به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، میرجلالالدین کزازی، پژوهشگر برجسته و چهره ماندگار فرهنگ و ادب ایران، در نخستین همایش ملی زبانهای بومی زاگرس، که 14 اردیبهشتماه در دانشکده تحصیلات تکمیلی دانشگاه پیامنور خرمآباد برگزار شد، با اشاره به اینکه چرا لرستان در برگزاری این برنامه پیشتاز شده است، گفت: دلیل انتخاب این استان برای برگزاری این همایش این بود که لرستان یکیاز کهنترین کانونهای تاریخ و فرهنگ و زبانهای ایرانی است.
وی ادامه داد: سؤالی است که پیش آمده و برای کسانیکه در این همایش حضور دارند و آشنایی ژرفی با لرستان و دامنههای زاگرس و لکها و کردها دارند، آشکارتر میتواند باشد.
کزازی اضافه کرد: اینکه ما بکوشیم گویشها و زبانهای بومی را پاس بداریم و در این روزگار پُر آشوب بیفریاد که روزگار بیگانگی از خویشتن و خودباختگی و فروپاشی فرهنگهای دیرینه است، و روزگاری است که چیستیهای گوناگون در جهان آماج زیان و گزند و آسیب هستند و روزگاری که گیتی شتابان دو اسبه بهسوی بیهودگی میشتابد.
این پژوهشگر ادامه داد: در روزگاری هستیم که مردمان یک به یک با خود بیگانه میشوند و در درون فرو میریزند و ریشهها و پیشینههایشان را میگسالند، زیرا روزگار ما روزگار آشوب و شتاب است، روزگاری است که آدمیان زمان ندارند هرچند اندک که بتوانند خود را بشناسند و درون خویش را بکاوند.
وی با اشاره به اینکه از دید من بزرگترین پرسمان ما در این روزگار که مادر پرسمانهای دیگر است این است که ما توان تنها بودن با خویشتن را از دست دادهایم، اظهارکرد: روزگار ما روزگار گسترش برگزاف رسانه است، رسانه بی گمان بسیار سودمند است اما به همان اندازه زیانبار میتواند باشد.
کزازی عنوان کرد: رسانه به تیغی دو دم میماند که زنگی مست آنرا در دست میتواند گرفت و بسیار کسان را با آن میتواند کشت یا در دست پزشکی توانمند میتواند باشد که با استفاده از آن دهها زندگی را از مرگ نجات دهد، اما در واقعیت این تیغ بران دو دم در دست زنگیان مست است، آنانکه سر رشتهها را در جهان در دست گرفتهاند.
این پژوهشگر برجسته افزود: ما میدانیم که امروز روزگار جهانخوارگی و جهانبارگی به شیوه دیرین به فرجام آماده است، جهانیان برنمیتابند که کشوری فناور و نیرومند به جنگ افزارهای بسیار نو آیین و گشتارگر به سرزمینی دیگر بتازد و آنرا فرو بریزد این رفتار ننگین و رسواست و جهانیان آنرا بر نمیتابند.
وی تصریح کرد: اما این جهان خوارگی و جهان بارگی همچنان برجاست، ژرفتر و نهانتر و ویرانگرتر است، جهان خوارگی درونی کشورگشایی به جهان بارگی درونی فرهنگی، اندیشهای و منشی دگرگون شده است، پیامد آن فروپاشی فرهنگها، تهی شدن مردمان از خویشتن فردی و در پی آن از خویشتن فراگیر فرهنگی، تاریخی و منشی است.
رسانه خود میتواند چاره و درمان باشدکزازی با اشاره به اینکه زیانها، گزندها و آسیبهای رسانه را هم رسانه خود میتواند چاره و درمان کند، بیان کرد: هنگامیکه مردی رسانهای آنچنان هوشمند و آگاه است که میداند اگر رسانه زهر میپراکند به ناچار پادزهر نیز میباید بیافشاند، آن پادزهر بازگشت به خویشتن و به فرهنگ گرامی و گرانمایه ایرانی و پیشینه گرانسنگ نازشخیز نیاکانی و به چیستی ایرانی است، که با شناخت خویشتن به آن باز میگردیم.
این پژهشگر برجسته کشور با بیان اینکه شناخت خویشتن شناختی است که به یکباره نمیتواند انجام شود، به تلاش و تکاپو نیاز و حتی به برنامهریزی نیاز دارد، اظهار کرد: باید از ردههای گوناگون در شناخت گذشت، آنکس که خود را نمیشناسد بیگمان مردم خویش، زادگاه و سرزمین و فرهنگ فراگیر نیاکانی خویش را نمیتواند بشناسد.
وی ادامه داد: آنکس که گویش، زبان و فرهنگ بومی خود را خوار میداند ایران و ایرانی را خوار داشته است، کسیکه خانواده خود را و شهر زادگاه خویش را تیره و تبار خود را بیارج میشمارد، زمینهای زیبنده نخواهد داشت که شهروندی راستین و سرشتین و خویشتن شناس و جان آگاه ایران بزرگ باشد.
کزازی با اشاره به اینکه باید تک تک واژهها را در گویشها و زبانهای خود ارج بنهیم، افزود: اگر پیشینه نیاکانی و فرهنگ جاودانه ایرانی برترین گنجینه و سرمایهای است که ما ایرانیان از آن برخورداریم ارج مینهیم میخواهیم همچنان بدرخشد و جاودانه بماند.
پژوهشگر برجسته کشور ادامه داد: چه در زبان فارسی و چه در گویشها و زبانهای گونه ایرانی که پُرشمار هستند، گوهری گران و بیمانند و بیجانشین است، اگر واژهای بمیرد بخشی گرامی، گسترده و ارجمند از فرهنگ و پیشینه ما را با خود میمیراند.
وی تأکید کرد: مرگ واژگان، مرگ خواب و خوراک نیست که ما خاموش در گوشهای بنشینیم و بدان بنگریم، هر واژهای سررشتهای است که ما را به ژرفاهای تاریخ و فرهنگمان پیوند میدهد.
کزازی با اشاره به اینکه هنگامی که پیشینه و سرگذشت واژهای را پی میگیریم به گلگشتی شگفت در تاریخ و فرهنگ و منش ایرانی دست مییابیم، عنوان کرد: اگر واژهای از هر گویش و از هر زبان ایران بمیرد ایرانی خویشتن شناس، دل آگاه و باورمند به ایران به سوگ خواهد نشست.
پژوهشگر برجسته کشور ادامه داد: من اگر شیفته ایرانم از آن روی نیست که ایرانی هستم، شیفتگی دوگونه است، یکی شیفتگی پیشینی که بیارزش، زیانبار و مایه گمراهی است و شیفتگی است که چشم و گوش را فرو میبندد و هوش را از کار باز میدارد.
وی افزود: دومین شیفتگی، شیفتگی آگاهانه است، آن شیفتگی است که از شناخت بر میخیزد لذا من ایران را دوست میدارم چون ایران را میشناسم و اعتقاد دارم که هرکس ایران را به بسندگی بشناسد بدان دل خواهد باخت.
کزازی بیان کرد: با نگاهی به فرهنگنامه ایران شناسان میبینیم که مردها و زنانی از جهان سالها تلاش کردهاند که گوشهای از فرهنگ ایران را بشناسند و به جهانیان بشناسانند.
پژوهشگر برجسته ایرانی ادامه داد: هانری کرین یکی از برجستهترین اندیشمندان در فرانسه و جهان است، او دوران جوانی خود را به کاری گذرانده است که بتواند سرگذشت اندیشه آیینی ایرانی را بکاود، در آغاز میخواست اندیشه ایرانی را در ایران پس از اسلام بپژوهد اما در میانه راه متوجه شد که اگر به ریشهها، بنیادها و خواستگاهها نپردازد این پژوهش نافرجام خواهد ماند.
وی ادامه داد: لذا این پژوهشگر پیشینه اینگونه از اندیشه را در ایران کهن جست که خود یکی از پوشینههای چندگانه کتاب شد که در این باره نوشت و نام آنرا «در جهان اسلام ایرانی» گذاشت.
اسلام ایرانی؛ اسلام فرهنگی استکزازی با اشاره به اینکه در کوتاهترین سخن اسلام ایرانی؛ اسلام فرهنگی است، عنوان کرد: درست است که اسلام در عربستان پدید آمد اما فرهنگ اسلامی را ایرانیان بنیاد نهادند و اگر اسلام به ایران نمیآمد فرهنگ اسلامی پدیدار نمیشد و آنرا به شگفت درنمیآورد.
این پژوهشگر برتر کشور ادامه داد: کسیکه به ایران میاندیشد خواه و ناخواه و به ناچار به اسلام اندیشه کرده است اما اسلام فرهنگی نه آن اسلامی که در این روزگار میبینیم چه هنگامههایی دلآشوب در جهان برانگیخته است.
وی افزود: این تنگبینیهاست که زیانبار و فریبکار و مایه گمراهی است، کسانی دل به ایران نو بستهاند و ایران کهن را خوار میدانند و کسانی به واگویی شیفته ایران کهن بوده و ایران نو را بیارج میشمارند.
کزازی با اشاره به اینکه زبان پارسی به نواده میماند و گویشها و زبانهای دیگر ایرانی، همچون نیا، اظهارکرد: چگونه نواده میتواند با نیا بر سر ستیز باشد یا نیا نواده خود را خوار بداند.
این پژوهشگر برجسته کشور افزود: زبان پارسی به کودکی پویا، پُرتلاش و کنجکاو باشتابی بسیار میماند و گویشها و زبانهای بومی به کودکانی که بیشتر در آرامش و آهستگی هستند، میماند، آن کودک ناآرام دگرگونیهای افزونتری یافته است و آن کودکان دیگر کمتر دگرگون شدهاند.
وی تصریح کرد: اگر گویشها و زبانهای بومی را به نیکی نشناسیم، زبان فارسی را به نیکی نخواهیم شناخت.
کزازی با اشاره به اینکه در این همایش شگفتزده و شادکام شدم که یکی از دولتمردان تا این اندازه روشنفکر است و در راستای پاسداشت فرهنگ بومی تلاش میکند، عنوان کرد: این مردان بیشتر در لرستان، لکستان و کردستان به هم میپیوندند، چراکه در این سرزمینهاست که دلگرم ایران چنانکه شایسته است میتپد.
این پژوهشگر برجسته کشور تأکید کرد: ایران راست روشن و ناب نژاده را بیشتر در این سرزمینها میتوان یافت.
وی افزود: به عقیده من سختهترین، استوارترین و گمانزدایترین سنجه در ایرانی بودن دلبستگی به شاهنامه است، شاهنامه در این سرزمینها در میان این تیرههای ایرانی جایگاهی دیگرسان دارد.
کزازی عنوان کرد: این سرزمینها؛ سرزمینهای زبانها و گویشهای ایرانی است، بهشت زبانشناسی تاریخی است، سرزمین خرم خویا، گنجینه آهنگهای ایرانی در این سرزمینها نهفته است.
این پژوهشگر برجسته ایرانی با اشاره به اینکه با گذر از دروازههای لرستان و کردستان گویی از دروازه تاریخ گذشتهای و به ایران نازشانگیز و تاسهخیز پا گذاشتهای، ادامه داد: باید با چنگ و دندان و هرگونه که میتوانیم، این سرزمینها را همچنان ناب و نژاده نگاه بداریم، سرزمینهایی که هر ایرانی از هر جای این بوم سپند اهورایی بدانها درمیآیند بگویند این سرزمین برای من شورانگیز است.