تقويم را كه ورق میزنيم به مناسبتهای بسياری بر میخوريم كه اكثريت آنها ريشه در افتخارات ملت ايران دارد؛ رويدادهايی چون پيروزی انقلاب اسلامی، تسخير لانه جاسوسی، سقوط هوايپماهای امريكايی در طبس، آزادسازی خرمشهر و ... كه هر كدام میتواند حداقل برای ساخت يك سريال 50 قسمتی الهامبخش باشند، اما آنچه در واقعيت میبينيم، مهجوريت اين دسته موضوعات در سينمای كشورمان است.
در اين ميان، نكتهای ديگر وجود دارد كه بر داغ اين كمكاری میافزايد، آنهم ادعاهايی است كه در اين حوزه سر داده میشود، به ويژه اگر ديگر كشورهای جهان بخواهند درباره موضوعات مورد نظر ما كاری توليد كنند، فرياد وامصيبتا سر داده میشود، اما هيچگاه خود درصدد نيستيم كه كاری در اين عرصه (انقلاب) توليد كنيم. مثال بارز برای اين توضيح فيلم «آرگو» است؛ كاری كه توانست سال گذشته اسكار را به خود اختصاص دهد، اما ما در مقابل اين فيلم چه كرديم؟! آيا جز فرياد زدن كاری انجام داديم؟
وقتی میگويم آن زمان، منظور اين است كه اعتراضات تنها محدود به همان زمان بود و هماكنون شاهد اعتراضی نيستيم، حتی برای خالی نبودن عريضه حاضر نشديم يك فيلم تلويزيونی بسازيم. اين كم كاری تنها يك منفعل بودن نيست، بلكه خيانتی آشكار به خون شهدای انقلاب و دفاع مقدس است، چون من به عينه شاهد بودم كه زمان نمايش اين فيلم در حوزه هنری برخی جوانان برای موفقيت قهرمانان آمريكايی «آرگو» از خود عكسالعمل نشان میدادند.
اينكه مخاطبان جوان يك فيلم سينمايی تحت تأثير فضای هيجانآور يك كار قرار گيرند، امری غيرمنطقی نيست، بلكه اين موضوع جای تأمل دارد، چون آنچه كه آنها در روايت خود بيان میكنند نه با حقيقت مطابقت دارد نه اينكه اهداف و سياستهای انقلاب را دنبال میكنند، پس چگونه توقع داريم كه تماشاگر جوان فيلم پس از اينكه از سالن نمايش بيرون آمد تحت تاثير آن چيزی كه ديده، حق را به دشمنان انقلاب ندهد؟! اين وضعيت خيلی حساس، تنها درباره لانه جاسوسی صدق نمیكند، بلكه موضوعاتی ديگری هم در اين زمينه جود دارد.
برای اين گفته مثالی ديگری میزنم؛ در يكی از فصلهای سريال پر مخاطب «24» محور مجموعه، ايران بود، البته سعی شده بود از نامهای مستعار در اين كار استفاده شود، اما همه به خوبی با تماشای سريال در میيافتند كه منظور ايران است. در «24» كشور ما سرزمينی توصيف شده كه سياستمدارانش در پی دستيابی به بمب هستهای هستند، حتی در اين مجموعه اختلافات داخلی مقامات هم از ياد برده نشده بود، پس در چنين فضايی جدا از مخاطبان امريكايی كه مسخ اين توليدات هستند، چگونه توقع داريم كه ديگر كشورها تحت تاثير اين توليدات قرار نگيرند.
در اين ميان میخواهم، نكتهای را متذكر شوم؛ اينكه سياستگذاران فرهنگی ما هنوز درنيافتهاند كه سينما، امروز تنها وسيلهای برای سرگرمی نيست، بلكه ابزاری است كه ديگر كشورهای جهان از آن به عنوان ابزاری جنگی استفاده میكنند، اما ما از اين ابزار چشمپوشی كردهايم و تنها شعار دادن را پيش گرفتهايم. اين كم كاری در شرايطی است كه مقام معظم رهبری بارها در ديدارهايی كه با سينماگران داشتند بر اهميت اين رسانه تكيه داشتند. اين توجه حضرت آقا تا به آنجا پيش رفته كه شخصا از پشت صحنه فيلم سينمايی «محمد (ص)» ديدن میكنند.
مطلب ديگر اين است كه در حوزه تاريخنگاری انقلاب در سينما ما دارای خطوط قرمزی هستيم كه برخی از آنها به هيچ وجه بودنش ضروری نيست، يعنی هيچ مركز يا محلی آن را به طور علنی به عنوان حريم ممنوعه نام نبرده است، اما در پشت پرده ما از ترسيم آن شخصيت يا موضوع در كاری سينمايی پرهيز میكنيم. برای اين معضل دو راه حل وجود دارد؛ ابتدا اينكه يك مركز صاحب نظر خطوط قرمز منطقی را به صورت مدون تدوين كند تا جدا از آنها هر فيلمسازی بتواند در حوزه انقلاب اسلامی كار كند. راه ديگر نيز اين است كه تاريخ را تحريف كنيم؛ اتفاقی كه توسط برخی فيلمسازان روی میدهد و نتايج بسيار بدی به همراه دارد.
در خاتمه اين مطلب بايد به ياد داشت كه سينمای ما زمانی در پرداختن به انقلاب موفق خواهد بود كه بداند اين هنر ـ صنعت تنها ابزاری برای كار كردن افرادی خاص نيست، كسانی كه عمدتا در سينما از وجاهت خوبی برخوردار نيستند، والا حضور فيلمسازانی چون حاتمیكيا، مجيدی، درويش و ... در سينما آرزوی هر علاقهمند به اين هنر است.