
در اینکه خانواده رکن مهم جامعه اسلامی است که استحکام آن نقش مهمی در تعالی روحی فرد و پیشرفت جامعه دارد، تردیدی نیست، هیچکس هم شک ندارد که اگر خانواده خالی از عشق و محبت شود نمیتوان انتظار داشت که اعضای این خانواده از سلامت روحی برخوردار باشند.
اما مسئلهای که هنوز روانشناسان و جامعهشناسان و سایر کارشناسان علوم مرتبط به نتیجه جامعی درباره آن نرسیدهاند این است که این خانواده مستحکم و مقاوم که در روابط اعضای آن عشق و محبت سرشار است چگونه بهثمر میرسد.
اگر باور داریم که دین دستورالعمل کامل برای رسیدن انسان به سعادت دنیوی و اخروی است برای طراحی خانوادهای که بتواند انسان را به رشد و سعادت برساند باید مهندسی روابط اسلامی در خانواده را بررسی کرد و دید چه میزان خانوادههای ما به این خانواده الگو نزدیک هستند.
اگر کمی پای درد و دل مشاوران متعهد بنشینیم و از آنها بخواهیم که از مشکلات مراجعان خود سخن بگویند، اگر به راهروهای دادگاهها سری بزنیم در خواهیم یافت که علیرغم همه گفتهها مهندسی روابط اسلامی در خانههای ما حکم فرما نیست.
که اگر اینگونه بود برخی از ازدواجها بعد از شش ماه و یک سال به طلاق ختم نمیشد، که اگر اینگونه میبود فرد پس از مدت کمی از ازدواج احساس نمیکرد به شریک زندگیاش علاقه خاصی ندارد.
آیا میتوان خانوادهای که در آن مادر کار بیرون از خانه را نه بهخاطر خدمت به خلق یا باز کردن گرهای از گرههایی که بسیار ارزشمند است بلکه بهخاطر کسب درآمد؛ به بودن در کنار کودک چندماههاش ترجیح میدهد اسلامی و دینی دانست؟.
و از طرف دیگر پدری که وظیفه خود را تنها رفع حوائج مادی اعضای خانواده میداند و اصلا به این نکته توجه ندارد که همسر و فرزندان او نیازمند محبت و عاطفه وی هستند باید به این نکته بیندیشد که خانواده او با خانواده اسلامی فاصله دارد.
دینی که بسیار سفارش کرد که فرزندان خود را ببوسید و برای هر بوسه به فرزند ثوابی بسیار منظور داشته است و زن را به آراستگی برای همسر و مرد را به گفتن این جمله به همسرش که تو را دوست دارم سفارش کرده است.
آری اگر بهدنبال این هستیم که در جامعه افراد از سلامت روحی و حتی جسمی برخوردار باشند باید مهندسی روابط اسلامی در خانوادههای ما حکمفرما باشد تا هیچگاه خانههایی با پایههای سست شکل نگیرد.
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی