
کتاب تنها چند برگ نوشته شده نیست که بخوانیم و بگذریم. کتاب انسان را بر بال خاطره سوار کرده و از مشرق زمین تا غرب عالم همسفر تو است. در سال 1394 زندگی می کنی ولی با انس با این یار مهربان میتوانی زندگی سالیان دور را تجربه کنی.
با کتاب شاعر میشوی و احساساتت به اوج میرسد، گاه چون فردوسی از قالب حماسه به دنیا نگاه میکنی و زمانی هم چون سعدی از تجربیات سفرهای گوناگون هند و روم میگویی و میشنوی. آری کتاب گنج ارزشمندی است که باید قدر دانست.
تابستان فرصت ارزشمندی است برای اینکه انس بیشتری با کتاب پیدا کنیم و لحظاتی از اوقاتمان را به مطالعه اختصاص دهیم، حال که تابستان با ماه مبارک رمضان همزمان شده است میتوان زمانی از فاصله افطار تا سحر را به کتابخوانی اختصاص داد.
در این نوشتار قصد داریم چند کتاب در حوزه فرهنگ و اندیشه را معرفی کنیم، انشاءالله که مطالعه آن مفید واقع شود.
صبوری آزادگان خراسان جنوبی
کتاب گنجشگهای ملاقات ممنوع که نویسندگی آن را اسماعیل
فیروزی بر عهده داشته است مجموعهای از خاطرات و یا به عبارت بهتر مجموعهای از صبورانههای آزادگان خراسان جنوبی است.
نویسنده سعی کرده است خاطرات آزادگان را با بیانی شیرین و جذاب و در پارهای از موارد همراه با چاشنی طنز روایت کنند. این کتاب برای کسانی که علاقمند به مطالعه داستانکهای کوتاه هستند توصیه میشود.
یکی از روایتهای کتاب اینگونه است: گاهی آدم میماند که چرا بعضیها قدر نعمتهای خدا را نمیدانند!! مگر یک حمام ساده و یا شستن یک لباس چقدر آب لازم است که اینهمه نعمت خدا را هدر میدهیم. شاید لازم باشد کلاسی برگزار شود و آزادگان به همه یاد بدهند گه چگونه در اسارت با 4 لیوان آب لباس میشستند و با 8 لیوان آب حمام می کردند.
روایتی داستانگونه از یتیمی که نظر کرده خدا شد
کتاب «آنک یتیم نظر کرده» نوشته محمدرضا سرشار رمانی درباره زندگی حضرت محمد(ص) است که قالب داستانی آن باعث جذابیت بیشتر کتاب شده و باعث میشود خواننده از مطالعه آن خسته نشود.
داستان از اندکی پیش از تولد پیامبر اکرم(ص) آغاز شده و ماجرای زندگی آن حضرت را تا پایان هجرت عدهای از مسلمانان به حبشه در بر میگیرد. به گفته نویسنده این داستان دنباله خواهد داشت و قسمتهای بعدی داستان بخشهای دیگری از زندگی پیامبر(ص) را روایت خواهد کرد.
نثر کتاب به فارسیدری نزدیک شده و خیلی جاها، نویسنده سعی کرده از واژههای کاملاً فارسی استفاده کند. استفاده از این شیوه نگارش به القای حس تاریخی به خواننده یاری میرساند.برخی از منتقدان استفاده نویسنده از منابع معتبر تاریخی و دقت وی در نقل جزئیات تاریخی و نیز استفاده از زاویه دید تلفیقی در روایت داستان را از نقاط قوت این اثر به برشمردهاند.
«آنک آن یتیم نظر کرده» پیش از انتشار به صورت کتاب، در قالب یک برنامه روایت ـ نمایشی رادیویی با عنوان «از سرزمین نور»، صبحهای جمعه، از شبکه سراسری صدای جمهوری اسلامی پخش میشد.
همراهی با انسان 250 ساله در فراز و نشیبهای تاریخ
برای بسیاری از افراد جالب و ارزشمند است که بدانند ائمه معصومین(ع) در فراز و نشیبهای سیاسی و اجتماعی زندگی مبارکشان چگونه رفتار میکردند. مطالعه کتاب انسان 250 ساله برای این گروه از افراد بسیار ارزشمند است.
عبارت کلیدیِ انسان 250 ساله که تصویرگر حرکت یکپارچه و پیوسته ائمه(ع) به سوی مقصدی واحد است، عنوان کتاب ارزشمند پیش روست که محصول جمعآوری بیانات مهم و مبسوط مقام معظم رهبری در دومین کنگره جهانی امام رضا علیهالسلام ـ مرداد 1365 درباره عنصر جهاد و مبارزه سیاسی در زندگی ائمه(ع) است.

در بخش از این کتاب درباره زندگی پیامبر(ص) آمده است: «اداره آن حکومت و ایجاد آن جامعه و ایجاد آن الگو، یکى از معجزات پیغمبر است. مردم ده سال با او شب و روز زندگی کردند، به خانهاش رفتند و او به خانهشان آمد؛ در مسجد با هم بودند؛ در راه با هم رفتند؛ با هم مسافرت کردند؛ با هم خوابیدند؛ با هم گرسنگى کشیدند؛ با هم شادى کردند. محیط زندگی پیغمبر محیط شادی بود، با افراد شوخى مىکرد، مسابقه مىگذاشت و خودش هم در آن شرکت مىکرد. آن مردمى که ده سال با او زندگى کردند، روزبهروز محبت پیغمبر و اعتقاد به او در دلهایشان عمیقتر میشد».
از جنس عشق
کتاب پدر، عشق و پسر نوشته سیدمهدی شجاعی مانند دیگر آثار این نویسنده بسیار تأثیرگذار و از بیان و مضمونی قوی برخوردار است.
این کتاب نوشتهایست اثرگذار و شورانگیز درباره جوان برومند امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر و البته مستند به اسناد معتبر. سید مهدی شجاعی در ده مجلس به بیان شرحی از زندگی آن حضرت و مناقب و رشادتهایش در نهضت کربلا پرداخته است. جالب اینجاست که مخاطب نیز در این کتاب لیلا، مادر بزرگوار حضرت علی اکبر است.
در بخشی از این اثر آمده است: «امام، با دستهای لرزانش، خون را از سر و صورت و لب و دندان علی میستُرْد و با او نجوا میکرد: تو! تو پسرم! رفتی و از غمهای دنیا رها شدی و پدرت را تنها و بییاور گذاشتی.
و بعد خم شد و من گمان کردم به یافتن گوهری. و خم شد و من گمان کردم به بوییدن گلی. و خم شد و من با خودم گفتم به بوسیدن طفل نوزادی. و خم شد و من به چشم خودم دیدم که لب بر لب علی گذاشت و شروع کرد به مکیدن لبها و دندانهای او و دیدم که شانههای او چون ستونهای استوار جهان تکان میخورد و میرود که زلزلهای آفرینش را درهم بریزد».
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی