
نامت که بر زبان جاری میشود، واژههایی به ذهن میرسد که هر کدامشان دایره المعارفی برای انسان شدن و خدایی زیستن است. نمیدانم با کدام نام صدایت کنم، عباس(ع)، ابوالفضل(ع)، عبد صالح و یا شاید هم برادر حسین(ع).
اما گاه که میاندیشم، درمییابیم که نمیتوان شما در قالب نامها و واژهها خطاب کرد. چگونه میشود کسی که به پدر خوبیها و فضیلتها شهره است را محدود به کلمات و جملهها کرد؟ چگونه میتوان از تو نوشت در حالی که وفاداری از شما حرمت یافته و شجاعت جز در کنار تو بودن معنا نمییابد .
عالمیان تمام خاندانت را به پاسبانی از حق و دلاوری میشناسند. در تاریخ ثبت است که چگونه جد باوفایتان ابوطالب که رحمت خدا بر او باد مدافع پیام آور وحی حضرت محمد(ص) بود و پدرتان که مولای همه مؤمنان است نیز چگونه در تمام لحظات از حریم دین و ایمان دفاع کرد. گاه در بستر پیامبر(ص) خوابید و زمانی غزوه اُحد را با تنی زخم به پایان برد و روزی نیز در قلعه خیبر را کند.
و اما از بزرگی مادرتان چه بگویم که تو در دامن خویش پروراند و گفتهاند چگونه هنگامی که اخبار کربلا را به مدینه رساندند، ابتدا سراغ ولی و امام زمان خویش حضرت حسین(ع) را گرفت و سپس خواست از سرنوشت فرزندانش مطلع شود.
همان زنی که از امام علی(ع) خواست که در خانه او را فاطمه صدا نزند چرا که فرزندان علی و فاطمه(س) ممکن است با یادآوری نام مادر غمگین شوند و او نمی خواست اشک را بر چشمان فرزندان رسول الله(ص) ببیند و درود بر این انسانیت و شرف.
و تو نیز ای عبد صالح خدا دلاوری را از پدر و اجدادتان به ارث بردید و ارشاد شیخ مفید، لهوف سید بن طاووس و نفس المهموم شیخ عباس قمی و تمام کسانی از کربلا نوشتهاند، بر صفحه سفید کاغذ نوشتند که چگونه تو در راه حق دستان را با بالهایی از جنس فرشتگان عوض کردی.
راویان حدیث از حضرت سجاد نقل کردهاند که در رثای شما فرمود برای عمویم عباس(ع) مقام و درجهای است که در روز قیامت شهدا به آن غبطه میخورند و من با خود میاندیشم که که رفیع جایگاهی است مقام تو در سرای باقی که از مقام سایر شهدا افضلتر است.
تاریخ نویسان شهادت به وفاداریات داده و سینه به سینه نقل شده است که تو چگونه از کنار فرات تشنه لب با مشکی از آب برگشتی چرا که نخواستی آب بنوشی در حالی که کودکان کربلا و مولایت حسین(ع) تشنه لب بودند.
چنین یاوری را تاریخ کجا به خود دیده است. کدام سرداری این وفاداریها از یاران خویش سراغ دارد. کدام برادری اینچنین در محضر امامش اینگونه ادب میکند و وی را سیدی و مولای خطاب میکند.
و گفتهاند ای حضرت باب الحوائج شما تنها یک زمان حسین (ع) را برادر صدا زدی و آن لحظهای بود که دست از تن نازنینت جدا شد و از اسب به زمین افتادی و صدا زدی برادر، برادرت را دریاب و همان لحظات بود که اسوه پایداری امام حسین(ع) فرمود اکنون کمرم شکست.
چه زیبا شاعر در وصف تو سروده است به گونه ماه/ نامت زبانزد آسمانها بود/ و پیمان برادریات
با جبل نور/چون آیههای جهاد محکم/ تو آن راز رشیدی /که روزی فرات بر لبت آورد/ و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد/ بریده بریده افشا شدی/ و انتظار در بهت کودکانه حرم طولانی شد/ تو آن راز رشیدی
که روزی فرات بر لبت آورد/ و کنار درک تو/ کوه از کمر شکست.
ای ساقی فرزندان حسین(ع)، حال که قطرهای از اقیانوس با عظمت مقام تو را یادآور شدیم، از تو میخواهم کام تشنه ما که الهی شدن دارد، اندکی سیراب کنی و یاریمان باشی تا چون شما و اجداد پاکتان در مسیر قرب پروردگار قدم برداریم.
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی