کد خبر: 2586476
تاریخ انتشار : ۱۷ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۵:۵۲

استجابت دعا پس از خوابيدن روی سيم خاردار

گروه جهاد و حماسه: شهيد رجبعلی غلامی اهل افغانستان بود؛ امام فرموده بود كه «جبهه رفتن واجب كفايی است»؛ او هم مقلّد امام بود؛ پس از اينكه بدنش، راه عبور رزمندگان از سيم خاردار را باز كرد، دعايش به اجابت رسيد و آسمانی شد.

پس از باز كردن معبر مين، به سيم خاردار حلقوی رسيدند كه به هيچ عنوان نمی‌شد آن را قطع كرد.
چون اگر سيم را قطع می‌كردند، سيم‌ها جمع شده و معبر منفجر می‌شد.
خبر رسيد كه گردان پشت سيم خاردارهای حلقوی گير افتاده؛ از مكالمات بی‌سيم معلوم بود برادر كاوه اصرار دارند كه كار زودتر شروع شود. در همين حين يك جوان به روی سيم‌های خاردار خوابيد، بعد هم گفت: همه از روی من عبور كنيد.
بيش از سيصد نفر از روی بدن او عبور كردند. خارهای سيم در بدن جوان فرو رفته بود، در زير نور منوّر كاملاً مشخص بود، قطرات خون از بدن او جاری شده بود. وقتی همه نيروها از روی بدن او عبور كردند، عملیّات آغاز شد.
در همان لحظات جوان را از روی موانع بلند كرديم، همين‌طور كه خون از تمام بدن او جاری بود،
دستانش را به سوی آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا تحمّل ندارم، شهادت را نصيبم كن، در همان لحظه، گلوله‌ای بر چهره نورانی او نشست.»
اهل افغانستان بود، پيكرهای شهدای عملیّات والفجر 9 به شهرستان بجستان آمد؛ تمامی شهدا توسّط خانواده‌هايشان تشييع و تدفين شدند، امّا هنوز يك شهيد مانده بود. كسی برای تحويل پيكر او اقدام نكرده بود. اين شهيد خانواده‌اش را در جنگ افغانستان از دست داده بود.
نانوا او را شناخت. مدتی در نانوايی كار می‌كرد. امام فرموده بود: «جبهه رفتن واجب كفايی است. او هم مقلّد امام بود؛ می‌گفت: اسلام مرز نمی‌شناسد، امام ولّی ماست.»
شهيد رجبعلی غلامی، غربت و گمنامی خاص خودش را داشت؛ نوزده سال بيشتر نداشت. از تمام دار دنيا يك موتور داشت، آن را هم وصيت كرده بود بفروشند و به جبهه كمك كنند.
captcha