قرآن كريم به عنوان كتابی انسانساز، حاوی نكتهها و داستانهايی است كه به كار بردن نكات آموزنده آنها در زندگی میتواند انسان را به سعادت و خوشبختی نائل كند، به ويژه تبيين اين قصهها برای كودكان و نوجوانان میتواند آنها را در رسيدن به اين هدف ياری رساند تا آنها در سنين بالا بتوانند زندگی سالم و سعادتمندی را برای خود و خانواده خود ايجاد كنند و به دنبال آن، جامعه سالمی داشته باشيم.
بايد توجه داشت كه قصههای قرآنی با داستانهای كتاب ديگر، تفاوتهای بسياری دارد؛ قصههای قرآنی يافتنی است، نه بافتنی؛ عبرتآموز است نه سرگرمی؛ حق است، نه باطل و آموزنده است نه بدآموز.
نام حضرت يونس(ع) چهار بار در قرآن ذكر شده و در چند جا نيز بدون اشاره به نامش مطالبی بيان شده و نيز يك سوره از قرآن به نام اين پيامبر است. نام پدرش متی از عالمان و زاهدان وارسته و نام مادرش تنجيس بود. وی به خاطر اينكه در شكم ماهی قرار گرفت، با لقب «ذوالنون» (صاحب الحوت) ياد شده است.
شهر نينوا در منطقه موصل(در عراق كنونی) پايتخت دولت عاشوريان به شمار میرفت و اين دولت قدرت خود را افزايش داد. نينوا در آن دوران از غنیترين و بزرگترين شهرهای مشرق زمين محسوب میشد و دارای جمعيتی بيش از صد هزار نفر بود. فراوانی نعمت باعث گمراهی مردم و رفتن به سمت كارهای زشت و ناروا شد، ضمن اينكه مردم نينوا بتپرست بودند و به خدای واحد ايمان نداشتند.
خداوند حضرت يونس(ع) را به سوی اين مردم فرستاد. او آنها را به راه راست و پرستش خدای يكتا دعوت میكرد، اما آنها بر كفر خود اصرار میورزيدند. بعد از 33 سال دعوت، جز دو نفر به او نگرويدند.
هنگامی كه زحمات يونس بینتيجه ماند، تصميم گرفت تا مردمش را نفرين كند. يونس(ع) آنها را تهديد كرد كه پس از مدتى بر آنها عذاب فرود خواهد آمد.
يونس(ع) تصور كرد كه رسالت خود را به پايان رسانده و تمام دستوراتى را كه خداوند به او فرمان داده، انجام داده است، از اين رو به سبب انجام كارهاى نارواى مردم و اصرار آنها بر كفر و الحاد، در حالتى از خشم و نگرانى از شهر آنها بيرون رفت. وى بدون اذن پروردگارش شهر را ترك كرد، به اين اعتقاد كه خداوند هرگز او را به انجام اين كار بازخواست نخواهد كرد؛ از اين رو، به راه خود ادامه داد تا به ساحل دريا رسيد. به كشتى مسافربری برخورد كه آماده حركت بود. از صاحبان آن تمنا كرد كه او را با خود سوار كشتى كنند و آنها نيز تقاضاى او را پذيرفتند.
كشتى حامل يونس حركت كرده و در سطح دريا به راه خود ادامه مىداد، خداوند با فرستادن بادى شديد، دريا را دستخوش طوفان كرد و امواج شديدى پديد آمد كه هر لحظه كشتى را تهديد به غرق شدن مىكرد. كشتىبانان و مسافران سخت نگران شدند و گفتند: بىترديد فردى گنهكار ميان ما وجود دارد؛ از اين رو ميان خود به مشورت پرداختند كه قرعه بكشند و هر كس را كه قرعه به نام او درآمد از كشتى بيرون اندازند تا از خطر طوفان مصون بمانند. وقتى قرعه كشيدند، به نام يونس پيامبر(ع) درآمد كه سرگذشت خود را براى آنها بازگو كرده بود.
آنها گفتند: اين شخص فردى صالح و شايسته و دور از عقل و خرد است كه وى گنهكار باشد و شايد قرعه بهطور اتفاقى به نام او درآمده باشد؛ از اين رو، بار دوم قرعه انداختند. اين بار نيز قرعه بهنام او درآمد؛ از اين رو وى آماده شد تا لباس از تن خود خارج كرده و خود را بر دريا افكند، ولى آن جمعيت مانع شدند و بار سوم قرعه انداختند و از آنجایى كه خداوند امر بزرگى را اراده كرده بود، اين بار نيز قرعه به نام او درآمد و او را در دريا انداختند.
خداوند ماهى بزرگى را مأمور كرد و يونس را به كام خود فرو برد، قرآن در سوره «صافات» آيات 139 - 142 به اين ماجرا اشاره مىفرمايد: «و به راستى يونس از پيامبران الهى بود، آنگاه كه به سوى كشتى پر از مسافر گريخت، قرعه انداختند به نام يونس(ع) درآمد و از غرق شدگان به شمار آمد و ماهى او را به كام خويش فرو برد و مورد ملامت و سرزنش مردم نيز بود.»
آنگاه كه يونس(ع) قوم خود را ترك كرد، آنان مطمئن شدند كه عذاب بر آنها فرود خواهد آمد و مقدمات آن پديدار شده بود. خداوند به دلهاى آنان الهام فرمود كه توبه و انابه كنند، بنابراين از كرده خود پشيمان شدند و با پوشيدن لباسهاى خشن، به پيشگاه خداوند تضرع و زارى كردند و مردان و زنان و كودكان به گريه درآمدند و هر كس به شخصى ستمى روا داشته بود، از او درگذشت و صحنهاى بسيار شگفتآور و هيجانانگيز به وجود آمد؛ از اين رو خداوند بزرگ با لطف و مهربانى خود عذاب را از آنها برطرف كرد. در سوره «يونس» آيه 98 آمده است: «چرا هيچ يك از شهرها و آبادىها ايمان نياوردند كه به حالشان مفيد افتد؟ مگر قوم يونس، هنگامى كه آنها ايمان آوردند عذاب رسوا كننده را در زندگى دنيا از آنها برطرف و تا مدت معينى آنها را بهرهمند كرديم.»
زمانى كه ماهى، يونس را در كام خود فرو برد، خداوند به آن حيوان الهام فرمود كه به يونس آسيبى نرساند. يونس در شكم ماهى كه جاى گرفت، پنداشت از دنيا رفته است، بنابراين اعضاى بدنش را حركت داد، دانست كه زنده است؛ از اين رو به سجده افتاد و عرضه داشت: «پروردگارا؛ جايگاهى براى پرستشات برگزيدم كه كسى در چنين جایى تو را ستايش نكرده است. سپس چند روز همچنان در شكم ماهى بسر برد و پيوسته به ذكر و ستايش پروردگار مىپرداخت، پس از آن به عظمت الهى اعتراف كرد و اقرار كرد در كارى كه از او سر زده به خود ستم روا داشته است. خداوند دعايش را مستجاب كرد و توبهاش را پذيرفت و به ماهى الهام كرد تا يونس را در بيابانى بىآب و علف بيفكند.»
يونس(ع) در حالتى از بيمارى و خستگى از شكم ماهى خارج شد، خداوند درختى با سايه گسترده از نوع كدو، بالاى سرش رويانيد تا به خاطر گرماى آفتاب از سايهاش استفاده كند. يونس مدتى را همچنان با همان حالت سپرى كرد تا بهبودى خود را بازيافت و ترس و بيمش برطرف شد و دلش آرام گرفت.
سپس خداوند به او دستور داد تا نزد قوم خود كه جمعيتى بيش از صد هزار نفر بودند و از آنها دست برداشته بود، بازگردد و آنها را به ايمان به خدا دعوت كند و او نيز رسالتى را كه خدا به او فرمان داده بود، انجام داد، به همين دليل مردم هدايت يافتند و خداوند اين هدايت يافتگان را در طول زندگى دنيا از سعادت و خوشبختى بهرهمند كرد.
خداى متعال در سوره صافات آيات 143 – 148 فرمود: «اگر يونس ذكر و تسبيح خدا نمىگفت تا قيامت در شكم ماهى باقى مىماند ما او را در حالى كه بيمار و ناتوان بود به خشكى ساحل افكنديم و درختى از كدو بر او رويانيديم و او را به سوى بيش از صد هزار نفر فرستاديم. آنها نيز در بدو ايمان آوردند و ما نيز بدانان تا زمانى معين نعمت بخشيديم.»
در سوره «انبياء» آيات 87 – 88 نيز میفرمايد: «و آنگاه كه يونس خشمگين از شهر بيرون رفت، تصور مىكرد ما هرگز قادر بر او نيستيم، سپس در تاريكى شكمِ ماهى، ما را خواند كه خدایى جز تو نيست و منزهى، بهراستى من از ستمكاران بودم، دعايش را مستجاب گردانديم و او را از غم و اندوه رهانيديم و اين چنين مؤمنين را نجات مىبخشيم.»
مهمترين شاخص تربيت دينی و قرآنی اين است كه كودك و نوجوان، حق و باطل (ايمان و شرك) را از ديدگاه دين و قرآن بشناسد و مهمتر اينكه ملاك حقانيت يك فكر يا يك شخص را خوب بياموزند و آموختههای خود را در زندگی فردی و اجتماعی خود به كار گيرند.
قرآن با يادآوری جنگها و (شكستها و پيروزیها) بيان داستانها، دعوت به سير در طبيعت و مطالعه تاريخ، میخواهد يك ملاك تشخيص صحيح به ما ارزانی دارد تا در زندگی فردی و اجتماعی از بصيرت الهی برخوردار باشيم.
نكته آخر اينكه پيامبر اكرم(ص) درباره حضرت يونس(ع) میفرمايد: «مرا در اين جهت كه يونس ترك اولی كرد و در شكم ماهی قرار گرفت بر او ترجيح ندهيد.»(اصول كافی، ج 2، ص 581)
گفت پيغمبر كه معراج مرا
نيست بر معراج يونس اجتبا
آن من بالا و آن او نشيب
زآنكه قرب حق برون است از حسيب
قرب نى بالا، نه پستى رفتن است
قرب حق از حبس هستى رستن است
نيست را چون بالايست و زير
نيست را نه رود و نه زود و نه دير
كارگاه صنع حق در نيستى است
غَرّه هستى چه دانى نيست چيست
نتيجه اينكه چنانچه مولانا در اين اشعار میگويد: پلههای معراج به محو شدن و خود را هيچ دانستن در برابر عظمت خدا است، كسی كه در حقيقت خدا را شناخت و با تمام وجود اقرار به تقصير و ناچيزی خود كرد، در مسير معراج قرار گرفته است. يونس(ع) چنين كرد و به معراج رسيد و سرانجام بر قله معراج راه يافت كه تبيين اين موارد و قصههای قرآنی از اين دست میتواند برای گروه سنی كودك و نوجوان آموزنده باشد.