کد خبر: 2586852
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۲

به خانواده‌ام بگوئيد جنگ فقط برای بلباسی است و می‌خواهد تنها بجنگد

گروه جهاد و حماسه: خاطرات دفاع مقدس لبريز از فرماندهانی است كه اسوه ايستادگی بودند و سرنوشت يك عمليات را تنها با يك جمله و يك رويكرد تغيير دادند.

گاهی يك جمله و فقط يك جمله می‌تواند همه چيز را تغيير دهد. ياد گفته اميرالمؤمنين(ع) افتادم كه فرمودند «هر چه را برای خود می‌پسندی برای ديگران هم بپسند و هر آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای ديگران نيز مپسند».
نمود بارز اين سخن حكيمانه را در هشت سال دفاع مقدس می‌توان يافت. فرماندهانی كه خود پا به پای نيروهايشان در ميادين نبرد مقابل دشمن متجاوز ايستاده و جان خود را اهدا كردند.
در مرحله اول عمليات كربلای پنج اتفاقی افتاد كه وضعيت را برای رزمندگان بسيار دشوار كرده بود، مأموريت بسيجی‌ها سه ماهه بود، عمليات كربلای چهار قرار بود عمليات اصلی ما باشد و ما برای آن حسابی توجيه شده بوديم.
توقفی هنگام عمليات كربلای چهار پيش آمد كه گردان ما نتوانست وارد ادامه‌ عمليات بشود. فاصله بين كربلای چهار و پنج حدود 16 روز بود، موقع عمليات كربلای چهار مأموريت سه ماهه‌ بسيجی‌ها به اتمام رسيده بود، حتی مأموريت بعضی‌ها بيشتر از سه ماه شده بود.
عموماً بعد از هفتاد و پنج روز زمزمه تسويه حساب بين نيروها در گرفت، اگر اين بچه‌ها می‌رفتند كل لشكر خالی می‌شد و اين يك مشكل استراتژيكی بود نه فقط برای ما بلكه تمام لشكرها درگير اين قضيه بودند، نظر فرماندهان سپاه اين بود كه عمليات ادامه پيدا كند، پس ما به چند دليل بايد نيروهايمان را نگه می‌داشتيم.
ارتش عراق، ارتش سرحال و قدرتمندی بود، همه يگان‌هايش سالم بودند چون در كربلای چهار ضربه‌ای به آنان وارد نشده بود، اين وضعيت برای نظام بحرانی بود، بسيجی‌های گردان هم شروع كرده بودند به درخواست مرخصی و تسويه حساب!
هر روز می‌آمدند جلوی چادر فرماندهی و از آقای بلباسی می‌خواستند كه تكليف‌شان را روشن كند، بلباسی هم كه وضعيت را اينگونه ديد، يك شب بعد از نماز مغرب و عشا همه را در حسينيه گردان امام محمدباقر(ع) جمع كرد، از طرفی لشكر هم به بلباسی دستور داده بود، كه نيروهايش را نگه دارد، بحث راضی كردن بسيجی‌ها بود، بايد قانع‌شان می‌كرديم كه داوطلبانه بمانند.
صحبت را به قول ما(آتيشی) شروع كرد و گفت:ما الان در شرايط امتحان هستيم، بايد امتحان پس بدهيم، وقتی ما می‌گوئيم: يا امام حسين! ای كاش در كربلا بوديم و در ركاب تو می‌جنگيديدم و تو را تنها نمی‌گذاشتيم، امروز همان روز است، روز امتحان!
بله مأموريت شما تمام شد، ولی جنگ كه تمام نشده، جبهه به شما نياز دارد، بايد برای حفظ اسلام بمانيد، بايد از خودگذشتگی داشته باشيد، سه ماه اينجا مانديد، يك ماه ديگر هم بمانيد تا تكليف عمليات مشخص شود، بايد برای حفظ اسلام اينكار را بكنيد!
در آخر صحبت‌هايش هم گفت: اگر كسی می‌خواهد واقعاً تسويه حساب بگيرد، بيايد نزد من و پيامی دارم كه بايد به خانواده‌ام برساند و آن پيام اين بود: به خانواده‌ام بگويد جنگ فقط برای بلباسی است و می‌خواهد تنها بجنگد!! من می‌مانم، ولی هركس كه خواست می‌تواند برود، اگر می‌رويد، مرد باشيد و پيغام مرا به خانواده‌ام برسانيد.
از فردا در گردان كسی از تسويه حساب حرفی نمی‌زد، در تمام لشكر پيچيده بود و همه قانع شده بودند.
captcha