
تکنولوژی پیشرفت کرد؛ راههای یادگیری و یاد دادن نسبت به قبل متفاوت شد و متعاقبا راهکارای اظهار فضل و وجود متمایزتر از قبل رخ نمود.
و در این میان نسلی زندگی می کند که به دنبال یادگیری خالص و فشرده هستند (باید پذیرفت که محدودیت زمان و شتابزدگی اجتناب ناپذیر عصر جدید هم، چنین رویکردی را تشویق و ترویج میکند) البته این مسئله تنها مخصوص فرهنگ ما نیست، روندی است که در دنیا هم مشاهده میشود. به همین دلیل است که عصر جدید، عصر خلاصهها و مرورهای کوتاه است، کلمات و عباراتی که این روزها همه با کمک هم در شبکههای اجتماعی رواج میدهیم؛ کپی از یک گروه و انتقال به گروه دیگر تا سردمدار یک انتقال مفهوم بکر و جدید باشیم: «فهرست 10 کار که هر روز باید انجام دهیم، فهرست 8 اشتباه که نباید انجام دهیم، فهرست 100 کتاب که باید بخوانیم، فهرست 110 نکته مهم زندگی، منتخب کلام بزرگان، 20 نکته که هر مادری باید رعایت کند و .... »
چنین روشی، شاید نکاتی را در خاطر ما ماندگار کند، اما عموماً به تغییر رفتار منتهی نمیشود. همانند کف روی موج هیاهویی می کند و به همان سرعتی که ایجاد شد از میان میرود؛ ما اگر میخواهیم اهل فکر باشیم، باید وقت بگذاریم. باید بپذیریم که دانش و آموزش، هرگز و هیچ جا سرزمین الماسی نداشته که یکباره آن را کشف کنیم، آنچه هست معدنی از طلاست. باید تلاش کرد و وقت گذاشت و معدن را شکافت.
آن روز است که اگر شنیدی پیامبر میفرمایند: عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است. میتوانی بفهمی و ساعتها با آن مست شوی. آن وقت است که جملات قصار، آیات، روایات و مفاهیم ارزشمند دینی را اگر در قالب پیامک و در شبکههای اجتماعی دیدیم، تاثیرگذار میشود.
شاید به همین خاطر است که بسیاری از فرهیختگان همیشه از شبکههای اجتماعی و بحث کردن در آن فرار میکنند. دلیلش این است که کسی که بحث کردنش را به محیط فیس بوک و اینستاگرام و توییتر میبرد، اهل فکر نیست. آمده است حرفی بزند و برود. آمده است که بگوید هست. بگوید حرف دارد. آمده است که از فکر کردن فرار کند و به حرف زدن بپردازد.
چیزی که در شبکههای اجتماعی رایج شود، از قله رفیع فاخر خود، فرو میآید و برای بارور کردن روح و جان، عقیم میشود. چشم به دیدنش عادت میکند و عادت کردن، فرصت شگفت زده شدن و فرو رفتن در خلسه حاصل از اندیشیدن به یک مفهوم زیبا و شگفتانگیز را از ما میگیرد.
مرضیه منگلی