به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) از قزوین، حسین یزدانپناه، برادر استاد مرحوم رضا یزدانپناه در نشست هماندیشی «روند اثرگذاری استادان قرآنی، از دیروز تا امروز» که با محوریت بررسی زندگی و شخصیت استاد فقید قرآن مرحوم یزدانپناه برگزار شد، گفت: مرحوم یزدانپناه از دید شخصی و اعتقادی، فردی خودساخته و یا به تعبیری دیگر عالم عامل بود و به آنچه اعتقاد داشت، عمل میکرد.
وی بابیان اینکه در تاریخ انقلاب، افرادی را داریم که عالم بودند ولی در عمل به علم خود سستی کردند، ادامه داد: اگر اسلام را بهعنوان یک ارگانیسم زنده تشبیه کنیم، مرحوم حاج رضا به تمام مویرگها و سلولهای این ارگانیسم اعتقاد داشت و پای این اعتقاد تا واپسین دم ایستاد.
این فعال فرهنگی با اشاره به ویژگیهای شخصیتی مرحوم یزدان پناه، اظهار کرد: ایشان اهل ریا و تظاهر نبود و به آنچه باور داشت با همه وجود عمل میکرد. در فرایض دینی و عمل به احکام شرع با هیچکس تعارف و ملاحظه نداشت و وامدار کسی نبود.
مرحوم یزدان پناه نسبت به رعایت بیتالمال بسیار حساس بود
یزدانپناه افزود: نسبت به رعایت بیتالمال بسیار حساس بود. روزی به ایشان گفتم با توجه به زحمات فراوانی که شما در شهر قزوین میکشید، اجازه دهید با آیتالله باریکبین صحبت کنیم، ماشین بهتری در اختیار شما قرار دهند و اینهمه سختی نکشید، اما اجازه نداد مطرح کنیم و گفت من نمیتوانم قبول کنم. ایشان حتی در زمانی که معلم بود از چای و قند مدارس ابداً استفاده نمیکرد. وقتی بهعنوان بازرس آموزشوپرورش به مدارس میرفت از ماشین اداره استفاده نمیکرد و با ماشین شخصی خودش رفتوآمد میکرد.
وی ادامه داد: مقطعی مسئولین استان تصمیم گرفتند خانهای در شهرک کوثر قزوین در اختیار ایشان قرار دهند، تا مردم از وجود معنوی ایشان در آن منطقه بهره ببرند. قطعه زمینی در شهرک کوثر مثل سایر رزمندگان و ایثارگران در اختیارشان گذاشتند ولی پس از مدتی ایشان به من گفت اشتباه کردم و میخواهم پس بدهم و پس از مدتی زمین را تحویل داد.
یزدانپناه تاکید کرد: مرحوم حاج رضا مصداق راستین این کلام سرور آزادگان مرحوم ابوترابی بود که پاک باش و خدمتگزار و آیه شریفه «اِن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقانا» سرلوحه فعالیتهای آن مرحوم بود و راز ماندگاری ایشان در تقوا، اخلاص و عامل بودنشان بود که بعد از گذشت اینهمه سال از درگذشت آن مرحوم، مردم هنوز به یادشان هستند.
وی افزود: در طی مدت هفت سالی که ایشان در غربت، در شهر ساوه تبعید بود مثل حضرت امام (ره)، در تبعید هم رسالت و وظیفهاش را انجام میداد و میدیدیم که در ساوه بهاندازه قزوین ایشان را میشناسند و ارادت خاصی به ایشان داشتند و هم چنان دارند.
در بحث تبلیغ و کار فرهنگی چشمبهراه امکانات و اعتبار نبوداین فعال فرهنگی بیان کرد: یکی از ویژگیهای ایشان این بود که در بحث تبلیغ و کار فرهنگی چشمبهراه امکانات و اعتبار نبود و در کار فرهنگی جبهه نگاهش به سمت نوجوانان و جوانان بود و اعتقاد داشت اگر اینها درست شوند، همهچیز درست میشود که سرمایههای مملکت این نوجوانان و جوانان هستند.
یزدانپناه ادامه داد: مرحوم حاج رضا میگفت در شرایطی که دشمن با همه وجود علیه ما تبلیغ میکند و فعالیت دارد، استراحت برای ما معنا ندارد و خود ایشان شب و روز نداشت.
وی در ادامه با اشاره به سالهای پایانی حیات آن مرحوم، اظهار کرد: زمانی که ایشان را برای درمان بیماری به تهران بردیم، پزشکان گفتند که سلولهای سرطانی تمام وجود ایشان را فراگرفته و گفتند ایشان را ببرید و تقریباً دیگر امیدی نیست. در آن حال سراغشان رفتم و گفتم حاجآقا چطوری، گفت اینجا هم یک عشق اباد دیگر است و در عین حال میخواست بگوید، میدانم رفتنی هستم و ناراحت نیستم و این بیت را خواند که «این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم».
یزدانپناه یادآوری کرد: در روزهای آخر، ایشان دیگر از زبان افتاده بود و حرفی نمیزد و آخرین گفتگویی که از ایشان شنیدیم در هنگامیکه حدوداً یک هفته حرفی از ایشان نشنیده بودیم، دو بار گفت: «بدبختند آنکسانی که علی و فاطمه ندارند» و بعد دیگر اشاره و گفتگویی از ایشان نشنیدیم و به رحمت خدا رفت.