در حکایت تمثیلی نقل میکنند، پروانهای در آسمانه به سمت بالا در حال پرواز بود که قطره عسلی را دید، پایین آمد و ذرهای از آن چشید، از شیرینی آن لذت برد و ذرهای دیگر را مزه مزه کرد، و باز دوباره چشید و تکرار کرد تا کاملا سیر شد، حال میخواست پرواز کند اما پاهایش به عسلها چسبیده بود.
این حکایت بیشباهت به رفتار ما آدمیان نیست و دنیا نیز در جایگاه آن قطره عسل قرار دارد. از روزی که پا در این سرای فنا شدنی گذاشتیم، ذره ذره شیرینی و لذت دنیا را چشیدیم اما حواسمان نبودکه هر روز و هر ساعت پایمان بیشتر به این قطره عسل میچسبد و از پرواز محروممان کرده است.
پروازی سبکبال به سمت معبود هستیبخش که همه لذتها و شیرینیها در نزد اوست که اگر درک کنیم زیبایی وصلش را دیگر دنیا با همه زیباییهای رنگارنگش در نظر انسان کوچ و کوچک میشود تا آنجایی که مصداق این بیت میشود که رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت.
قرآن کریم نیز به زیبایی دنیا را وصف میکند و میفرماید «وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرًا؛ زندگی دنیا را برای آنها به آبی تشبیه كن كه از آسمان فرو میفرستیم، و به وسیله آن گیاهان زمین، سرسبز و درهم فرو میروند، اما بعد از مدتی میخشكند، و بادها آنها را به هر سو پراكنده میكنند، و خداوند بر هر چیز توانا است» کهف/ 45
و یا در جایی دیگر قرآن کریم در سوره مبارکه حدید میفرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُور؛ بدانید كه همانا زندگانى دنیا بازیچه و سرگرمى و زیور و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و اولاد است، همانند بارانى كه كشاورزان را گیاه آن خوش آید، سپس پژمرده شود و آن را زرد شده بینى، سپس خرد و ریز شود، و در آخرت هم عذابى شدید هست و هم آمرزش و خشنودى از جانب خداوند، و زندگانى دنیا جز مایه فریب نیست»
باور قلبی به این مسئله که این سرا با همه جذابیتهایی که دارد، باقی ماندنی نیست، نگاه ما به زندگی را تغییر میدهد و بیشک بر اخلاق و رفتار و تعاملات ما با دیگر افرادی که با آنها زندگی میکنیم متفاوت خواهد شد.
همه این نکات بدان معنا نیست که آدمی نباید از نعمتهایی که حق تعالی به او ارزانی کرده است به نام دلزدگی از دنیا و... استفاده نکند، نه مهم اینجاست که آنقدر مراقب خویشتن باشیم که زرق و برقهای دنیا ما را آنقدر وابسته به خویش نکند که توان پرواز را از ما بگیرد.
برخی از علما جملهای دارند که دنیادار باشید ولی دنیاپرست نباشید، در مرام یک مسلمان میتوان دنیادار بود اما جذب داشتههای مادی نشد. میتوان چون سلیمان نبی بود و مؤمنانه زندگی کرد، چون خدیجه(س) زنی ثروتمند بود اما آنقدر نگاه آسمانی داشت که همه داشتهها را در راه دین و اعتقادت هزینه کرد.
شاید عدهای تصور کنند اینکه بخواهیم دلبسته دنیا نشویم موجب میشود زندگی را برای خویش سخت کنیم در حالی که اتفاق عکس این موضوع صادق است. انسانهای دنیاپرست معمولا آلوده به حسادتها، کینهها و رقابتهای مادیگرایانهای هستند که آرامش را از آنان میگیرد و آسودگی را برایشان به آرزو مبدل میکند.
بهراستی اینکه به همین رزقی که خدا به ما داده شاکر باشیم و بدانیم دنیا با همه سختیهایش گذاراست آسایش میآورد یا اینکه هر لحظه نگران باشیم چرا ما نداریم و دیگری دارد و غمپروری کنیم که چرا میزان حساب بانکیمان افزونتر نشده است؟؟
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی