کد خبر: 2589610
تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۹:۵۸

تداوم حاشيه‌های ارابه مرگ/ خانواده قرآنی در بين حادثه‌ديدگان سانحه تهران ــ قم

گروه فعاليت‌های قرآنی: صدای وحشتناك ترمز، چند ثانيه سكوت و بعد صدای شيون مسافرانی كه در سرنوشت‌شان مرگ در كيلومتر 29 آزادراه تهران ــ قم رقم خورده بود و بعد خبری كه سرخط اول همه خبرها شد؛ كسی چه می‌دانست خانواده‌ای سه نفره از بين آن همه مسافر، مقصدشان حضور در مسابقات قرآن بوده است.

كوير سوت و كور قم تا آن لحظه تنها دلش در گرو عبور ماشين‌هايی بود كه تنها صدای موتورهای‌شان را به يادگار در صفحه دلش مانده بود، برهوتی كه تا آن لحظه چنين آتش مهيبی به خود نديده بود، شعله‌های آتش و صدای انفجارش آن چنان بود كه برای لحظاتی سراسر كوير خشك و سوزان تبديل به روز روشن شد، چند ثانيه سكوت و بعد صدای شيون مسافرانی كه در سرنوشت‌شان مرگ در كيلومتر 29 آزادراه تهران قم رقم خورده بود ...
و بعد خبری كه سرخط اول همه خبرها شد، در نيمه شب تاريك 18 شهريورماه؛ كسی چه می‌دانست خانواده‌ای سه نفره از بين آن همه مسافر، مقصدشان حضور در مسابقات قرآن بانوان شاغل در ارتش بوده است ....
با اينكه روزها از حادثه اندوه بار محور تهران قم می‌گذرد، اما هر روز خبرهايی از اين حادثه و مسافران اتوبوس حامل آنها به گوش می‌رسد كه رسانه‌ها در پرداختن به آن پر افت و خيز به پيش می‌روند. خبرهايی كه هر كدامشان عمقی از اعماق اين فاجعه را نشان می‌دهد و البته همان خبرها راوی داستانی می‌شوند از هزار و يك داستانی كه ارابه مرگ با خود به همراه دارد تا با اين داستان‌سرايی‌ها مسئولان برای مدتی به جواب‌گويی به رسانه‌ها بپردازند.
اگر پای حوصله‌ برای گوش دادن داستان مسافران سانحه محور تهران قم، همراهی كند، قصه‌های هزار و يك شبی خواهيد شنيد كه حالا پدران و مادران داغديده نقش شهرزاد قصه‌گو پيدا كرده‌اند، برای گفتن قصه پرسوز و گداز لحظات خداحافظی عزيزترين كسان‌شان، قصه‌هايی كه هر شب تا صبح همدم اين پدر و مادران شده است، همراه با صحنه‌سازی صحنه تصادف در ضمير ناخودآگاه ذهن.
اگر در اين روزهايی كه هر كسی اسير دغدغه‌های زندگی روزمره‌ و پر تكرار شده است، مشكلات اجازه خودنمايی به حوصله‌های خسته مردمان اين سرزمين بدهد و اندك حوصله‌ای مانده باشد، شنيدن داستان مسافران اتوبوسی كه بعدها رسانه‌ها نامش را ارابه مرگ گذاردند، شنيدنی خواهد بود.
داستان‌هايی كه هر يك راوی حكايت متفاوتی هستند ... حكايت همان سه جوانی كه برای ثبت نام در دانشگاه صنعتی اصفهان به اين شهر رفته و در راه بازگشت در اسارت شعله‌های جانسوز آتش جان داده بودند، بدون هيچ فريادرسی تا ميز دانشگاهی كه برای آنها مشخص شده بود سندش به كام كسان ديگر شود ... يا داستان سربازی كه از چند روز قبل از حادثه تمام تقلای خود برای گرفتن مرخصی دو سه روزه‌ای را به كار گرفته بود و حكم مرخصی‌اش به اين خورده بود كه مسافر اتوبوسی شود كه شبح مرگ بر رويش افتاده بود، بی‌شك لحظاتی كه سوار اتوبوس می‌شد به فكر بازگشت و مرخصی‌های ديگرش بود و كارت پايان خدمتی كه قرار بود گره از يكی از مشكلاتش را باز كند، اما خود به كام گره‌‌‌های زندگی‌اش رفت تا ديگر هيچ وقت هيچ كارت پايان خدمتی به دستش نرسد ...
داستان آن مسافری كه آمده بود برای مغازه طلا فروشی‌اش خريدی بكند و برگردد، خريد كرده بود البته، اما هرگز آن طلاها به گوشواره‌ای در گوش دختری و يا النگويی در دست نوعروسی تبديل نشد، آتش برخواسته از ندانم كاری‌های عده‌ای اين اجازه را نداده بود. تمام طلاها در تب آتش شب كويری قم ذوب شدند در دل اجسام ذغال شده، تا گوش‌ها، انگشت‌ها و دست‌ها خالی از هر دستبند، النگو و گوشواره‌ای شوند و يا ... داستان صديقه و هسر و فرزندش...
داستان اين سه نفر از 44 مسافر نگون‌بخت ارابه مرگ كمی متفاوت‌تر از بقيه است، در سانحه‌ای كه در كشورهای غربی هر چند سال يكبار اتفاق می‌افتد، اما در ايران ما هر چند روز يك‌ بار، تفاوت مرگ صديقه و دو همراهش در هيچ چيز نبود جز مقصد، شايد مقصد 41 مسافر ديگر سانحه محور تهران ــ قم به نوعی رسيدن هر چه زودتر به خانه و خانواده بود اما ...
...اما مقصد صديقه و فرزند و همسرش چيزی نبود جز قرآن، صديقه با هزار آرزو راه افتاده بود تا در مسابقات قرآن بانوان شاغل در ارتش حضور يابد و با رقبای ديگر خود زورآزمايی قرآنی داشته باشد و دانسته‌هايی كه از محضر قرآن آموخته بود را با ساير همكارانش به رقابت بنشيند، رقابتی كه بارها در آن شركت كرده بود و اين بار هم قصدش همين بود؛ اما نه تنها هيچ وقت پايش به سالن همايش‌های كوثر سازمان عقيدتی ــ سياسی ارتش جمهوری اسلامی ايران كه محل برگزاری اين مسابقات بود، نرسيد، بلكه هيچ مسابقه قرآنی ديگری نيز شاهد حضور صديقه محمدپور نخواهد بود.
صديقه محمدپور، يكی از 350 شركت كننده‌ای بود كه چند روز قبل از آغاز مسابقات قرآن بانوان شاغل در ارتش يعنی روز دوشنبه، 18 شهريورماه خود را آماده كرده بود تا با تمام توان در اين مسابقات حضور يابد و موفقيت ديگری را به كارنامه پربار قرآنی‌اش اضافه كند. در اين راه البته همسر و تنها فرزند چهار ساله‌اش نيز همراهش شده بودند تا چند روزی كه در تهران می‌ماند، احساس تنهايی نكند.
در وسايلی كه صديقه با خود به همراه برده بود، قرآن كوچكی نيز ديده می‌شد؛ قرآنی كه همدم اوقات فراغتش بود و اين‌ بار هم به رسم هميشه آن را داخل ساكش گذاشته بود تا با خواندنش دل‌آشوبه‌ای كه همراهش شده بود را از بين ببرد ....
اما نگاه مات و مبهوت خانواده صديقه هنوز هم به در است تا شايد او به همراه فرزند و همسرش از در خانه به درون آيند و خبر موفقيتش در مسابقات را به همه اعلام كنند، اما خبر موفقيت خيلی زودتر از پايان مسابقات به گوش مادر و خانواده‌اش رسيد، خبری كه تيزی‌اش جگر خانواده‌های بسياری را دريد اما ای كاش مغز عده ديگری را نيز می‌گشود ...
حالا از تمام وسايلی كه صديقه، با خود به اين سفر بدون بازگشت برده بود، تنها يك قرآن نيمه باز به جامانده است كه گوشه‌هايی از آن سوخته شده ... كسی چه می‌داند شايد اگر صديقه در مسابقات قرآن ارتش حضور می‌يافت و زمانی كه خبر اين سانحه را می‌شنيد آيه «اناالله و انااليه راجعون» را با جان دل سر می‌داد و خود را دلداری، همان كاری كه خانواده‌اش الان برای او، فرزند و همسرش انجام می‌دهند.
حتما نبايد داستان را تا ته خواند بعضی وقت‌ها بايد يك جايی كه ديگر توان ادامه دادنش را نداری رهايش كنی تا اذهان جستجوگری دنباله‌اش را بگيرند ...
ساعت 22 و 18 دقيقه ۱۸ شهريور امسال، يك دستگاه اتوبوس كه از اصفهان به سمت تهران در حركت بود،‌ در بزرگراه قم – تهران بدليل تركيدگی لاستيك جلو با يك دستگاه سواری برخورد و پس از شكستن گاردريل وسط جاده وارد مسير مقابل شد و با يك دستگاه اتوبوس ديگر كه از تهران به سمت اردكان يزد در حال تردد بود، برخورد كرد. صديقه محمدپور از كاركنان بيمارستان 577 نيروی زمينی ارتش اصفهان به همراه فرزند و همسرش كه برای حضور در سيزدهمين دوره مسابقات قرآن بانوان شاغل و خانواده‌های كاركنان ارتش از اصفهان به سمت تهران حركت می‌كند نيز از مسافران اين اتوبوس بودند كه دعوت حق را لبيك گفتند.
captcha