کد خبر: 2577061
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۶

اغواگری شيطان گاه همراه وسوسه مستقيم و گاه در قالب انسان فريب‌خورده است

كارشناس فرهنگی ستاد اقامه نماز استان قم گفت: كار شيطان اغواگری است، گاه همراه وسوسه مستقيم و گاه در قالب انسان فريب‌خورده صورت می‌گيرد، اين واقعيتی است كه گاهی، برخی آن‌قدر شيطانی شده و اسير هوا و هوس می‌شوند كه گويا نوكر بی‌اراده شيطان هستند.

به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، حجت‌الاسلام محمود لطفيان سرگزی، كارشناس فرهنگی ستاد اقامه نماز استان قم در جلسه شرح و تفسير خطبه‌های هفتم و هشتم نهج‌البلاغه كه با همكاری بسيج دانشجويی و دار‌القران اداره‌كل تبليغات اسلامی قم و با حضور جمعی از اعضای طرح ياوران نماز در دانشگاه پيام نور قم برگزار شد، طی سخنانی گفت: خطبه‌های 7 تا 14 نهج‌البلاغه، مجموعا در رابطه با حادثه جنگ جمل است و درك سيد رضی هم همين بوده است كه اين را، مابين مطالب مربوط به جنگ جمل آورده زيرا خطبه 6 مربوط به جنگ جمل است.
وی با بيان اينكه خطبه‌های 7 تا 9 اين كتاب، دارای عنوان كلی است وليكن پرواضح است كه مرجع ضمير فرمايشات مولا، ناكثين هستند همان گروهی كه فريب شيطان را خوردند، افزود: «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لاِمْرِهِمْ مِلاَكاً» اين‌ها شيطان را اساس امورشان قرار داده‌اند (هم مِلاك و هم مَلاك صحيح است زيرا هر دو به معنای ما به قوامٌ شئ است) و كار و زندگی اينها شيطانی است. از اين جمله استفاده می‌شود كه نقش شيطان، توطئه‌گری است اما اجباری در كار نيست، زيرا اتّخاذ به معنای اخذ همراه قبول است و اينها بر اساس هوای نفس عمل می‌كنند كه جلوه شيطنت شيطان هوای نفس است.
حجت‌الاسلام لطفيان عنوان كرد: واژه شيطان در دو نظر مورد بررسی قرار گرفته است 1) از واژه شطن ـ يشطن است. شيطان از آنجا كه دور از رحمت خداوند متعال است لذا به او شيطان گويند، 2) شيطان از ريشه شاط ـ يشيط به معنای آتش گرفتن و غضبناك شدن است، شيطان آن موجود اغواگر و يك امر واقعی است و خود را در اشكال مختلف نشان می‌دهد. اصولا بحث شيطان، دام‌های شيطان، گام‌های شيطان و راه‌های رهايی از دام‌های شيطان يك بحث آموزنده قرآنی بوده و دارای جذابيت خاصی است، به‌طوری كه اگر مردم می‌خواهند واقعا اين دشمن ديرينه انسان را بشناسند كه كيست يا چگونه عمل می‌كند و برادرانش چه كسانی هستند! همه اينها در قرآن آمده است.
كارشناس فرهنگی ستاد اقامه نماز استان قم با اشاره به تحليل روانشناسانه دشمنان مولا علی(ع) در اين بخش، اظهار كرد: «وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً»، اين جمله دارای اشراك، دارای دو احتمال است 1) جمع شريك باشد يعنی آنها را به عنوان شريك خودش در اغواگری پذيرفت، 2) جمع شَرَك باشد به معنای دام، يعنی تور مثل جبل و اجبال، در حقيقت ابزار شيطان می‌شوند در حالی كه به معنای دام‌ها گرفته باشيم.
وی عنوان كرد: كار شيطان اغواگری است، گاه همراه وسوسه مستقيم و گاه در قالب انسان فريب‌خورده صورت می‌گيرد، اينها دام‌های انسان هستند و اين واقعيتی است كه گاهی، برخی آن‌قدر شيطانی شده و اسير هوا و هوس می‌شوند كه گويا نوكر بی‌اراده شيطان هستند.
مدير كانون نويسندگان نماز استان قم با اشاره به اين جمله كه شيطان آنها را برای خود شیء به عنوان دام برگزيد، اظهار كرد: از اين جمله مطلبی مهم استفاده می‌شود و آن اينكه، جريانات انحرافی دارای دو بخش است 1) افرادی كه سران انحراف‌اند، 2) افرادی كه فريب خوردگان‌اند. برخورد مولا علی(ع) با سران انحراف شديد بوده و بی‌محابا و قاطع صورت می‌گرفته است، اما برخورد شی با بدنه فريب‌خورده‌ها، كاملا مهرآميز بوده است.
كارشناس فرهنگی ستاد اقامه نماز استان قم بيان كرد: بعد از آنكه شريعه فرات از دست اصحاب معاويه گرفته شد، مدتی جنگ متوقف ماند و شايعه شد كه حضرت علی(ع) از مرگ ترسيده و در حقانيت راهش شك كرده است، وليكن مولا(ع) در خطبه 55، در پاسخ به اين شايعات فرمودند «من از مرگ نمی‌ترسم و نگران اين نيستم كه مرگ سراغم آيد و يا من به سراغ مرگ بروم و اما اينكه می‌گويند در اهل شام شك كردم، اصلا درست نيست. يك روز جنگ را به تأخير نيانداختم مگر به اميد آنكه عده‌ای به من ملحق و از طريق من هدايت شوند تا بيايند و از من، نوری بگيرند. ما كه دوست نداريم مردم كشته شوند بلكه می‌خواهيم هدايت شوند گرچه سرانجام پای گناهانشان را می‌خورند وليكن منِ علی، دوست دارم كه هدايت شوند».
وی ادامه داد: اين برخورد حضرت، گويای اين است كه حساب جدا است، تا كارد به استخوان نرسيد بايد تلاش كرد كه سامع شوند وليكن در مورد معاويه، حضرت می‌فرمايد «من خيلی اين مسئله را مورد بررسی قرار دادم كه با معاويه بجنگم يا نه، ولی راهی نديدم كه با او جنگ كنم»، در حالی كه مولا(ع) نجنگيدن با معاويه را مردّف با كفر می‌داند.
حجت‌الاسلام لطفيان گفت: «فَبَاضَ وَفَرَّخَ فی صُدُورِهِمْ»؛ اين جمله كنايه از اين است كه شيطان در عمق جانشان نفوذ كرده است و اين‌ها كه به جنگ من آمدند،(اما لغت باض، از ريشه تخم‌گذاری در دل آنها است) يعنی شيطان تخم‏‌هاى پستى و رزالت را در سينه‏‌هاشان گذارده و جوجه‏‌هاى آن را در دامنشان پرورش داد. «وَدَبَّ وَدَرَجَفی حُجُورِهِمْ»، حجر به معنای دامن است، (حجر اسماعيل هم كه می‌گويند زيرا شبيه دامن است و محل استقرار حضرت هاجر و اسماعيل بوده است و 70 پيغمبر در اين قسمت دفن شده‌اند). واژه دبّ به معنای حركت ضعيف است و واژه درج به معنای حركت قوی‌تر از دبّ است. گاهی يك نفر است كه در آغاز راه انحراف است كه هنوز دبّ، درج حجور هم نشده ولی يكی است كه انحراف در جانش، ته‌نشين شده و اين دبّ، درج است كه انحراف را پذيرفته و جزء جانش شده است.
كارشناس مركز تربيت مربی دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم عنوان كرد: «فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ، وَنَطَقَ بِأَلسِنَتِهِمْ» نگاه‌شان، زبان‌شان و چشمان‌شان، نگاه، زبان و چشمان شيطانی است. زبان، زبان شيطانی است و آنچه را كه شيطان می‌خواهد می‌گويد. «فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ» زلل به معنای لغزش است. (اين باء، سبب است و به سبب آنها و به كمك آن‌ها بر مركب گمراهی سوار شد يعنی اين‌ها شدند مركب و شيطان شد راكب؛ احتمال دوم اينكه، باء زائده باشد يعنی آن‌ها را بر مركب لغزش سوار كرد).
مدير كانون نويسندگان نماز استان قم بيان كرد: «وَزَیَّنَ لَهُمُ الخَطَلَ» (طل به معنای گفتار فاسد است) لغزش را برايشان زيبا و با توجيه نشان می‌دهد. هيچ مجرمی نيست كه خود را محق نداند ولی از درون می داند كه گناه‌كار است. زيبا جلوه دادن گناه يكی از آن‌ها است كه گناه را زيبا جلوه داده و به انگيزه جاه‌طلبی و حكومت آمده‌اند ولی به‌عنوان خون‌خواهی حركت می‌كنند. «فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُالشَّیْطَانُ فی سُلْطَانِهِ» رفتارشان مانند رفتار كسی است كه شيطان او را در سلطنت خودش جای داده است. «وَنَطَقَ بِالبَاطِلِ عَلى لِسَانِهِ» و با باطل از زبان او سخن می‌گويد.
وی با اشاره به اينكه خطبه هشتم اين كتاب از سخنان آن حضرت است در شرايطى مقتضى براى برگرداندن زبير به بيعت، ابراز كرد: «یَزْعُمُ اَنَّهُ قَدْ بایَعَ بِیَدِهِ وَلَمْ یُبَایِعْ بِقَلْبِهِ. فَقَدْ اَقَرَّ بِالْبَیْعَةِ، وَ ادَّعَى الْوَليجَةَ، فَلْیَأْتِ عَلَیْها بِاَمْر یُعْرَفُ، وَ اِلاّ فَلْیَدْخُلْ فيما خَــرَجَ مِـنْـهُ» او گمان مى‌كند تنها با دست بيعت كرده نه با قلب. پس به بيعتش با من اقرار كرده، و نسبت به امر باطنى مدعى است، بايد بر اثبات مدعايش دليل مقبول بياورد، وگرنه واجب است به همان بيعت اول بازگردد.
كارشناس فرهنگی ستاد اقامه نماز استان قم با اشاره به تدبير مولا علی(ع) در بيعت‌ طلحه و زبير با ايشان، افزود: شبانه تعدادی از خواص آمدند و به مولا گفتند كه بيايد همين الآن بيعت كنيم تا كار تمام شود ولی حضرت نپذيرفتند و فرمودند كه بايد همگی باشند و آن هم در مسجد بيعت صورت گيرد. حال اين پرسش مطرح است كه چرا اين گروه بيعت را شكستند كه ابن ابی الحديد، علت را چنين بيان می‌كند «آيا ايراد ديدند! نه، بلكه می‌خواستند در سايه حكومت حضرت به حكومت برسند آمدند و گفتند يا علی، يكی از ما عامل كوفه و ديگری عامل بصره شويم؛ چراكه كشور‌های زير سلطه حضرت علی(ع) ضمن حاصلخيزی از پردرآمدترين كشورها بودند».
وی با بيان اينكه زمانی كه طلحه و زبير دريافتند با منطقی كه در درخواست واگذاری بعضی از مديريت‌ها بيان كرده بودند، نمی‌توانند در كنار حضرت علی(ع) به پست و مقامی دست پيدا كنند با اين بهانه كه دلشان گرفته و می‌خواهند به عمره بروند هر دو از بيعت منصرف شدند، ادامه داد: خطبه هشتم، نظر به اين دارد كه دل و زبان كسانی كه گفتند با مولا(ع) بيعت كردند يكی نبود.
حجت‌الاسلام لطفيان گفت: «یَزْعُمُ اَنَّهُ قَدْ بایَعَ بِیَدِهِ وَلَمْ یُبَایِعْ بِقَلْبِهِ» او گمان مى‌كند تنها با دست بيعت كرده نه با قلب. در اين خطبه از تعبير «زعم» استفاده شده كه به معنای پندار است يعنی كسی كه گفتار خود را گفتاری خلاف واقع خود می‌داند در صورتی كه در باطن اين‌گونه نيست. « وَ ادَّعَى الْوَليجَةَ» او اقرار به بيعت دارد اما ادعای وليجه دارد. «وليج» به معنای امر باطنی است و آنچه كه در درون و قلب است، «فَلْیَأْتِ عَلَیْها بِاَمْر یُعْرَفُ» پس بر اين وليجه دليلی بياور؛ شاهدی بياور كه واقعا بيعت‌ او با رضای خودش نبوده است زيرا آنچه در معاملات مهم است، رضای معاملی است نه رضای باطنی و ما هم رضای معاملی می‌خواهيم و بيعت هم يك نوع معامله سياسی است و ظاهر اين است كه آمديد، بيعت كرديد در حالی كه هيچ شمشيری بالای سرتان نبوده است، «وَ اِلاّ فَلْیَدْخُلْ فيما خَــرَجَ مِـنْـهُ» و اگرچه بر آن وليجه شاهد نياورد بايد در همان بيعتی كه از آن خارج شده است داخل شود.
مدير كانون نويسندگان نماز استان قم اظهار كرد: نكته‌ای كه از خطبه هشتم به دست می‌آوريم اين است كه روشنفكری در عرصه‌های سياسی اصولا يك ضرورت است. روشنفكری و روشنگری سياسی يك تكليف است حتی نسبت به آدم‌ها و اگر كسانی در رأس انحراف قرار بگيرند ديگر حرمتی برايشان وجود ندارد كه بگويند غيبت است و زمانی كه حرمت شكستند ديگر غيبتی هم برايشان وجود ندارد. همچنين نكته قابل توجه ديگر، اينكه زمانی كه امری اهم از غيبت باشد در آنجا غيبت جايز است و اين مورد است كه تقوا و بی‌تقوايی خود را نشان می‌دهند و اين مورد امر اهمی است كه مولا علی(ع) می‌فرمايد و آن مسئله اهم امر انحراف و ايستادگی در برابر انحراف است.
captcha