
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، کودکی از حساسترین و سرنوشتسازترین دوره زندگی انسان است. شخصیت انسان و اساس خصوصیتهای اخلاقی وی در ابتدای کودکی خصوصاً در سنین مقدماتی عمر پیریزی میشود.
علاقه زیاد به یادگیری و انعطاف پذیری در مقابل رفتار پدر و مادر و اطرافیان ویژه مرحله خردسالی و قبل از قدم گذاشتن به دبستان است. به همین دلیل، همه معلومات، عادتها و ویژگیهای اخلاقی که در این دوره به دست میآید، ریشهدار و محکم در روح کودک باقی میماند. بنای اصلی شخصیت و چارچوب وجودی او را تشکیل میدهد. بر همان اساس شخصیتش شکل میگیرد.
در سنین کودکی سوالاتی از قبیل خدا کجاست و چگونه است روبهرو میشویم ، در این گزارش برآنیم تا مختصری از روش آشنا سازی کودکان با خدا، نماز، قرآن ومسایل مذهبی را بیان کنیم.
روش آموزش مفهوم خدا به کودک
در حدود 3 ـ 4 سالگی بچهها نام خداوند را یاد میگیرند. اگر رفتار افراد خانواده جنبه مذهبی داشته باشند، کودک مذهب و رفتار مذهبی را میآموزد. کودک در ابتدا به دنبال قویترین فرد است. چون از نوزادی مادر نیازهایش را رفع نموده، میپندارد مادر محکمترین تکیهگاه است؛ ولی به زودی میفهمد مادر از خیلی چیزها میترسد. چون پدر از آنها نمیترسد، پدر را تکیهگاه و قویترین آدم مییابد، ولی پدر هم از بعضی چیزها میترسد.
در این زمان است که از ما میپرسد: کی قویترین است؟ به او میگوییم: «خدا». این خدا کجاست؟ به او میگوییم: بزرگتر که شدی، برایت میگویم چون کودک 3 ـ 4 ساله در مرحله تفکر ابتدائی است. فقط آنچه را میبیند، قبول دارد، نمیتوان به او گفت: خدا نادیدنی است و همه جا هست.
کودک ۶ ساله: عاشق خدا
به تدریج که بزرگتر شد، خدا را به او چنان معرفی میکنیم که بچهها از او خوش شان آید. از لطف و کرم خدا، مهربانی و قدرت خدا و زیبا دوستی او میگوییم. درباره بهشتی که به نیکوکاران وعده داده، سخن میگوییم. در این سالها هرگز از قهر خدا و جهنم گناهکاران چیزی نگویید.
کودک ۶ ساله به موضوعات مذهبی علاقمند میشود. عاشق دعا، نماز و نیایش میشود. دوست دارد برای او داستانهایی درباره خداوند بگوئید. دوست دارد درباره پیامبران و امامان حرف بزنید و از آنها برای شان داستانهایی تعریف کنید.
کودک ۷ ساله: اثبات وجود خدا
اما بعد نوبت به کنجکاوی میرسد. هفت سالهها از خداوند میپرسند. در مقایسه با شش سالهها بیشتر خواهان اثبات وجود خدا میشوند. کودک هفت ساله بر خلاف یک سال قبل سوالاتی را در مورد دیدن خدا، شکل خدا و غیره میپرسد. سوالات آنها نباید به حساب سرکشی یا تمایلات ضد مذهبی قلمداد شود، بر عکس سوالات آنها بیشتر نشانه علاقه آنها به موضوع است.
به کودکان میگوییم همه موجودات در مورد خدا و خالق خویش فکر میکنند. هر موجودی تصور میکند خدا شکل اوست. ما هم که انسانیم فکر میکنیم شاید خدا مثل ما دو دست و پا و به صورت ما باشد، ولی نه تصور آنها درست است و نه فکر ما .
برای همین هیچکس نمیداند خدا چه شکلی است. اگر خدا موجودی بود که شکلی داشت و میشد او را دید، همه جا نبود. اگر پیش ما بود، دیگر پیش پدرت و یا بقیه مردم که جاهای دور هستند، نبود و میدانیم که خدا همه جا هست. برای همین خدا دیده نمیشود.
در مورد مسائل مذهبی هرگز اعمال فشار نکنید. دیکتاتوری و زور پاسخ معکوس میدهد. بچهها اگر نمازشان را میخوانند، آنها را تشویق کنید. سعی کنید از دین و مسائل دینی جز خاطرات خوش در ذهنشان چیزی باقی نماند. زمانی که از کودکی به فرزندان خود درک درستی از خدا بیاموزیم، در زندگی هرگز احساس تنهایی نمیکند، چون به یقین میدانند خدا حامی آنهاست و در سختترین لحظات با آن هاست.
بیاعتقادی به خدا احساس تنهائی به وجود میآورد که خود سرچشمه اختلالات روانپزشکی است.
روش آشنایی و آموزش سایر مفاهیم دینی و مذهبی(نماز، قرآن و ...)
دانشمندان و پژوهشگران امر تربیت، بهترین و مؤثرترین راهکار وصول به هدفهاى مطلوب تربیتى، به خصوص در امر تربیت کودکان را پنج چیز مىدانند: الف) استفاده از روش الگویى یا آموزش رفتارى به جاى گفتارى. ب) تقویت روحیه برترگرایى یا کمال طلبى. ج) تشویق و تمجید. د) استفاده از مکانهاى مقدس و شعایر مذهبى. ه) استفاده از طبیعت در بیدار سازى حس مذهبى.
روش الگویى
روش الگویى بهترین، مؤثرترین و طبیعىترین وسیله براى انتقال ارزشهاى اخلاقى و فرهنگى در خانواده است. باید به جاى گفتار و پند و نصیحت، با رفتار و عمل خویش آموزش دهیم. جوّ خانه را چنان کنیم که زندگى در آن فضاى تربیتى به تربیت فرزندان کمک کند. چون فرزندان بسان درختانى هستند که در آب و خاک خانه رشد مى کنند. معمولاً متناسب با همان آب و خاک میوه مىدهند.
تقلید والدین به نماز اول وقت، انجام عبادت در مکان مشخص و ثابتى در منزل، استفاده از سجاده، پوشیدن لباس نظیف و معطر، باعث قداست و معنویت بیشتر عبادت و جذب و گرایش فرزندان به این فریضه الهى مىشود.
معرفى الگوهاى برتر و تقویت روحیه برترگرایى
یکى از ویژگىهاى فطرى و امیال درونى انسان «روحیه برترگرایى» و یا «کمال طلبى و جمال گرایى» است. انسان به هر کارى، شغلى، علمى و مقصدى و حتى بازى علاقه داشته باشد ،به «برترینها و قرمانان» آن گرایش و علاقه دارد. با استفاده از ادبیات کودکانه انسانهایى را که «عبادت» و علاقه به نماز و فرهنگ آن، باعث جاودانگى آنان در تاریخ بشر و محبوبیت نزد خدا و انسانهاى شریف شده است. معرفى کنید.
تشویق و استفاده از مکانهای مقدس
جهت خوشایندسازى دین و مفاهیم و رفتارهاى دینى باید از ابزارهاى مختلف تشویق کلامى و غیر کلامى به خصوص در نظار دیگران بهره جست. بردن کودک به مساجد و مجالس جشن مذهبى و عزادارى و شنیدن صداى قرآن با صوت دلنشین، و دیدن اقامه نماز بزرگترها و مشاهده زمزمههاى عاشقانه انسانها در تلطیف روح کودکان مؤثر است.
استفاده از طبیعت در بیدارى حس مذهبى کودک
طبیعت سرشار از زیبایىها و پاکىها است. هر قدر افراد، از جامعه آلوده فاصله بگیرند و به همان نسبت به مشاهده داشت و بیابان و دامن طبیعت نزدیک شوند، به صفا و پاکى فطرت نزدیک مىشوند. آنان با نگاه کردن به طبیعت خداوندی، ضمن دیدن و آشنا شدن با نشانهها و نعمتهاى الهى، و پیدا کردن نشاط و سرور روحى و دست یافتن به لذتهاى طبیعى، از غفلتها و آلودگى هایى که جامعه امروزى براى کودکان و نوجوانان و جوانان فراهم کرده است، دور مىمانند.
در نتیجه فطرت خدا جویى آنان در مسیر طبیعى رشد پیدا مى کند. با یک تلنگر و اشاره مىتوان آنان را به نماز و عبادت و تسبیح موجودات جهان بر اساس «یسبح لله ما فى السموات و الارض» آشنا و مأنوس کرد.