به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از استان مرکزی، دوختن و سوزن زدن بر روی پارچهای مشکی از جنس بلورهای سفید عشق خدایی میخواهد، چطور میشود روزانه ساعتها وقت خود را صرف دوختن کرد و خسته نشد، مگر نه اینکه حتی هنر هم انسان را خسته میکند و باید زمانی را برای استراحت گذاشت، چه چیز انسان را وادرا میکند که بدوزد و خسته نشود؛ آیا رنگی غیر از عشق میتواند چنین انگیزهای را در انسان زنده بدارد.
در استان مرکزی، شهرستان اراک گوشهای از این شهر پرهیاهو هستند انسانهای بزرگی مانند ناصر ذبیحیان که سوزن نخ میکنند و ساعتها وقت صرف دوختن پرچم ضریح ائمه اطهار(ع) میکنند بدون اینکه خسته شوند، از استاد وقتی خواستیم تا ما را برای گفتوگویی خودمانی پذیرا شود و البته با روی باز پذیرفت؛
بنده حقیر ناصر ذبیحیان ساکن اراک هستم، 31سال است که در هنر پرچم دوزی ضریح اربابان فعالیت دارم، سالهای قبل در کشتارگاه مشغول خدمت بودم اما چند صباحی است که بازنشسته شدهام، هرچند شغلم بودم سبب نشد که از این کار دست بردارم همیشه حتی در سختترین لحظاتم دست از پردازش پرچمهای ضریح برنداشتهام.
عشق دوران کودکی به ائمه(ع) آغازی بر 31 سال خدمتاستاد، دوخت پرچم را امری دلی میخواند و در پاسخ به سؤال ما که پرسیدیم آغاز کارش از کجاست و مشوقش که بوده میگوید؛ ائمه(ع) خودشان مجوز شروع کار را با ندای قلبی به من دادند، مثل این است که خود این بزرگواران مرا در این عرصه هدایت کردند من که از کودکی عاشق امامان بودم کار را شروع کردم، کار من حاکی از این شعر مولاناست که گفت:
هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند
من خیلی به پرچم، کتیبه و به هیئتهای مذهبی علاقه داشتم، به طور خیلی عجیبی از بچگی، همان روزهایی که چهار یا پنج ساله بودم میرفتم دنبال پرچم و علم، همین علاقه در من شکل گرفت، به سن جوانی که رسیدم یک روز از خیابان عراقی رد میشدم از یک مغازه پولک و منجوق فروشی مقداری خرید کردم و قابی با نام امیرالمؤمنین(ع) را پولک دوزی کردم همین آغازی برای 31 سال خدمت و نوکری به ساحت مقدس ارباب شد.
ذبیحیان هدفش از این کار را رضای پروردگار و انتظار قبولی این هدیه از سوی حضرت باریتعالی میداند: بعد از رضای خدا هدف این بود که ذرهای و فقط ذرهای دل آقا امام زمان(عج) را به دست بیاورم و ایشان را خوشحال کنم.
وی در ادامه سخانش که بویی از گلایه از مسئولان داشت، افزود: من زیر نظر ارگان، سازمان یا مؤسسهای کار نکردهام، همیشه تحت حمایت مردم بودم و تا آنجایی که امکانش از نظر مالی برایم فراهم بود کار کردم، سال 74 برای بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) پرچمی به طول 20 متر درست کردم که 2سال و نیم طول کشید، بعد از آن برای حرم شش گوشه سومین امام معصوم پرچمی به طول 28 متر و 30 سانتیمتر پولک دوزی کردم، برای حرم حضرت عباس(ع) هم پرچمی به طول 22 متر درست کردم.
پرچم و بیرق برای ضریح مطهر حضرت علی(ع) به طول 24 متر کاری است که استاد ذبیحیان در دست دارد، آنچنان با عشق و علاقه از سوزن زدن برای این امام میگوید که انگار روحش در عالمی دیگر سیر میکند: این بیرق دو سالی است که با روح و روانم عجین شده و مراحل پایانی را میگذراند، پولک و منجوق دوزی آن 95 درصد به اتمام رسیده و تنها طلاکاری، سرمه دوزی و ... مانده است احتمالاً تا پایان ماه شوال تمام شود از زمانی که کار را در دست گرفتم نیت کردم شب عید غدیرخم به حرم مطهر اولین امامم وارد شوم و هدیه ناقابلم را تقدیم ساحتش کنم.
وی بابیان اینکه شاید کمتر کسی در ایران دست به چنین کاری زده باشد، میگوید: من برای اینکه این هنر به دست فراموشی سپرده نشود فرزندانم را در این عرصه وارد کردم از سنین بسیار خردسالی آنها را به دوخت پرچم تشویق کردم و برای سالهای آینده آموزش دادم، اگر بیرون از خانواده هم باشند افرادی که ابراز علاقه کنند در خدمتشان هستم و به آنها نیز آموزش و فنون دوختن پرچم را خواهم داد.
عَلم حضرت عباس(ع) در دستان مردان و زنان باغیرتذبیحیان اعتقاد دارد؛ یک عَلم در کربلا از دست حضرت عباس(ع) افتاد و سالهاست که علم ایشان به دست زنان و مردان با غیرت مسلمان برافراشته شده است، همینکه بانوان حجابشان را با چادر حفظ کنند و مردان چشم از حرام میپوشانند یعنی که هنوز علم ایشان توسط میلیونها انسان متعهد برافراشته است، دشمن به خیالش به این راحتی دست از اعتقاداتمان بر میداریم اما کور خوانده ما با افتخار و با قدرت پرچم ائمه اطهار(ع) را به اهتزاز درآوردهایم و با صلابت حفاظت خواهیم کرد.
من با عشق و علاقه کتیبههایی را برای دور ضریح مطهر امامان درست کردم و این کار را تا زمانی که زنده هستم ادامه خواهم داد، ساخت پرچم برای حضرت علی(ع) پایان کار نیست و آخرین آرزوی من اینست که با ظهور حضرت مهدی(عج) قبر مطهر حضرت زهرا(س) نمایان شود و بتوانم برای ضریح ایشان پرچمی درست کنم.
این استاد از یاد اساتید و طراحان پرچمها نیز غفلت نکرد: برای نقوش روی پارچه طرح و ایدههای خود را به استاد حاجیان و استاد سید محمد حکمتی منتقل میکنم آنها هم طرح را برایم روی پارچه طراحی میکنند، 31 سال است من با این دو استاد کار میکنم، دوخت حدود 11 پرچم برای هیئات مذهبی شهر اراک از جمله هیئت محمدی، هیئت جوادی، هیئت سجادی، هیئت شاهزاده قاسم، شاهزاده علیاصغر، دوخت پرچم برای مسجد جمکران و امامزاده محمد عابد(ع) از کارهایی است که در طول خدمتم انجام دادهام.
استاد ذبیحیان آنچنان بر پارچه سوزن میزند که گویی صبری از جنس فولاد دارد، البته خودش هم به این امر معترف است و میگوید: صبر من برای دوختن پرچم بسیار زیادست شاید خداوند این صبر را ویژه همین کار در وجودم نهاده باشد، دوختن این پرچم حوصله و وقت بسیار میخواهد با خستگی، دلمردگی نمیتوان خدمتی قابل قبول ارائه داد.
وی بر لزوم گسترش این کار توسط نوجوانان و جوانان و حمایت دولت از آنها تأکید میکند اما شروط دیگری هم برای ورود به این کار لازم میداند: خدمت در این حوزه عشق میخواهد و از آنجایی که پایه این عالم بر عشق و محبت استوار است اگر کسی با عشق در این عرصه گام بردارد قطعاً برکات را در زندگی خود خواهد دید، شاید برخی چند صباحی در این راه گذران عمر کنند و خسته شوند اما من 31 سال تمام هر روز این خدمت را انجام میدهم و هدفم این است که شیعه علی(ع) با تمام وجود و با استفاده از هر هنری که دارد عشق خود را به ساحت اربابش ابراز کند و هرچند این خدمت و هنر ناچیز باشد از ابرازش خجالت نکشد.
ذبیحیان تبلیغ را برای حضور نوجوانان جوانان در این عرصه مؤثر خواند و تصریح کرد: شعار و تبلیغ باید درست و اصولی انجام شود، نه شعار تو خالی، تبلیغ برای چنین کارهایی کمی پشتیبانی مادی ازطریق مؤسسات، ارگانهای دولتی مثل صنایع دستی، میراث فرهنگی، استانداری، فرمانداری و ... میخواهد.
هنرم را رایگان به جوانان آموزش میدهموی گفت: نشر این فعالیت تنها با آموزش محقق نخواهد شد، درست است که هیچ سازمانی مرا حمایت نکرد اما نوجوانان و جوانان نیاز به حمایت دارند، دولتیها حمایتم نکردند اما هستند افرادی که ابزار و آلات کار را برایم تهیه کنند، اگر مردم بانی شوند و وسایل مورد نیاز را تهیه کنند من رایگان در خدمت جوانان هستم، 31 سال است که به عشق ارباب پرچم را تهیه میکنم بدون اینکه ریالی از جایی یا فردی گرفته باشم چون من پاداش کارم را در دنیا نخواستم من پاداش اخروی میخواهم.
لذت و صفای کار و عشق به اهلبیت(ع) آنقدر در وجود استاد ریشه دوانده بود که معتقد است: من با این کار زندگی کرده و میکنم هیچ گاه فکر نمیکنم روزی از نوکری ارباب دور باشم، امیدوارم خودشان آنقدر مرا قبول داشته باشند که اجار ندهند رها شوم، من با سوزن و سوزن زدن بر پارچه مست دلدادگی امامان و غرق در معنویت میشوم آنچنان که از خود بیخود شده و گذر زمان را متوجه نمیشوم، مست خداوند بودن حالتی است که انسان را آزاد و رها میکند، احساس سبکی به انسان میدهد، از خود بیخود شدن فقط با مواد مخدر و شراب به دست نمیآید که این مسیر جز تباهی چیزی ندارد، افرادی که وارد وادی تباهی شدهاند، رها شدن در مسیر مثبت و حق را تجربه نکردهاند که اگر تجربه کنند هیچگاه راه خلاف نخواهند رفت.
استاد در خلال صحبتهایش از عناصر ماندگار در دنیا مانند نام و فرزند نیک و صالحات و باقیات یاد کرد و افزود: در این عالم هیچ امری به دست فراموشی سپرده نخواهد شد، گاهی یک خیر نیک اندیش، مدرسه، حسینیه، مسجد، بیمارستان و .. میسازد که برایش تا سالیان سال و مادامی که مسجد وجود دارد اجر و ثوابی خواهد داشت، اثر هنرمندان نیز همین گونه است، هرچه از قدمت آن بگذرد بر ارزشش افزوده خواهد شد.
وی با ابراز امیدوری از اینکه روزی فردی با حوصله پیدا شود و این هنر را دست بگیرد، گفت: امروز مردم به ویژه جوانان بیحوصله هستند، دنبال راحت طلبیاند و نمیدانند سختی کار و سختی رسیدن به عشق واقعی چه معنایی دارد، برای رسیدن به هر چیزی باید زحمت کشید، تا زحمت نکشیم نتیجه نمیبریم، نتیجه مهم است، بیشترین نتیجه این چنین هنری در قیامت معلوم میشود، تا این هنر در دنیا وجود دارد مردم فقط زیبایی، نقش و نگارهایی که من میدوزم میبینند، البته اشکالی هم ندارد ولی معنویتش در قیامت روشن میشود اینکه ثابت میکند خداوند برای خدمت به محمد(ص) و آلمحمد(ع) چه اجر بزرگی برای افرادی که با دست خالی اما دلی عاشق به سویشان پرواز کرده درنظر گرفته است.
من میخواهم با سوزن زدن بر این پارچهها به آقا امام حسین(ع) بگویم: آقاجان! مولایم! در حد بضاعتم فراموشت نکردهام، به فکرت بودم، یک عمر برای من همه روزها عاشورا و تمام زمینها کربلاست، ائمه(ع) خودشان از حال ما آگاهند لازم نیست ما نیات خود را در بوق و کرنا کنیم، احتیاج نیست دیگران بدانند که من چکار میکنم یا هنرمند دیگری که برای آقا گچ کاری، آیینه کاری، طلا دوزی و ... میکند، خودشان خبر دارند وانشاءالله همه این خادمان در قیامت پاداش نوکری خود را از ارباب خواهند گرفت.
استاد هنرمند در حالیکه دست از دوختن برنمیداشت، در مورد نحوه یادگیری این هنر گفت: خودم همین جوری یاد گرفتم، عشق و علاقه من به امامان معصوم(ع) سبب شد هرآنچه در توان داشتم را بگذارم تا هنری در شأن ایشان ارائه دهم، محبت به ارباب وادارم کرد که یاد بگیرم و هیچ استادی نداشتم و خوشبختانه به مدد و عنایت حضرات دوختن تمام مراحل کار برایم سهل شده است.
او تمام لذت زندگیاش را از برکت این هنر و عنایت ائمه(ع) میداند، لذت معنوی که با هیچ چیز در دنیا نمیتوان معاوضه کرد، او انسان بودن وانسان ماندن را در سایه توجهات خداوند و خاندان عصمت و طهارت میداند و ادامه میدهد: بنابر سفارش پیامبر(ص) تنها چیزی که خیلی در دنیا مهم است خلق خوش و ایمان کامل است که هر دو در کنار هم با عبادت به دست خواهد آمد، من هم با تبعیت از پیامبر(ص) سعی کردم خلق خوش و ایمان کامل را در کنار عبادت داشته باشم.
نور معنویت و آثارش مسئلهای نیست که در زندگی استاد ذبیحیان کمرنگ باشد، استاد عمل به فرامین الهی و رعایت مکارم اخلاق در خانواده و اجتماع را از ابتداییترین آثار هنرش خواند و افزود: در زندگی سعی کردم به هرآنچه به فرزندانم میگویم خودم هم عمل کنم، سعی کردم از اول جوانی راه راست بروم، بر هوای نفسم غلبه کردم و خدا نیز در این مسیر کمکم کرد، چون فقط سراغ خانه امام حسین(ع) را گرفتم، اصلاً جایی بهتر از خانه ائمه(ع) سراغ ندارم که بروم.
توقعی داشتم اما کسی اجابت نکرداز استاد در مورد توقعش از مسئولان پرسیدم و او در جواب گفت: توقع داشتم اما کسی اجابت نکرد، من هم دیگر دنبال توقعم را نگرفتم، انتظار داشتم ارگانها، سازمانهایی که در این رابطه دستی در کار دارند، حمایتم کنند اما کسی حمایت نکرد، من هم تنها بودم، اما الحمدالله چند بزرگ حمایت کردند، آنهم چه حمایتی، به لطف و عنایت خداوند، مولایم امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع)، امام زمان(عج) و ... نگاه عجیبی به من داشتند و طی این سالها هیچ وقت تنهایم نگذاشتند، همه این بزرگان از دل عاشق من خبر داشتند و میدانستند که من میخواهم چه کار کنم، چون صاحب اصلی هنر من ائمه(ع) هستند.
در خلال صحبتهایمان از او خواستم خاطرهای برایمان بگوید، استاد بدون درنگ گفت: من غیر از پولکدوزی، پرچمدوختن، علم و کتیبه دوختن چاییریز امام حسین هم هستم، چایی میریزم برای مراسمهای سید الشهدا، یک شب پای بساط چایی نشسته بودم و دوستداران امام حسین(ع) در خیمه گریه و عزاداری میکردند، گلایهای کردم که آقاجان نگاهی به من که چاییریز عزادارانت هستم بیانداز، شب برگشتم به منزل اما یادم رفته بود به آقا امام حسین(ع) چه گفته بودم، همین که سرم را بر بالین گذاشتم خوابم رفت، در عالم خواب فقط صدا میشنیدم آن صدای تَق تَق استکانها، بعد از آن، صدایی خطاب به من گفت: «ما حتی شمارش استکانهای چایی تو را هم داریم چطور ممکن است تو را از یاد برده باشیم».
استاد که بغض گلویش را گرفته بود ادامه داد: امام حسین(ع) را همه دوست دارند و زیر چتر و بیرقش قدم برمیدارند در این راه حتی دانه برنجی نادیده گرفته نمیشود، ایشان آنقدر کریم هستند که خدمات کوچک ما را مورد عنایت قرار میدهند، اما این کرامات به شرط و شروطی است، شرطش این است که خدمات به اهلبیت(ع) را با گناه از دست ندهیم.
وی از پیشنهاد سازمانها جهت دوخت پرچم برای مرقد مطهر حضرت امام خمینی(ره) خبر داد و افزود: ایشان نائب برحق امام زمان(عج) هستند، امیدوارم هرچه زودتر لوازم کار را در اختیارم بگذارند تا من رایگان این پرچم را درست کنم، اما اگر این کار انجام نشد نیتم این است که برای پدر امام زمان(عج) در سامرا، ضریح شش گوشه امام حسن عسگری(ع) و امام هادی(ع) پرچمی درست کنم.
استاد دوخت پرچم برای مادر امام زمان(عج) وعمه ایشان را از دیگر نیات خود بیان کرد و گفت: دوست دارم برای عمه سادات زینب کبری(س) در سوریه پرچم بدوزم امیدوارم هرچه زودتر مشکل این کشور تمام شود تا برای این مکان مقدس مشغول به کار شوم، من تا زمانی که نفس میکشم میخوام بدوزم و از این راه عشق خودم را در کنار پرهیز از گناه و انجام واجبات و مستحبات به ائمه(ع) ثابت کنم.
از استاد خواستم جوانان را به توصیهای یا کلامی مهمان کند، گفت: یکی باید به من توصیه و من را راهنمایی کند ما کامل نیستیم، روزه میگیریم نماز میخوانیم و عبادت میکنیم تا به انسانیت نزدیک شویم و راه راست را برویم و خداوند عنایتش را از ما دریغ نکند، هر که راه راست را برود برنده است و هر که راه کج را انتخاب کند میبازد چه در دنیا و چه آخرت، جوانان تا میتوانند در مسیر ائمه(ع) و قرآن قدم بردارند، فقط شعار ندهند، فقط محرم نام امام حسین(ع) را نبرند عدهای تا محرم میشود یاد سیدالشهداء میکنند، هر روز ما عاشوراست همیشه باید به آقا امام حسین(ع) و مکتبش باشیم.