
مدتی است سیاستمداران، اهالی فرهنگ و رسانه و جامعه شناسان کشور بر این نکته تأکید دارند که اگر روند جمعیتی کشور با همین وضع فعلی ادامه پیدا کند، در دهههای آینده با مشکل پیری جمعیت مواجه خواهیم شد در حالی که رشد و پویایی یک کشور جز با توان و شادابی و انرژی جوانی میسر نمیشود.
اکثر صاحبنظران بر گفتههایی که در بالا اشاره کردیم اتفاق نظر دارند و هر کدام نیز برای تحقق افزایش جمعیت کشور راهکارهایی ارائه میدهند. بخشی بر حل مشکلات اقتصادی برای افزایش تمایل مردم به داشتن فرزند بیشتر، عدهای بر پیدا کردن راهکارهایی برای کاهش سن ازدواج و برخی دیگر نیز بر فرهنگسازی در این زمینه اشاره دارند.
مؤلفههایی که مانع تحقق افزایش جمعیت کشور است
همه این موارد درست است و نمیتوان انتظار داشت بدون رفع هیچکدام از موانع بالا کشور با رشد فزاینده افزایش جمعیت کشور مواجه شود. وقتی که سن ازدواج بالای 30 سال شده، و خانوادههای عموماً با مشکل اقتصادی روبهرو هستند و یا هنوز در اذهان مردم شعار فرزند کافی است وجود دارد شاید نتوانیم به هدف افزایش جمعیت کشور برسیم.
اما نکتهای که شاید از دید برخی از افراد مغفول مانده باشد، نقش پدران در پازل افزایش جمعیت کشور است. شاید خیلیها بر این نکته اشاره داشته باشد که در مقوله فرهنگسازی در زمینه افزایش جمعیت کشور باید زنان و در حقیقت مادران را متقاعد کرد که تک فرزندی هم برای خود آنان، هم تک فرزندشان و هم جامعه نامطلوب است.
در این نکته شکی نیست که تمایل مادران برای داشتن فرزندان بیشتر رکن اساسی افزایش جمعیت کشور است، اما این تمایل و رضایت زنان برای داشتن فرزند دوم و سوم به مؤلفههای متعددی بستگی دارد که یکی از آنان نقشی است که همسرانشان و در حقیقت پدر فرزند قرار است در فرایند رشد کودک ایفا کند.
اگر پای صحبت برخی از زنان بنشینیم که تنها یک فرزند دارند و از آنان بپرسیم که چرا تمایلی برای داشتن فرزند دیگری ندارند، ممکن است این پاسخ را بدهند که بزرگ کردن یک نوزاد علیرغم همه شیرینیهایش سخت است و اگر کودکی وارد زندگی ما شود نیاز است که فردی تمام وقت به مسائل مربوط به کودک رسیدگی کند که من وقت و توانش را به دلایلی ندارم.
و باز اگر در زندگی زنانی که این پاسخ را به شما میدهند دقت کنید در خواهید یافت شوهران این زنان عموماً کسانی هستند که کمتر وقت و زمانی برای رسیدگی به امورات مربوط به خانه میگذارند و متأسفانه گمان میکنند اگر نیازهای مادی اعضای خانواده را فراهم کنند وظیفه خود را بهعنوان یک سرپرست و شوهر خانواده انجام داده اند.
حضور فرزند دیگر در خانواده نیازمند مسئولیتپذیری همه اعضای خانواده است
شرایط خانوادهای که یک فرزند دارند و حال نوزادی به عنوان فرزند دوم وارد خانواده آنها شده است. اگر قرار باشد تمام مسئولیتهای داخل خانواده مانند نظافت خانه، مهمانداری، تهیه نهار و شام اهل خانه با مادر باشد و تازه این مادر به طور طبیعی بخواهد به امورات مربوط به نوزاد نیز رسیدگی کند و در کنار آن مسائل مدرسه و آموزشی فرزند اول هم هست و پدر خانه تنها به رفتن به سرکار و کسب درآمد اکتفا کند، آیا حوصله و توانی برای مادر باقی میماند؟
آیا بانویی که این خانواده را میبینند و تنها یک فرزند دارند با دیدن این شرایط تمایلی برای داشتن فرزند دیگری خواهد داشت؟ نباید از نقش پدران در بحث افزایش جمعیت کشور به سادگی گذشت و آن را کم اهمیت دانست.
زن زمانی از حس زیبایی مادری با آغوش باز استقبال خواهد کرد که بداند تکیهگاهی در کنار اوست که در لحظات سخت زندگی یاریش خواهد کرد و بداند اگر با تمام ایثارگریهای مخصوص یک مادر، بخواهد زمانی را به خودش اختصاص دهد پدری مسئولیتپذیر هست که با رغبت حاضر است لحظاتی را برای کودک مادری کند.
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی