در خيابان قدم میزنيد؛ در حالی كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشهای از زيبايیهاتان، پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديكترين محل امن برسانيد تا هرچه زودتر، زيبايی خود را كنترل كنيد و زيبايی از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانيد.
میدانيد چه لذتی دارد، وقتی جولانگاه نظرهای ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد؟ میدانيد چه لذتی دارد، وقتی مردهايی كه به خيابان میآيند تا لذت ببرند، ذرهای به تو محل نمیگذارند؟ میدانيد چه لذتی دارد، وقتی كرم قلابِ ماهيگيریِ شيطان برای به دام انداختن مردان شهر نيستيد؟ میدانيد چه لذتی دارد، وقتی میبينی كه میتوانی اطاعت خدايت را بكنی؛ نه اطاعت هوای نفست را؟ میدانيد؛ واقعاً میدانيد كه چه لذتی دارد وقتی در خيابان راه میرويد در حالی كه يك عروسك متحرك نيستيد و يك انسان رهگذريد.
واقعاً چه لذتی دارد اين حجاب. لذتی وصف ناشدنی… خدايا؛ لذت حجابم مدام باد …