کد خبر: 3276789
تاریخ انتشار : ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۶

دنیا به مبعث دیگری نیاز دارد تا آمدن تو برایش مرور شود

گروه اندیشه: یا صاحب‌الزمان! قلب‌های مهربانی کوچک شده‌اند و دست‌های بی‌شرمی هر روز بزرگ و بزرگتر می‌شوند تا گلوی وجدان محکم تر ازهمیشه بفشارند.دنیا به مبعث دیگری نیاز دارد تا آمدن تو برایش مرور شود.

مولای من این جمعه هم نیا چراکه من و همه مردم منتظرت نیستیم ما سالهاست برای آمدنت نشسته‌ایم و میان داستان‌های زندگیمان برایت گاهی و فقط گاهی دعایی بدون تجوید را می‌خوانیم.

ثانیه‌ها با تحقیر نگاهم می‌کنند و خواب‌های بدون رویایم هیچ تعبیری ندارند زیرا پلک‌های بسته‌ام خوب می‌دانند تو تنها آرزوی منی که در قلب خسته‌ام غبارگرفته‌ای.

چشمه‌اى جاده را آتش انتظار تو کور کرد و تمام لب‌های غزلخوان از نبودنت لکنت گرفته‌اند.

نمى‌دانم که آیا عمر من فرصت می‌دهد که خاک راهى را که تو از آن مى‌آیى را توتیاى چشمان مشتاق وعاشق خود کنم؟ هر روز آشفته‌تر و حیران‌تر مى‌شوم.

بغض گلویم را می‌فشارد و به خاطر سالها غفلت از یاری چون تو عذاب می‌دهد و من این بغض را که برای توست دوست دارم.
اى مهدى فاطمه (س)! تو همان غایبى هستى که از ما جدا نیستى و روزى خواهى آمد و جهانیان را نوید خواهى داد که این است وعده الهى، عدالت، دوستى، ایمان و محبت.

هر جمعه با طلوع خورشید شرقی‌ترین نوردر دلم مى‌تابد همان نورى که حاصل عشق به توست.

هر غروب جمعه خسته از نیامدنت با دلى مملو از غم رو به قبله مى‌ایستم ونجوا می‌کنم: و به وجه کریمت به ما عنایت فرما و تقرب ما به درگاهت بپرهیز و بر ما به نگاه مهر و رحمت نگر تا بدان، عزت خود را نزد تو کامل کنیم؛ آنگاه به کرمت، آن را از ما مگیر و ما را از حوض کوثر جدش پیامبر درود خدا بر او و خاندانش باد با جام ودست او سیراب کن، چنانکه همه سیراب شویم با گوارایى و خوشى که زان پس تشنگى به ما روى نکند، اى مهربان‌ترین مهربانان.

با آمدنت پایان می‌دهی رسالت محمد(ص) را و جهان عاری می‌شود از بت‌های گلی و سنگی و آهنی و تو می‌شوی صنم مردمی که زلیخای وجودشان جوانه می‌زند.

به حرمت آمدنت ایستاده‌ایم بر نقطه آغازین اسلام، همان حرا که روزی که آخرین فرستاده خدا اولین سخن خدا را خواند و او خواند به نام خدایی که ... و اینک این آخرین معصوم ،آخرین امام  و آخرین مهربان بخوان به نام غربت ما انسانها، به نام تنهایی نمناک دشکستگان و بخوان به نام عشق.

این روزها دلم برای محل نزول نور پر می‌کشد واما تمام انسانیتم در زیر تیرهای مدعیان مسلمانی پرپر می‌شود.

مولای من! راهی تا محل ظهور تونیست اما تا حرمت انسانیت راه زیادی است.

صاحب‌الزمان! قلب‌های مهربانی کوچک شده اند و دست‌های بی شرمی هر روز بزرگو بزرگتر می‌شوند تا گلوی وجدان محکم تر ازهمیشه بفشارند.

دنیا به مبعث دیگری نیاز دارد تا آمدن تو برایش مرور شود... 

سعیده مجتهدی/استان مرکزی

captcha