گروه فضای مجازی: در عرفه، آن وقت که دستانت را به سوی آسمان بردی، میدانستی که آخرین دعایت است و چه عاشقانه برای آخرتت دعا کردی.

به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، «هر بار که خدمت مقام معظم رهبری میرسیدم، زبانم قفل میشد تا از ایشان درخواست هدیهای کنم؛ تا اینکه از سوی حضرت آقا این هدیه زیبا به واسطه قائم مقام شورای عالی قرآن به من رسید».

این جملهای بود که شهید محسن حاجیحسنی، قاری بینالمللی قرآن در مصاحبه 31 شهریورماه امسال با خبرنگار ایکنا عنوان کرده بود.
در آن روز کسی نمیدانست که شاید این آخرین دیدارش با رهبری باشد، همان لحظهای که چشمانش به چشمان آقا گره خورد و اشک در چشمانش حلقه بست. زبانش بند آمد تا بگوید آقا....
دلش آشفته بود و حرفهایش بسیار، میخواست حرفهایی برای آقا بزند اما بغض امانش را نمیداد. با همان نگاه عاشقانهاش به آقا نگاه میکرد و دستانش رو محکم در دست گرفته بود، همچون کودکی که دستان پدر را در دستانش گرفته و با نگاهش حرفهایی را رد و بدل میکرد.
همان 31 تیرماه بود که پس از دیدار رهبری، حسرتی در دلش ماند که ای کاش آقا انگشتر عقیقش را به او هدیه میداد. روزها گذشت و هر روز در این حسرت لحظهها و ساعتها را میگذارند تا روزی که آقا از سوی واسطهای این هدیه ارزشمند را تقدیم این جوان نورانی کرد.

سرانجام این هدیه زیبا از سوی حضرت آقا طی مراسمی در مسجد کرامت مشهد در روز یکشنبه 28 تیرماه با حضور قائم مقام شورای عالی قرآن تقدیم این قاری بینالملل شد.
حاجیحسنی به گفته خودش در آن لحظه در پوست خود نمیگنجید و عنوان میکرد که رویایی بیش نبود برایم و حتی فکر نمیکردم که حضرت آقا چنین هدیهای را بر من اهدا کنند.
این هدیه زیبا آنقدر برای حاجیحسنی ارزشمند بود تا جایی که با انتشار عکسی در اینستاگرام از آن انگشترعقیق به عنوان هدیه ارزشمند و زیبا از رهبری یاد میکند.
خوشا به حالش که آخرین هدیه ارزشمندش از زندگی، هدیهای از مقام معظم رهبری بود. چه بسا که بسیاری آرزوی چنین هدیهای را دارند. خوشا به حالش که در حال احرام پرواز را بر ماندن ترجیح داد و چه سعادتی بالاتر از این که شهادت را در خانه خدا تجربه کرد.

نمیدانم آن زمان که مقابل کعبه، مقابل معبودت آیههایی از قرآن را قرائت کردی، در دلت چه میگذشت و شاید میدانستی که آخرین آیهها را در آن مطاف عشق تلاوت میکنی.
نمیدانم در آن دعای زیبای عرفه از خدا چه خواستی که اینچنین دعایت مستجاب شد. در عرفه، آن وقت که دستانت را به سوی آسمان بردی، میدانستی که آخرین دعایت است و چه عاشقانه برای آخرتت دعا کردی.

میدانم که به آرزویت رسیدی و حتی در آخرین دلنوشتهات یعنی شش روز پیش از شهادتش برای معبودت نوشتی: اگر یه روز فراموش کردم خدای بزرگی دارم... تو فراموش نکن که بنده کوچکی داری. خوشا به حالت که چنین عاشقانه برای رسیدن به معشوقت بیقرار بودی و اکنون چه آرام و خاموش در کنار معبودت به سر میبری.
حرف بسیار است برای این قاری خوشصدا اما دیگر زبان قاصر است و حتی امروز هم واژهها در برابر عظمتت و حتی عظمت منا کم آورده است.
یکبار در مسابقات کشوری، یک بار در مسابقات بینالمللی و یک بار در سفر حج شرکت کردی و به یکباره پرگشودی. چه پروازی که همگان را با رفتنت در غم بزرگی فرو بردی. روحش شاد و یادش گرامی.
و محسن عزیز ، تو از مولایمان بخواه شفاعتمان کند تا ما هم ان شاء الله جزو منتخبین باشیم .
و محسن عزیز ، تو از مولایمان بخواه شفاعتمان کند تا ما هم ان شاء الله جزو منتخبین باشیم .
روحت شاد و یادت جاودانه باد.
اللهم عجل لولیک الفرج
محسن جان وقتی به چهره معصومت نگاه می کنم دلم آتش می گیرد!
حکایت عجیبی است داستان رفتنت!