کد خبر: 2578652
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۶:۵۷

سه يار، سه پرواز

بعد از چند روزی در پشت پادگان و پلاژ، بچه‌ها آماده تجديد قوا شدند. ما در پرسنلی گردان نشسته بوديم كه از طرف فرماندهی خبر دادند كه سه نفر از نوجوانان شهر به طريقی كه كسی متوجه نشده وارد منطقه شده‌اند.

خاطره‌ای را از دوران جنگ به ياد می‌آورم و آن را هرگز فراموش نمی‌كنم. خاطره بر می‌گردد به بهار سال 1365 آن زمان كه جبهه بود و اعزام نيرو و آمادگی رزمی.
عمليات والفجر 8 در سال 1364 آغاز و مراحل تكميلی آن در همان سال و سال بعد انجام شده بود. بچه‌های شهر دزفول دوباره فراخوان شده بودند. در اوايل سال 1365 گردان هميشه قـهرمان و «خط شكن بلال» يكی از گردان‌های لشكر هفت ولی عصر(عج) گرد آمدند.
بعد از چند روزی در پشت پادگان و پلاژ، بچه‌ها آماده تجديد قوا شدند. ما در پرسنلی گردان نشسته بوديم كه از طرف فرماندهی خبر دادند كه سه نفر از نوجوانان شهر به طريقی كه كسی متوجه نشده وارد منطقه شده‌اند.
اينك درخواست شده بود كه اين عزيزان به شهر باز گردانده شوند. ما نزد آن سه نوجوان در چادرشان رفتيم با آنها گفت‌وگو كرديم. خواستيم آنها را وادار به بازگشت كنيم ولی آنها می‌گفتند «تا اينجای كار حل شده است خواهش می‌كنيم بگذاريد ما با گردان باشيم، از هر طريقی كه بود وارد شديم». از طرف فرماندهی گردان اصرار بر بازگشت آنها و از طرف اين نوجوانان نيز اصرار بر ماندن و بودن.
بعد از چند روز حركت به طرف جبهه آبادان، بهمنشير، اروندرود، فاو و روز موعود در ايام ماه مبارك رمضان خلاصه كنم چون (شنيدن كی بود مانند ديدن) آری خمپاره دشمن بعثی در ميان جمع ياران فرود آمد و هر كدامشان يك پرواز را آغاز كردند.
يكی به نام سيدجلال‌الدين اسدی‌نسب در فاو به شهادت رسيد. ديگری «مهدی چگنی» به اسارت بعثيون درآمد و سومين يار «مسعود تقی شوشی» از جانبازان جنگ تحميلی شد.
*به قلم محدحسين دُرچين
حاج صاحب قلیانی ، بهبهان
|
Finland
|
۱۴۰۲/۰۷/۰۷ - ۲۱:۳۷
0
0
با سلام ودرود فراوان ، در خصوص آقا مسعود : مراتب تایید می‌شود امید است در سلامت وتندرستی کامل بسر برد و پاینده وسرافراز باشد ، 09038307541 قلیانی ،
captcha