کد خبر: 2581618
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۷

كوچه‌ پس‌كوچه‌های غريب شهر بوی آشنا گرفت

گروه جهاد و حماسه: امروز، ششم شهريورماه شهدای تفحص جزيره مجنون و فاو در معراج شهدا حضور دارند و كوچه پس‌كوچه‌های غريب شهر از حضور عطرآگين آنها بوی آشنا گرفته است.

شوق ديدار با شهدا در وجودم چنان هيجان و دلهره‌ای ايجاد كرده كه نمی‌دانم از در ورودی معراج شهدا تا محل ديدار با بهشتيان غريب در شهر را چگونه طی كردم. نگاهی به آسمان می‌كنم، خدايا در اين آبی بيكران می‌بينمت ... و می‌دانم لياقت اين ديدار در من نبود و تو مرا صاحب اين سعادت كردی.
وارد معراج شهدا كه شدم، بوی گلاب به مشامم خورد و اين نخستين باری بود كه چشم دنيايی من 92 شهيد را زيارت می‌كرد و گروه خبری ما ميهمان آنها بود و شايد آنها خود، ما را دعوت كرده بودند و ما از دعوتنامه آنها بی‌خبر بوديم.
اين لحظه برايم باوركردنی نبود ... تابوت‌هايی كه برخی به نام «شهيد گمنام» آذين يافته بود، شهدايی كه 18، 19 و 22 سال بيشتر نداشتند، اما راه معشوق را در جوانی و نوجوانی يافتند و عمليات‌هايی چون بدر، والفجر 8، تك دشمن، خيبر و كربلای 5 بهانه‌ای شد تا به معبود خود بپيوندند و جزيره مجنون برای آنها ميعادگاه خدا بود.
برادر، امروز آمده‌ای تا رفتن، آمدن و كندنت از غربت شهر را برايمان مشق كنی؛ نمی‌دانم از كجا و چگونه بنويسم، از رفتن به سوی جبهه‌های حق عليه باطل يا از شهادتت و وداع با سرزمين عشق؛ و اكنون كه آمده‌ای و ما در انتظار وصل تو می‌سوزيم و اين سوختن چه لذت‌بخش است.
حضورت را حس می‌كنم، سلام می‌دهم، سلام بر شماهايی كه از نفس افتاديد تا ما از نفس نيفتيم و جان خود را فدا كرديد تا امروز خون سرخ شما بر پرچم بلند كشورمان همچنان بر فراز اين سرزمين باشد و بيگانه‌ای جرئت نگاه كج به اين مرز و بوم را نداشته باشد و امروز، عزت و سرافرازيمان الگويی برای مردمان آزاده جهان شده است.
چند روز بيشتر در اين غريبانه شهر نمی‌مانی و اينجا كرانه‌ای است برای رفتنت و من بايد هجرتت را مشق كنم. اما چطور ممكن است آسان با شما بهشتيان وداع كرد و دلتنگ‌تان نبود و دلم از شوق ديدارتان لبريز و از وداع و فراقتان خون می‌شود.
اين لحظه زيبا را حس و يا بهتر بگويم لمس می‌كنم. تعريف اين لحظه سخت و دشوار است و در قالب كلمات نمی‌گنجد و واژگان عاجز از بيان اين لحظه زيبا هستند. از اين جهت گاهی نبايد حرف زد ... و فقط بايد نگريست... و من می‌خواهم بايستم ... سربه زير بگيرم و فقط نگاهت كنم ... آن هم نگاهی عاشقانه.
پس از ديدار با شهدا به سراغ سربازانی كه در معراج شهدا خدمت می‌كنند می‌روم؛ از حس و حال آنها سؤال می‌كنم و يكی از آنها می‌گويد: واقعاً كار كردن برای شهدا قسمت است و اين قسمت نصيب من شد و خدا را شكر می‌كنم.
وی می‌افزايد: زمانی كه تابوت شهدا را پرچم می‌كرديم، حس و حال عجيبی داشتم و دستم را روی تابوت هر يك از شهدا می‌گذاشتم و قسم‌شان می‌دادم كه حاجتم را برآورده و برايم دعا كنند و به دو روز نكشيد كه من حاجتم را گرفتم.
اين سرباز دو ماه خدمت، ادامه می‌دهد: حضور در ميان شهدا برايم رؤياست و فكر نمی‌كردم كه روزی بتوانم از نزديك با آنها ديدار داشته باشم و اين فضا را حس كنم. از اين رو سعی می‌كنم زندگی آنها را سرمشق خودم قرار دهم؛ چرا كه آنها از جان خود گذشتند؛ در حالی كه ما از كمتر چيزی در زندگی روزمره‌مان نمی‌گذريم.
سرباز ديگر كه اهل استان گلستان است، از حال و هوای معراج شهدا می‌گويد: فكرش را نمی‌كردم كه زمانی اين اتفاق برای من بيفتد و زمانی كه خانواده، دوستان و آشنايان از اين موضوع باخبر شدند التماس دعای فراوان داشتند.
وی ادامه می‌دهد: همه آرزو دارند در راه اسلام فدا شوند و آرزوی من هم همين است كه راه شهدا را ادامه دهم و از آنها می‌خواهم كه دعايم كنند كه رفتار، كردار و نمازم را درست كنم.
روز 11 شهريور و همزمان با سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع)، 92 شهيد تفحص شده از پادگان حر و در مسير خيابان امام خمينی(ره) و خيابان بهشت، به مقصد معراج شهدا تشييع می‌شوند.
پيكرهای مطهر شهدای تازه تفحص شده كه هفته گذشته از مرز شلمچه وارد كشور شدند، طی دو روز گذشته راهی تهران شده‌اند و تعدادی از آنها شهيد گمنام هستند.
captcha