کد خبر: 2576398
تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۲:۳۴

با سلام خبر در روز 15 مردادماه در فارس کار شده است/افشار/هنر معنوی دينی مقارن با ظهور انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت

شكوفا شدن هنر معنوی دينی در ايران مقارن با ظهور انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و انقلاب، عهد مجدد انسان با خدای اسلام بود.

به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، شكوفا شدن هنر معنوی دينی در ايران مقارن با ظهور انقلاب اسلامی بود و انقلاب، عهد مجدد انسان با خدای اسلام بود. اين تعهد امری را با خود به همراه داشت كه جان عاشقانش را می‌سوزاند و نوای اين سوختن را در كارها و آثارشان نشان می‌داد. امام امت، شهادت مردان خدا را هنر ناميد و باب بحث جديدی را آغازيد كه هنرهای خاص نيز متأثر از آن فضا شد.
گاهی هنر به معنای عام به كار می‌رود و بيشتر معنای فضيلت و كمال می‌دهد، همانطور كه امام شهادت را هنر دانستند و گاهی هنر معنای خاصی دارد كه همان صورت‌های خيالی موجود در تاريخ بشر است كه شعر، نقاشی، موسيقی و ... آن را در بر می‌گيرد.
بزرگترين درسی كه رهبر انقلاب اسلامی ايران به هنرمندان جهان و به‌ویژه هنرمندان ايران داد، اين بود كه هنر عام، باطن هنر خاص است. تا فضيلت و كمال انسانی ذيل عهد دينی به وجود نيايد، هنرهای خاص جز ظهور رذيلت نفسانيت و جيغ بنفش انانيت چيز ديگری نيست. هنر نه در خدمت سياست و ايدئولوژی است، نه تابع اخلاقيات شخصی و جمعی هنرمند است. هنر بيانگر حقيقت عهد و عصر دينی است كه اين بار در انقلاب اسلامی شكوفا شده بود.
ذيل اين حال غريب، عاشقان و مدعيانی پيدا شدند كه قلم به دست گرفتند و انقلاب اسلامی را نگاشتند. عاشقانش سوختند و مدعيانش عهد شكستند. در نقاشی موضوعاتی مانند استكبار و استضعاف، توجه به فقر، مرگ آگاهی، شهادت، مبارزه و مانند آن‌ها، باعث شد فضای نقاشی به سمت خاصی سوق پيدا كند و نقاشی، تجلی مرگ آگاهی هنرمند انقلابی شود.
در اين ميان برخی از سبك‌های هنری غرب نيز كه با اين حال فاصله داشت خود به خود كنار گذاشته شد و نحوی سبك خاص پيدا شد كه بعدها مورد مناقشه دوستان و دشمنان انقلاب قرار گرفت. در موسيقی، معماری، خط، گرافيك، و به‌ویژه در سينما نيز چنين تحولاتی اتفاق افتاد.
فضای به وجود آمده در هنر دينی انقلاب، باعث پيدا شدن موضوعاتی در تفكر معنوی هنر شد كه پا به پای هنر شكل می‌گرفت و بسط پیدا می‌کرد. متفكران هنر با موضوعاتی مانند تعريف مجدد هنر، نسبت هنر و دين، نسبت هنر و جامعه، سنت و مدرنيته در هنر، صورت و معنا در هنر و غيره مواجه شدند كه البته تلقی‌های متفاوتی از اين امور پيدا شد كه باعث پديد آمدن جريان‌های مختلف در فضای تفكر دينی هنر در ايران شد.
برخی از متفكرين اين حوزه تابع نظر سنت‌گرايان در غرب بودند كه شايد بتوان سردمدار آن‌ها را در ايران سيدحسين نصر دانست. اين جريان با اعتقاد به اصول فلسفه ملاصدرا، توجه به تفكر اشراقی سهروردی و اديان شرقی را لازم می‌داند و علت عقب‌ماندگی ايران از تحولات غرب را عدم رجوع به سنت‌های شرقی و توجه صرف به فلسفه صدرا می‌دانند.
با توجه به اين راهبرد كلان، برای نفوذ به تفكر شرقی و دينی بايد از طريق معرفت هنری گام برداشت. بنابراين هنر جايگاه بسيار مهمی در بين سنت گرايان پيدا می كند طوری كه حتی راه نجات از درماندگی مدرن را رسوخ در هنر سنتی اديان می دانند. از منظر اين جريان، ذات تمام هنرهای سنتی به امر واحدی برمی‌گردد كه ذات تمام اديان نيز هست و آن امر قدسی است. بنابراين برای نجات از هنر مدرن غرب بايد از اصول و ساختار هنر سنتی بهره برد.
از جريان‌های ديگری كه می‌توان نام برد، جريان فرديد است كه البته در هنر نيز بازتاب‌های فراوانی داشته‌اند. اين جريان با جريان سنت‌گرايی پيوندهای اساسی‌ای دارد با اين حال هنوز مانند سنت‌گرايان به صورت‌بندی دقيقی نسبت به تفكر هنری نرسيده‌اند. از نظر ايشان، هنر در ادوار مختلف تاريخ معانی متفاوتی به خود گرفته است و به‌ویژه در دوران مدرنيته هنر بيانگر روح تفكر مدرن شده است و البته از جايگاه حقيقی خويش خارج شده و تابع تفكر فلسفی شده است.
تفكر به فلسفه، هنر و دين تقسيم می‌شد و لذا هنر يكی از راه‌های دستيابی به حقيقت عالم است. از نظر اين جريان، هنر بيش از تفكر فلسفی انسان را به حقيقت نزديك می‌كند و البته هنر در اغلب تمدن‌ها و فرهنگ‌‌ها با دين نسبت وثيق داشته است. يكی از اصلی‌ترين مؤلفه‌های اين نظر آن است كه منشأ هنر الهام است و الهام نيز يا رحمانی است يا شيطانی. مظهر هنر رحمانی هنر سنتی قدسی و مظهر هنر شيطانی هنر مدرن و هنر يونان و اساطير شرقی است.
غير از اين دو جريان كه بيشترين نفوذ را حوزه تفكر هنری كشور دارند و البته در برخی از موارد با يكديگر تأليف پيدا می‌كنند، جريان صدرايی نيز تلاش‌هايی در اين زمينه داشته است كه البته نظرشان هنوز به طور جد، صورت‌بندی نشده است. علامه جعفری(ره) و آيت‌الله‌العظمی جوادی آملی مباحثی در اين زمينه دارند كه البته بسيار محدود است اما برای بسيار الها‌م‌بخش بوده است. يكی از اصلی‌ترين مؤلفه اين جريان، تفكر راجع به تعهد و اخلاق در هنر است. هنرمند متعهد به عهد دينی است و تا ذيل تفكر دينی قرار نگيرد هنرش هنر واقعی نيست.
هنرمند متخلق به اخلاق دينی است بنابراين از مخاطب خود نيز می‌خواهد كه نگاهی اخلاقی به جهان داشته باشد. اين جريان بحث چندانی راجع به صورت در هنر و نسبت آن با معنا ندارد ولی با تحليل اصول اين گفتمان می‌توان قائل شد كه با صورت هنر جديد مغرب‌زمين چندان سر سازگاری ندارد.
غير از اين سه جريان عمده كه اصول مشترك فراوانی دارند دو جريان روشنفكری دينی و روشنفكری سكولار قرار دارد كه روشنفكری سكولار از آنجا كه شديداً مدافع هنر غرب است در اين اينجا به آن‌ها نمی‌پردازيم. اما جريان روشنفكری دينی نيز كه تقريباً به صورت جدی وارد مباحث هنر نشده است اما تفكر التقاطی خود را چندان بسط داده است كه هنرمندان زيادی را می‌توان روشنفكر دينی در حوزه هنر ناميد.
شايد بتوان گفت كه اصلی‌ترين خصيصه‌ای كه اين جريان به دنبال آن است، التقاط هنر دينی با هنر مغرب‌زمين است. با دل‌بستن به هنر غرب بايد از مضامين ايرانی و شايد دينی نيز استفاده زياد كرد. با بررسی هنرمندانی كه مورد توجه اين گفتمان قرار دارند می‌توان چنين نتيجه گرفت كه اقبال ناخودآگاه اين جريان، بيشتر به هنر التقاطی هنرمندانی است كه انسان را با فضايل مدرنيته آشنا می‌كنند و وجوه هنری آن را اخذ می‌كنند ولی از حضور عناصر ضد دينی (البته با تفسير آن‌ها از دين) چندان راضی نيستند.
شايد بتوان گفت سير هنر بعد از صفويه، از غر‌ب‌زدگی در صورت آغاز شد و در دوره پهلوی به طور كامل از معنای عالم قديم كنده شد و كاملا غرب‌زده شد كه اين غرب‌زدگی تام و تمام، مصادف با تئوريزه شدن هنر غرب‌زده ايران بود. سير هنر انقلاب نيز از نفی غرب‌زدگی در معنا آغاز شد ولی صورت همچنان غرب‌زده بود و به نظر می‌رسد كه هر چه جلوتر می‌رويم بحث كنده شدن از صورت غربی و پيدا كردن صورت متناسب با معنای انقلاب اسلامی همچنان ادامه دارد.
captcha