کد خبر: 2585059
تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۲:۰۵
در پاسخ به سوال يكی از كاربران اينترنتی

نظر رئيس مركز پژوهش اديان جهان پيرامون مقاله جديد دكتر سروش

دكتر عبدالرحيم گواهی : ما با اين فرمايشات آقای سروش موافق نيستيم و آن‌ها را، نه در مقدمات و يا موخرتاش، نه در اجزا و يا تركيبش، نه در صغری و يا كبرايش، و بالاخره نه در مضمون و يا محتوايش، به هيچ‌وجه درست، مفيد، ضروری، و مبتنی بر پايه‌ها وموازين عقلانی، قرآنی و ايمانی نمی‌بينيم....

سئوال :
اخيرا آقای سروش در نوشتاری تحت عنوان «محمد(ص) راوی روياهای رسولانه» نوشته‌اند كه «مدعای من در اين نوشتار اين است كه ما در فهم كلام وحی از نكته‌ای ساده و مهم غفلت كرده‌ايم. تاكنون بر اين معنای درست پای فشرده‌ايم كه زبان قرآن، انسانی و بشری است و قرآن مستقيما و بی‌واسطه، تاليف و تجربه و جوشش و رويش جان محمد(ص) و زبان و بيان اوست. محمدی كه تاريخی است و در صراط تكامل است و پابه‌پای زمان پيامبرتر می‌شود، جانش شكوفاتر و چشمش بيناتر می‌شود، و در صيد معانی و معارف نيز پخته‌تر می‌شود. خدا را بهتر می‌شناسد و وصف می‌كند. دركش از رستاخيز عوالم برين و پسين ژرف‌تر می‌شود و برای گشودن گره‌های جامعه خويش راه‌های تازه‌تر پيش می‌نهد و اگر عمر بيشتری می‌يافت و غواصی را نيكوتر می‌آموخت و حوصله‌ای فراخ‌تر و هاضمه‌ای قوی‌تر می‌يافت، ای بسا كه از دريای حقايق گوهرهای گران‌تر صيد می‌نمود و قرآن را فربه‌تر و جهان را توان‌گرتر می‌كرد ...» ممكن است در اين مورد نظر خود را بيان كنيد.

پاسخ:
ما با اين فرمايشات آقای سروش موافق نيستيم و آن‌ها را، نه در مقدمات و يا موخرتاش، نه در اجزا و يا تركيبش، نه در صغری و يا كبرايش، و بالاخره نه در مضمون و يا محتوايش، به هيچ‌وجه درست، مفيد، ضروری، و مبتنی بر پايه‌ها وموازين عقلانی، قرآنی و ايمانی نمی‌بينيم. اما قبل از بسط اين لازم است به يكی دو نكته مقدماتی اشاره كنيم.
اول اين‌كه پاسخ‌گويی به قبيل مطالب جنجالی، از آن اول، از قبض و بسط شريعت گرفته تا به‌ اين آخر كه درحقيقت نفی شريعت احمدی و رسالت محمدی است، را چندان ضروری و به مصلحت نمی ‌دانيم: يكی بدين خاطر كه ديگرانی كه يحتمل برای پاسخگويی از ما صلاحيت بيشتری هم دارند از باب واجب كفايی هم كه شده اين كار را كرده و می‌كنند؛ و ديگر اين‌كه به زعم ما –واالله اعلم- شايد اين حرف‌ها بيشتر به قصد و نيت جنحال آفرينی و كسب شهرت و طرح نام و غيره مطرح شوند كه در اين‌صورت هرچه بيشتر مورد توجه و محل پاسخگويی قرارگيرند بيشتر نويسنده را به هدفش می‌رسانند. لذا نبايد در دام اين ترفندها بيفتيم.
دوم اين‌كه از لحاظ منطق درون دينی و از منظر اسلامی-قرآنی پايه‌های اين بحث چنان سست و متزلزل است كه به‌قولی تصورش هم موجب تكذيبش می‌شود، چون‌كه از اساس ريشه «نبوت» (نبی = خبرآورنده از غيب) و «رسالت» (رسول = پيام‌آورنده از جانب يك شخص) را می‌زند و سراسر با ظاهر آيات و مضامين احاديث و روايات و اخبار در كيفيت نزول وحی و حالات پيامبر هنگام دريافت وحی و غيره مخالف است.
سوم اين‌كه نمی‌دانيم طرح اين مباحث در اين برهه از زمان و در اين مقطع تاريخی از ايران و اسلام و خاورميانه و جهان سوم و الخ چه ضرورتی دارد و گره از كدام كار فروبسته عالم اسلام و كشورهای اسلامی و ميهن عزيز را می‌گشايد؟
چهارم اين‌كه، به شهادت تاريخ دينی بشر، حتی انسان‌های ابتدايی هم می‌دانستند كه برای دستيابی به خلود و جاودانگی، و برقراری ارتباط و پيوند با خدايان آسمانی، بايد عالم و آدم، و انسان و طبيعت، و زمين و زمان، و ماه و خورشيد و ستارگان، و آب و درخت و جنگل، و بالاخره همه چيزها و شئون دنيوی (profane) را آسمانی و قدسی و آيينی (ritualistic, sacred, …) ببينند، و حالا كسی پيدا شده كه می‌خواهد پيامبر بزرگ اسلام، و در نتيجه آن همه پيامبران بزرگ الهی، را از مقام منبع لاهوتی آن‌ها پايين بكشد و يكسره ناسوتی ببيند و بخواهد و تفسيركند، تا فردا، لابد در مقام مقايسه خود با اين پيامبر بزرگوار –چنان‌چه نشان خواهيم داد- خود را برتر از ايشان نشاند و فاتحه هرچه دين و پيامبری و كتاب ومبوت است را يك‌جا بخواند!
اما چند نكته درباره اجزای اين مدعيات:
1- گفته‌شده «تاكنون بر اين معنای درست پای فشرده‌ايم». معلوم نيست در اين‌جا ضمير «ما» دقيقا به چه كسی يا كسانی برمی‌گردد. شحص ايشان؟ هم‌فكرانشان؟ ايشان و حامد ابوزيد و حسن حنفی و چندتای ديگر نظيرشان؟ در هر صورت، اين ادعا نمی‌تواند از جانب علما و روشنفكران و نخبگان و فرهيختگان «درون جهان اسلام» باشد، چون‌كه طرح اين قبيل مباحث فی‌الفور انسان را از «ساحت درون دينی» بيرون می‌برد.
2- گفته‌شده «زبان قرآن انسانی و بشری است». آری زبان «نزول» يا «انزال» قرآن انسانی و بشری است، اما به خواست و اراده خداوند تبارك و تعالی (وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَينِ‏َّ لهَُم... (ابراهيم 14، 4)). كه البته اين لسان قوم، در مورد پيامبر بزرگ اسلام(ص) «لسان عربی مبين» (نحل 16، 103 و جاهای ديگر) می‌باشد. و مگر اصلا می‌شود سخنی كه مخاطبش افراد بشر باشند، هرچند كه فرستنده‌اش خدا (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَیْلَةِ الْقَدْر (قدر97، 1)) باشد، خودش به‌غير «زبان مردم» باشد؟
3- گفته‌شده «قرآن مستقيما و بی‌واسطه تاليف ...». خير، اين‌طور نيست. قرآن اصلش نزد (توسط) خدای رحمان تاليف شده (الرَّحْمَانُ، عَلَّمَ الْقُرْءَان ... (رحمن 55، 1) و واسطه آوردنش هم جبرئيل امين از فرشتگان اعظم الهی بوده‌آست (بقره 2، 97).
4- گفته‌شده «قرآن تجربه و جوشش و رويش جان محمد(ص) است». البته كه قرآن «تجربه حضرت محمد(ص)» است، منتها تجربه‌ای نبوی برای انسانی برگزيده يا «مصطفی» (آل عمران 3، 33 و جاهای ديگر) و «مبعوث» (بقره 2، 213 و جاهای ديگر) كه مختص به ذات پاك او و ساير انبيای الهی است و برای احدی غير از ايشان متصور نيست. «جوشش و رويش جان» و ين قبيل تعابير نيز بازی با كلمات و حداكثر مطالبی شاعرانه است كه از پايه محكم استدلالی برخوردار نيست.
5- گفته‌شده قرآن «زبان و بيان» پيامبر(ص) است. قبلا گفتيم اين سخن به يك معنی درست و به يك معنا غلط است. از اين جهت درست است كه آن حضرت آخرين حلقه زنجيره رساندن كلام خدا به ماست، آخرين «ابلاغ‌كننده» پيام وحی خدای آسمانی به انسان زمينی، (یَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّك ... (مائده 5، 67))، و از اين نظر غلط است كه نه اين زيان و نه اين بيان ساخته و پرداخته خود او نيست و بلكه «از پس پرده طوطی صفتش داشته‌اند» و «آن‌چه استاد ازل گفت بگو می‌گويد» شاهدش هم آيه 6 سوره نمل (27) كه می‌فرمايد: « وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيم».
6- گفته‌شده «محمد كه تاريخی است و در صراط تكامل است و پابه‌پای زمان پيامبرتر می‌شود». اين سخن هم از جهتی درست و از جهتی نادرست است. هرچند كه متاسفتانه و به‌ويژه از اين‌جای مطلب به بعد نويسنده بيشتر و بلكه منحصرا روی اين جهات يا جنبه‌های نادرست تكيه می‌كند تا سرانجام به نتيج‌گيری‌ای سراپا نادرست، خلاف معتقدات عموم شيعيان و مسلمانان، و از همه بدتر اين‌كه موهن به ساحت پاك و مطهر رسول‌الله(ص) برسد. اما جهت درست مطلب آن است كه خداوند تبارك و تعالی در قرآن كريم از پيامبر بزرگ اسلام(ص) می‌خواهد كه بگويد –از لحاظ شان دنيوی، فيزيكی، مادی و غيره- « أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكم‏» (كهف 18، 110)، ليكن جهت غلط آن اين است كه ما نبايد با تفسير غلط اين سخن گمراه شويم و كار نيكان را قياس از خود بگيريم، چنان‌چه در بسياری از آيات قرآن مقام متفاوت و منحصر به فرد رسالت و نبوت آن‌جناب مطرح می‌شود، كه همان نيز وجود مقدس ايشان را برای ما از جان عزيزتر می‌سازد (احزاب 33، 6).
7- اين‌كه گفته‌شده «پيامبر در صراط تكامل است» و «پابه‌پای زمانپيامبرتر می‌شود» هر دو سخن‌هايی به غايت غلط و نادرست و بلكه هر يكی از آن ديگری غلط‌تر و نادرست‌تر می‌باشد. معلوم نيست چه چيزی پيامبر خاتم(ص) و فخر عالم و آدم را هر روز متكامل‌تر می‌سازد؟ و پابه‌پای زمان وجود مقدس‌شان پيامبرتر می‌شود؟ زندگی در بين مشركين و منافقين و ناكثين و مارقين مكه؟ و يا اين‌كه اساسا چند صباحی بيشتر در قفس و سجن دنيا بودن و ماندن و زندگی كردن؟ درحالی‌كه نه فقط انبيای كرام، بلكه اوليای عظام را هم سخن اين است كه «خرم آن روز كزين منزل ويران بروم / راحت جان طلبم در پی جانان بروم». خدا قهرش نگيرد، ليكن صادقانه عرض كنم كه اين‌جانب در حوزه ادبيات دينی، منهای كارهای مغرضانه و معاندانه‌ای چون بيست‌وسه‌ سال گلدزيهر و آيات شيطانی سلمان رشدی و اخيرا هم آثار سراپا نيرنگ و تقلب شجاع‌الدين شفا، سخنی تا بدين پايه سست نخوانده بودم كه پيامبر –هر پيامبر مبعوث و نبی مرسلی- بعد از بعثت و نبوت، پابه‌پای زمان پيامبرتر می‌شود. اين سخن اين آقا را مقايسه كنيد با آن سخن‌های فاخر بانوی فاضله مرحومه مغفوره آنه ماری شيمل آلمانی در كتاب‌های «محمد رسول‌الله»، «درآمدی بر اسلام»، «محمد در چشم و دل مسلمانان»، و غيره تا فاصله اين دنوّ و علوّ كلام را خودتان از نزديك ملاحظه كنيد.
8- گفته‌شده كه «پيامبر –پابه‌پای زمان- جانش شكوفاتر و چشمش بيناتر می‌گردد. ايشان توضيح نمی‌دهند كه منظورشان از اين سخن –از لحاظ قرآنی- بی‌پايه چيست. پيامبری كه وجود ذيجودش از لحظه بعثت و نبوت (وبلكه از اول خلقت عالم و آدم؛ اول ما خلق اللهُ نوری) الگوی و اسوه (احزاب 33، 21) و شهيد و شاهد (بقره 2، 143) و رحمت (احزاب 33، 45) برای همه جهانيان بوده و هست و خواهد بود، چگونه با پشت سر گذاشتن مثلا غزوه بدر و احد و خندق و غيره جانش شكوفاتر می‌شود؟ و پيامبری كه در شب معراج فاصله‌اش با خدای خويش باندازه دو كمان و بلكه كمتر از آن بود و به چشم سَر و سِرّ ديد آن‌چه را كه ديد (نجم 53، 1-17) ديگر چگونه می‌تواند چشمش بيناتر شود؟ (واژه گردد به‌معنای گرديدن و غلط است و درستش «شود» می‌باشد)
9- گفته شده كه «پيامبر –لابد پابه‌پای زمان- در صيد معانی و معارف پخته‌تر می‌شود» كه حكايت از آن دارد كه پيامبری نه از آن سری و بلكه از اين سری است، و نه به‌دست خدا و بلكه به‌دست بشری مثل ما و از جنس ما و با تجربيات غير قدسی خود ماهاست و –نعوذ بالله- چيزی شبيه بقالی و چغالی و آهنگری –يا حداكثر معلمی- است كه آدم هرچه در آن بيشتر كار كند ورزيده‌تر می‌شود وصياد بهتری می‌شود و پختگی پيدا می‌كند و از اين خزعبلات. پس چه بهتر كه اصلا به حرف‌های پيامبران جوان و كم تجربه و ناپخته گوش ندهيم، و يا اين‌كه به حرف‌های دوران جوانی و كارآموزی و ناپختگی هيچ پيامبری وقعی ننهيم؟ چه برسد به پيامبری كه –نعوذ بالله- نفهميده و نسنجيده و هنوز غوره نشده مويز شده و در گهواره ادعای پيامبری می‌كند. و از اين قبيل نتيجه‌گيری‌های ريز و درشت كه از آن سخن ناسنجيده بر می‌آيد! خشت اول گر نهد معمار كج ... .
10- گفته‌شده «پيامبر –پابه‌پای زمان- خدا را بهتر می‌شناسد و وصف می‌كند»، اين هم از جنس همان سخن‌های قبلی است و در بهترين حالت می‌توان گفت حكايت از نشناختن خدا و پيامبر و شهود و معرفت دارد. عزيزان خواننده می‌دانيد كه اين حرف‌ها در ساحت دنيوی معنا دارد و اين علما و فلاسفه و متكلمين –يا صاحبان علوم اكتسابی- هستند كه پابه‌پای زمان عالم‌تر، فيلسوف‌تر، و متكلم‌تر می‌شوند و جناب سروش هم چون خود از اين طيف و صنف از آدم‌ها هستند انبيا و اوليا را هم چنين فرض كرده‌اند، درحالی‌كه علم آن‌ها لدنی است و از جانب خدای عليم و حكيم و خبير است (نمل 27، 6) و نه با درس‌خواندن و بلكه با خداورزی كسب می‌شود (بقره 2، 283) و غيره. و از همين رو هم هست كه خداوند، در داستان مواجهه موسی و خضر، در توصيف حضرت خضر(ع) می‌فرمايد كه او بنده‌ای از بندگان ما بود كه به وی رحمتی از جانب خويش ارزانی داشته و از پيشگاه خود قدری علم لدنی آموخته بوديم (كهف 18، 65). و يا در داستان حاضركردن تخت بلقيس ملكه سبا نزد حضرت سليمان می‌فرمايد كه «كسی‌كه از علم كتاب بهره‌ای داشت گفت من قبل از يك چشم برهم زدن آن‌را پيش پای تو حاضر می‌كنم» (نمل 27، 40). از دوست عزيز راقم سطور «محمد راوی روياهای رسولانه» می‌پرسيم خدا وكيلی شما بويی از اين حرف‌ها برده‌ايد؟ آری عزيز؛ تو های‌وهوی مستان را چه دانی؟ حتما خاطر مباركتان هست كه دست‌پرورده نازنين اين رسول خاتم گفت: «ما شككت فی الحق مذ اريته»؟
11- گفته‌شده كه «پيامبر –پابه‌پای زمان- دركش از رستاخيز و عوالم برين و پسين ژرف‌تر می‌شود و برای گشودن گره‌های جامعه خويش راه‌های تازه‌تری پيش پای می‌نهد و غيره». بايد از راقم اين سطور پرسيد پس در اين صورت نقش خداوند در اين ميانه كجاست؟ و شما از كجا اسلام و قرآن در می‌آوريد كه پيامبر(ص) اول –تاچه زمانی؟ به چه درجه‌ای؟ تا كدام حدی؟- دركش از معاد و قيامت و غيره كم عمق و سطحی بود و راه‌های بهتر و تازه‌تر گشودن گره‌های پيش پای جامعه خود را نمی‌دانست و هنوز پيامبری كردن و نبوت ورزيدن را خوب نمی‌دانست؟
برادر عزيز شما شنيده‌ايد كه «هين سخن تازه بگو تا دوجهان تازه شود»، اما آن سخن تازه متعلق به انبيا و اوليا و حكما و عرفاست كه هر دم از باغ وجودشان بری می‌رسد و تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد، نه اقسام بنده و جنابعالی كه هنوز در ساحت قدس الهی هِرّ را از بِرّ تشخيص نمی‌دهيم و گرفتار عقل منسلخ از وحی هستيم، والا اين حرف‌ها را نمی‌زديم.
12- گفته‌شده كه «پيامبر اگر عمر بيشتری می‌يافت و غواصی را نيكوتر می‌آموخت و حوصله‌ای فراخ‌تر و هاضمه‌ای قويتر می‌يافت، ای بسا كه از دريای ححقايق گوهرهای گران‌تر صيد می‌نمود و قرآن را فربه‌تر و جهان را توانگرتر می‌كرد». منهای هزار حرف و سخن، و ايراد و اعتراض، ای كه به اين شبه نتيجه‌گيری وارد است سوال اين‌جاست كه چه كسی جلوی عمر بيشتر پيامبر را گرفته است؟ خدا؟ پس –نعوذ بالله- عجب خدای بی‌رحم و ظالمی كه نگذاشت –ولو كه به خوبی می‌توانست- پيامبر عمر بيشتری بيابد و غواصی را بهتر بياموزد و ... قرآن را فربه‌تر و جهان را توانگرتر بسازد! خود حضرت محمد(ص) –اگر فرض كنيم جان آدم‌ها نه به‌دست خدا و بلكه به‌دست خود آن‌هاست-؟ پس –نعوذ بالله- عجب پيامبر بی‌رحمی كه بيخودی ما را از اين همه نعمتها محروم كرد! يا به دست هيچ‌كدام، به‌دست شانس و تصادف و طبيعت و غيره؟ كه در اين‌صورت چنين جهان‌بينی‌ای كه امر به اين مهمی را نه به‌دست خدا و پيامبر و بلكه به‌دست طبيعت بی‌جان و شانس و تصادف می‌داند ميزان استحكام و استواری‌اش از قبل معلوم است. ای‌كاش آقای سروش همين يك نكته را برای ما روشن می‌ساختند كه كليد طول عمر بيشتر پيامبر(ص) و در نتيجه تكميل و تميم فهم و درك پيامبر(ص) و به‌دست دادن قرآنی فربه‌تر و ايجاد جهانی توانگرتر دست كه بود كه ما و بشريت را از نعمت و جود اين همه نعمات بكلی محرو ساخت؟
13- گفته‌شده كه «خدا سخن نگفت و كتاب ننوشت، بل انسانی تاريخی به‌جای او سخن گفت و كتاب نوشت»! اين‌جانب به سهم خود ممنون می‌شوم كه آقای سروش يكبار برای هميشه بفرمايند كه اگر قرآن چطور بود «سخن و كتاب خداوند» بود كه حالا نيست؟ تا بدين ترتيب، باز يكبار برای هميشه، هم خيال خودشان و هم خيال همه ما را از بابت اين دغدغه كه هر از چند گاهی می‌فرمايند كه قرآن سخن و كتاب خدا نيست راحت بفرمايند.
14- نكته آخر اين‌كه جا دارد متواضعانه از ايشان بپرسيم كه برادر عزيز! شما كه هستی و در كدام جايگاه –با جه حجيت، مشروعيت ، عقلانيت- ای نشسته‌ای كه اين‌گونه بی‌پروا و حاكمانه و آمرانه درباره يك «پيامبر» سخن می‌گويی و به داوری می‌نشينی؟ آخر در عرف جامعه، ما استاد را ديده‌ايم كه به داوری در مورد كارهای شاگردان و دانشجويانش می‌نشيند، يا پدر و مادری كه به قضاوت در مورد رشد و تكامل فرزندانشان می‌پردازند، يا همقطاران و همفكرانی كه در نقد و بررسی اثر همكار ديگرشان قلمفرسايی می‌كنند، و الی آخر. حالا خوب است بدانيم كه شما آقای سروش با چه مجوز عقلی يا شرعی می‌گويی كه اگر پيغمبر(ص) چنين و چنان می‌كرد فلان و بهمان می‌شد و حالا كه چنين و چنان نشده آن حضرت جانش كمتر شكوفا و چشمش كمتر بيناست و در صيد معانی به حد كافی تيز پنجه نيست و نمی‌تواند خدا را بهتر بشناسد و توصيف كند، و دركش از رستاخيز و عوالم برين و پسين چندان ژرف نيست، و نمی توانسته برای گشودن گره‌های جامعه خويش راه‌های تازه‌تری پيش پا نهد، و عمر بيشتر نيافته و لذا غواصی را نيكوتر نياموخته و حوصله‌ای فراخ‌تر و هاضمه‌ای قويتر نيافته، و از دريای حقايق گوهرهای گران‌تر صيد ننموده و قرآن را فربه‌تر و جهان را توانگرتر نكرده است!! آيا داوری كردن كوچكتر درباره بزرگتر كاری بخردانه است؟ اصلا چه كوچكتر و چه بزرگتری، و چه نسبتی بين ما «عدم‌های هستی‌ها نما» و آن ذوات مقدسه «فانی فی الله و باقی بالله»؟ نسبت فيل و فنجان هم بين ما و ايشان صادق نيست، چه برسد به نسبت بزرگتری و كوچكتری. مگر ملای رومی كه خود شما –البته در جهت مقاصد نيك و بد خويش- اين همه به وی استناد می‌كنيد نمی‌فرمايد كه «احمد ار بگشايد آن پرّ جليل / تا ابد ندهوش ماند جبرئيل»؟ حقيقتا كه «چشم باز و گوش باز و اين عما / حيرتم از چشم‌بندی خدا»!
اين چهارده نكته را از باب تبرك و تيمّن و اشاره به قطره‌ای از فضايل اسلام و قرآن و محمد(ص) عرض كرديم و الا در رابطه انسان در برابر محمد(ص) ما از كجا و او از كجا؟ به‌نظرم بهتر بود كه آقای سروش هم كه خود ما شاهد بوديم كه مردان خدا چند بار خدمتشان فرموده‌اند كه وظيفه همه ما تبليغ ولايت عامه محمدی و ولايت خاصه علوی است به عوض «قدسی‌زدايی كردن» از پيامبر(ص) و زمينی ساختن و به فرش آوردن آن حضرت قدری تلاش می‌كردند كه خود را به عرش برسانند و آن‌چه ناديدنی است آن ببينند و در حقيقت «به‌جز از خدا نبينند». ان‌ شاء الله.

عبدالرحيم گواهی



captcha