کد خبر: 3467973
تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۹۴ - ۰۹:۳۴

شاه رفت تا ثابت کند راهی جز فرار ندارد/ نشانه‌های فراموشی در برخی تحلیل‌های عوامانه

گروه سیاسی: آخرین سفر شاه به خارج از ایران که دیگر نشانی از بازگشت نداشت به خودی خود بوی فرار می‌داد، فراری که در پس خود، انبوهی از جنایات و تلاش‌های مذبوحانه برای بقای حکومت ساواک‌گونه داشت، در واقع شاه فرار کرد تا نشان دهد دیگر راهکاری برای تداوم استکبار ندارد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از استان مرکزی، بیست‌وششم دی ماه سال پنجاه و هفت در تاریخ ایران روزی است که شاه از ایران بیرون رفت، خروجی که رنگ و بویی متفاوت‌تر از رفت و آمدهای شاه به خارج از ایران داشت اما تفاوت چه بود و چرا شاه رفت؟
در ادبیات سیاسی یکی از ریشه‌های انقلاب را عدم اصلاح‌پذیری حکومت‌ها می‌دانند و انقلابیون را افراد اصلاح‌گری می‌دانند که از اصلاحات خسته شده  و به جایی رسیده‌اند که حکومت را اصلاح‌‌ناپذیر می‌دانند و به این گونه نیست که یک‌ شبه و در یک حرکت برخیزند و انقلاب کنند و حکومتی را به زیر بکشند و حکومتی را مستقر کنند.

ریشه‌های انقلاب اسلامی در دهه 40
می‌توان به تعبیری ریشه‌های انقلاب ایران  را نیز از آغازین سال‌های دهه چهل  دانست این که بزرگان  و اندیشمندانی با سخنرانی‌ها و ایجاد فضایی برای معرفی و شناخت اصیل ایران در آن دوران به افزایش آگاهی‌های عمومی مبادرت ورزیدند را مثال زد اینکه ایران در دوران گذشته به لحاظ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی چه دورانی را می‌گذراند مقصود این نوشتار نیست غرض در این است که چه می‌شود حاکم کشوری به این نقطه در زندگی سیاسی خود می‌رسد که عطایش را به لقایش می‌بخشد و آنرا رها می‌کند؟
ایدیولوژی‌های متعصب و بی‌اساس  اینگونه عمل می‌کنند که برای پیشبرد اهدافشان به هر وسیله‌ای دست می‌برند و با چارچوب‌های سفت و سختی که دارند فقط به دنبال این هستند که بتوانند در قدرت باقی بمانند.

سیاست‌های شاه‌نشان از ضعف ایدئولوزی داشت
شاه نیز در طول دوران پادشاهی خود در دورانی کج‌دار مریز چنین کرد ولی چرا باز نتوانست باقی بماند؟ از عزل و نصب‌های پی در پی و بگیر و ببندهای فراوان تا ایجاد مأمنی به اسم ساواک!!  این شد رویه فردی حتی به نزدیک‌ترین و خودگماشته‌ترین افراد خود نیز اعتماد نداشت ویژگی که نشان از ضعف ایدیولوژی دارد ضعفی که در نهایت، به فرار مجر شد و بازماندگانش را راهی غربت کرد به گونه‌ای که هر کدامشان به ورطه‌ای افتادند از خودکشی‌های فرزندان و نوادگانش تا باقی‌ماندن توهمات ولیعهدی و پادشاه ایران بودن آن هم در خارج از ایران و بانوی اول ایران بودن و ملکه ! و آن دیگری هم که چندی پیش به آرامگاه ابدی رفت!

برخی تحلیل‌های عوامانه و بی‌سوای تاریخی
در برخی تحلیل‌های کوچه و بازاری گاهی شنیده می‌شود که شاه اگر آدم بدی بود و می‌خواست با زور به کارش ادامه دهد می‌ماند و می‌جنگید، او به خاطر اینکه به روی مردم تفنگ نکشد ترجیح داد از ایران برود ریشه این تحلیل را باید در عدم آگاهی و بی‌سوادی تاریخی جستجو کرد، دوران وحشت و ایجاد ساواک و زندان‌های طولانی مدت برای منتقدین، کجای تاریخ گم شده‌اند، جولان غربی‌ها در کشور، تاراج مملکت به هر بهانه‌ای را باید چگونه توجیه کرد، قانون کاپیتلاسیون، کشتار دانشجویان و... را چه می‌شود؟ اینکه شاه و دربار حتی به زعم خودشان به خودی‌هایشان هم اعتماد نداشتند و عزل و نصب و زندان و کشتن و اینها پس چه بود؟
آیا شاه می‌توانست از ایران فرار نکند و فرار کرد؟ چرا بعضی به اصطلاح فدائیان و همقطاران شاه خیلی زودتر از شاه از ایران فرار کردند؟ ترسو بودند یا واقعیت درون جامعه و خشم و خروش طوفنده و میلیونی انقلاب را زودتر از مرغ‌های طوفان و عروسک‌های خیمه شب بازی درک کرده بودند؟ یا به عمق خیانت‌های خود و رژیم آگاه بودند؟؟ اين‌ها همه درس عبرت‌هاى تاريخند شاهى كه از خود اختيارى نداشت و اطرافيانى كه فاسد بودند و فقط به فكر منافع شخصى خود و مردمى كه در ظلم و فساد دربار دست و پا مى‌زدند و بيگانگانى كه به فكر غارت‌گرى و سيطره بر سرنوشت مردم بودند معلوم است نتيجه‌ايى جز اين نخواهد داشت.
 هيچ حكومتى بدون مردم تداوم ندارد و حكومتى كه مردم آن را به دليل ظلم و بى‌عدالتى رها كرده باشند وجود خارجى ندارد و اين يك حقيقت است که ظلم پايه ندارد و تا سحر نمى‌پايد.
خبرنگار:احمد بهرامی
captcha