کد خبر: 2593064
تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۴

ناگفته‌های همسر شهيد قريشی در كتاب «نيمه پنهان ماه»

گروه ادب: كتاب «نيمه پنهان ماه» روايتگر زندگی شهدا به نقل از همسران آنهاست و در بيستمين شماره از اين اثر، زندگی شهيد سيدكمال قريشی روايت شده است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، بيستمين شماره از كتاب «نيمه پنهان ماه» به زندگی شهيد سيدكمال قريشی اختصاص دارد كه به نقل از همسر وی، زهرا علی‌عسگری بازگو شده است. اين زوج در يكم فروردين‌ماه سال 1358 با هم ازدواج كردند و سيدكمال قريشی در بيستم دی‌ماه سال 1365 به شهادت رسيدند. حاصل زندگی آنها دو پسر به نام‌های كميل و محمدحسين و دختری به نام فاطمه است.
ليلاسادات باقری، نويسنده اثر، كتاب را با مرور خاطرات دوران كودكی زهرا، همسر شهيد در دوران رژيم پهلوی آغاز می‌كند و خاطرات خود را با رفتن به مدرسه و آشنا شدن با دختری به نام مريم ادامه می‌دهد، شخصيتی كه در ادامه ماجرا باعث ازدواج زهرا با سيدكمال می‌شود. رعايت حجاب و مشكلاتی كه به واسطه آن در مدارس دوران رژيم پهلوی برای او به وجود می‌آيد، علاقه‌مندی به انجام فعاليت‌های انقلابی و حضور او در مسجد، بخش عمده خاطرات زهرا علی‌عسگری را در صفحات آغازين كتاب در برمی‌گيرد و در ادامه ازدواج او با كمال قريشی و فضای پرمحبت زندگی آنها شرح داده می‌شود.
آنها زندگی خود را در شهر قم آغاز می‌كنند و سيدكمال در حوزه علميه درس طلبگی می‌خواند، اما به خاطر كمبود نيروی تربيتی در جيرفت، به اين شهر عزيمت می‌كنند و سيدكمال در آنجا مشغول تدريس درس قرآن و دينی می‌شود.
جيرفت برای زهرا اتفاقات خوبی را رقم می‌زند؛ چرا كه بيشتر می‌توانست همسرش را بشناسد. او كه به همه كمك می‌كرد، حتی زهرا بعد از شهادت همسرش می‌فهمد كه وقتی از جراحی چشم‌هايش می‌گفته، منظورش اهدای يكی از چشم‌هايش به جانبازی بوده كه دو چشمش را تخليه كرده بودند. او مردی مهربان، باگذشت و باخلوص بود.
طول نمی‌كشد كه سيدكمال لباس رزم به تن می‌كند و عازم جبهه‌های جنگ می‌شود. سال 65 چند روز به عمليات كربلای پنج مانده بود. وی كنار خانواده‌اش بود و شب آخر آن قدر برای فرزندان قصه حضرت رقيه و بی‌بابا شدنش را تعريف می‌كرد كه بچه‌ها لذت می‌بردند. زهرا با ديدن اين صحنه‌ها غوغايی در دلش بود، اما نمی‌توانست كاری بكند جز اينكه اين صداها را ضبط كند.
در اين كتاب، نويسنده آخرين ديدار آنها را اين گونه در كتاب آورده است: «همان جا جلوی در وقتی قرآن و آينه و كاسه آب دستش بود، به حرف‌های سيدكمال گوش می‌داد كه آنقدر آهسته حرف می‌زد تا همسايه‌ها بيدار نشوند - خودت و بچه‌ها رو به خدا می‌سپارم؛ اما خودت هم مواظب خودت و بچه‌ها باش.»
زهرا سعی كرد بر غم توی دلش غلبه كند، با لبخند جوابش را داد: «مثل هميشه مواظبم تا بيايی.» اما مثل اينكه حرفش را نشنيده باشد، ادامه داد: «زهرا جان! اگه خواستی ازدواج هم كنی، مانعی نداره، اما من ترجيح می‌دم بعد از ازدواجت، بچه‌ها رو اگه می‌تونی پيش خودت نگهداری، بدی به پدر و مادرم.» و ساكت ماند. انگار دلش می‌خواست حرفی از او بشنود كه شنيد «حالا نميشه از اين حرف‌ها نزنی؟ من فقط يه مرد دارم اونم آقا سيدكماله.» با آرامش بيشتری نگاهش كرد و گفت: «پس هر جا برای زندگی راحت‌تری اونجا باش. يا همين جا بمون يا اگه خواستی برای ادامه تحصيل برو قم. هميشه خدا رو در نظر بگير. مسئوليت همه چيز با خودت.» و قرآن را بوسيد. آخرين نگاهش را با همان چشم ساكت و آرامش انداخت و رفت.
دلش می‌خواست همان جا، در همان سرما، در كنار آن خانه نيمه‌ساخته، زمان می‌ايستاد و لحظه‌های بدون مردش آن قدر بی‌رحمانه از همان جا شروع نمی‌شد.
گفتنی است كه كتاب «نيمه پنهان ماه: قريشی به روايت همسر شهيد» در قطع پالتويی و 62 صفحه با شمارگان 3300 نسخه و بهای 18 هزار ريال منتشر شد.
captcha