
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از گیلان، سخن از شهدا، سخن از همه ایستادگی، حیثیت و عزت و شرافت ملی و دینی ماست و این مدعا، به واقع ترجمان سخن امام خمینی(ره) است که فرمود «شهید نظر میکند به وجهالله».
دقیقا از همین روست که سخن امروز رهبری نیز این است که «زنده نگهداشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم حرکت انقلاب است».
در باب جایگاه بس رفیع شهید و شهادت و قداست گلزارها و یادمانهای شهدا میتوان مقالهها و کتابها نوشت و البته بسیار سخنها گفت، اما روی سخن در اینجا ناظر به مظلومیت شهدا به ویژه شهدای گمنامی است که به سان گوهری در هر شهر و دیاری میدرخشند.
اینان گرچه بر روی شناسنامه سنگیشان نوشته شده «شهید گمنام»، اما به راستی که این گمنامی نه تنها باعث بیتوجهی به آنان نشده، بلکه نظرکردههای زهرای اطهرند و همه آنان را به نام فرزند روحالله میشناسند.
کمتر از دو سال است که شهرستان لنگرود، پذیرای 4 شهید گمنام است و چندی پیش کار ساخت سازهای برای این شهیدان شروع شد که البته به صورت نیمهکاره رها گردیده؛ متاسفانه پس از دفن پیکر مطهر شهدای گمنام در این شهرستان، هنوز این مکان مقدس با مشکلات زیرساختی و رفاهی و امکاناتی روبروست به گونهای که وضعیت کلی محوطه آن چندان در شان شهدای گمنام و پذیرایی از عاشقان و رهروان شهدا نیست.

طرح یادمان شهدای گمنام بسیار زیباست، اما این تنها یک ظاهر زیباست که از دور نمایان است. هنگامی که به قبور شهدا نزدیک میشویم به غربت و گمنامی آنان بیشتر پی میبریم.

مردم شریف لنگرود هنوز این استخوانهای نازنین و پلاکهای حلقه زده بر دورش را از یاد نبردند و آن روز به یادماندنی که شهدای گمنام را با تمام وجود تشییع کردند، به یاد دارند؛ چه باشکوه و باعظمت، مادران این شهرستان انگار بر فرزندان خویش به سوگ نشسته بودند و با تمامی وجود برای این شهدا مادری میکردند. چه حس غریبی بود.
امروز پس از یک سال و نیم بعد از آن همه مهماننوازی، بعد از آن همه افتخار و غرور و حماسه چیزی جز تلی از خرابی و خاک در مزار آن پاکان چیزی به چشم نمیآید تنها صدایی که از این قبور مطهر برمیخیزد در این وادی سراسر مظلومیت زجههای داغدیده مادران شهید و نالههای غریبانه خواهر شهیدی است که این چنین میگوید «در بلندترین شب سال، در آغاز زمستان چشم به دنیا گشودی. چه غریبانه در روز اول زمستان آمدی، با آرامش عجیب در وجود کودکانهات و برق نگاهی که وجودم را میلرزاند؛ پدر و مادر تو را رضا نهادند به رضایت عبد معبود در زندگی فقیرانه دنیاییشان... حس خواهر بودن شوق وجودم را چند برابر میکرد و مظلومیت نگاه پاک تو در سالهای طفولیت همیشه قصه زینب کبری(س) را برایم تجلی داشت؛ تو چه مظلومانه بزرگ شدی، چه غریبانه درس خواندی و چه با افتخار عزت و شرف دین را با دنیای خاکی معامله کردی؛ روز رفتنت یادم است، روز شهادت امام رضا(ع) بود و تو به رضای خداوند رفتی تا دین در غربت نباشد، تا اسلام مظلوم نماند؛ روز رفتنت یادم است، ابرها هم میگریستند، مثل مادر، مثل چشمان پدر و مثل قلب خنجر خورده من از حس نبودن تو...؛ ولی تو هچنان آرام و صبور و مطمئنتر از همیشه به حکم رهبر، به ایمان، ماندن در صف دین به رویارویی با دشمن ظالم، تو رفتی تا ظلم نماند، تو رفتی تا دین عزت یابد، تو رفتی و هرگز جسم نازنینت به آغوش مادر بازنگشت تا غروب پاییزهای دلگیر، همیشه دامنگیر دل پردردش شود و هرگز نیامدی تا قامت خم شده پدر از نبودنت استوار گردد به حجله شهادتت و هرگز نیامدی تا شوق خواهرانه در وجودم دوباره پرگیرد با قامت لبریز از ایمانت...؛ جسم تو هرگز برنگشت رضای من، که شاید پروردگار، رضایت انتظارها را در عبور از دنیای خاکی سرنوشت خیر تو رقم زده باشد و زجر همه این سالها و چشمان منتظر به در دوخته ما، فقط ذرهای از داغ دل زینب(س) در صحرای کربلا باشد».
اکنون قبور مطهر شهدای گمنام در جای جای ایران اسلامی مامن آرامش دلهاست. هرجا که مزار شهدای گمنام است پناه دل هزاران پدر و مادر و عزیزان شهیدی خواهد بود که بینشان خاکی، بر خاک شهید گمنام میگریند، هرچند بیگنبد و بارگاه و هرچند غریب بهسان امام مظلومان...